ماهیت دانشگاه

چکیده : این یادداشت به تبارشناسی محور و شالوده دانشگاه در ادوار مختلف میپردازد.

فاطمه معماریانی. کارشناسی حقوق 94
پرسش این است که ماهیت و ذات فضای آکادمیکی به نام دانشگاه چیست. در ابتدا برای فهم ماهیت دانشگاه باید به تاریخ تفکر نظام مند بشر رجوع کنیم یعنی جایی که اولین نهادهای عالی علم برای پژوهش در ژرف ترین معنای علم شکل گرفتند و اولین این نهادها آکادمی افلاطون است که برای 900 سال در اروپا فعال بود. در آن زمان مدرسه و علم باهم برای برپایی تمدن و ضمان دوام علم به ایجاد سنت‌ها می‌پرداختند. پس از 400 سال تعطیلی مدارس در اروپا با روی کار آمدن شارلمانی مدارس با ایده خدمت به الهیات دوباره تاسیس شدند. در قرن 13 تمام این حوزه‌های علمیه ذیل دانشگاهی به نام پاریس وحدت می پذیرند، این وحدت هم به معنای وحدت در خدا، کلیسا و سیاست بود و هم وحدت صنفی میان تمام دانشگاه‌ها و حوزه‌های علمیه. در قرن 16 و بعد از آن تحولاتی که در نظام فلسفه و فکر ایجاد شد متعلق به افرادی خارج از دانشگاه بود زیرا در این دوران دانشگاه مکانی برای دفاع از الهیات بود نه جست و جو ی حقیقت. اما در قرن 17 ایده ی جدیدی حاکم بر دانشگاه های اروپا شد، این ایده جدید در اثر تشطتی که در اروپا و کلیساها رخ داد ارائه شد. ما در این دوره شاهد شکل گیری دانشگاه هایی برای هویت بخشی به اهداف دولت ملت های کوچک و بزرگ در همه جای اروپا هستیم. تمام علومی که قبلا در دانشگاه نبودند برای برطرف کردن نیازهای مدنی و اجتماعی حکومت‌ها به دانشگاه ها وارد شدند و بر مبنای این تعاریف تقسیم بندی هایی صورت گرفت: دانشکده های الهیات، طب، حقوق و فلسفه! اما زمانی که این دولت ملت ها با شکست مواجه شدند، علت این شکست را عدم توانایی دانشگاه ها در تربیت نیروی ماهر دانستند در صورتی که داتشگاه ها هیچمکان تربیت فنون و مارت نبودند زیرا این تربیت همیشه در جایی خارج از دانشگاه اتفاق می افتاد. با ظهور ناپلئون و درخواست او برای تربیت مهندسان و آموزش فنون و مهارت صرف، دانشگاه های پلی تکنیک( یا ناپلئونی) شکل گرفتند. این وضع ادامه پیدا کرد تا زمانی که فلسفه یا مطلق علم دست به اعتراض زدند از آن رو که هدف اصلی یعنی جست و جوی حقیقت از یاد رفته بود و در قرن 18 این ایده حاکم بر دانشگاه ها شد. ایده چهارم دانشگاه بع از جنگ جهانی دوم شکل گرفت و آن ایده ی دانشگاه کارآفرین بود. حال پرسش اینجاست دانشگاه های ایران بر چه مبنایی شکل گرفتند؟
در ایران تاسیس مدرسه عالی پس از شکستهای عباس میرزا از روس، با ایده پلی تکنیک ( کسب مهارت و فنون) و خدمت به دولت اتفاق افتاد. اما این مدارس عالی شبیه دبیرستان های کنونی بودند و شباهتی به ساختار مدارس عالی دانشگاهی نداشتند. در آنان اسلحه سازی، طب، شیوه طراحی ارتش، جغرافیا و تاریخ به روش قصه گویی های مطلوب ناصرالدین شاه تدریس میشد . از آن زمان تا کنون فضای علمی حاکم بر جامعه ما فضای قصه گویی ست در حالی علم هماره با تحلیل و تفکر بوده است. انگاره خدمت به دولت سبب تاسیس دانشگاه ها شد اما هیچ متفکری بر این مبنا نظام آموزشی، داوری، ارزیابی و پذیرش دانشجو را تعریف نکرده است!
مشکل کنونی حاکم بر دانشگاه های ما التقاط تمامی این چهار ایده است این التقا عقب ماندگی های بسیاری را برای فضای علمی جامعه ایران رقم زده است. ما هیچ کدام از این چهار ایده را نشناخته ایم. هیچ کدام از دانشگاه های ما اساس نامه‌ی نظری ندارد؛ با این حال نشانه هایی از هرکدام در هر کدام از دانشگاه های دیده میشود بدون آنکه تعریفی از هر کدام ارائه داده باشیم. به لحاظ تاریخی، نیندیشیدن ابن سینا، شاگردانش و سپس ملاصدرا به مفاهیم مدنی تبعات منفی بسیاری بجای گذاشته است. مدرسه، شهر و فلسفه به معنای مطلق علم سه ضلع تمدن انسانی است و تا زمانی که این نسبت در جامعه علمی ما درک نشوند، فهمی عمیق از تعلیم . تربیت حاصل نمیشود و به تبع آن تمدنی نیز برپا نخواهد شد.
در حال حاضر ما نیازمند یک نهضت عظیم و فراگیر برای احیای ماهیت دانشگاه هستیم، چیستی مهم است همان طور که ملاک ارزشمندی هر چیز ازجمله فضای رشد علم، حقیقت جویی و تفکر به ماهیت و چگونگی آن است. ما نیازمند فلسفه ی دانشگاه هستیم و بررسی تاریخ علم نظام مند. باید ابتدائا تمام ایده های دانشگاه ها از ابتدا تا کنون را بشناسیم، فلفسه ای برای هر کدام تعریف کنیم. هر کدام از دانشگاه ها باید بر مبنای این که فلسفه وجودی تاسیس‌شان چیست و برای پر کردن کدام خلا ایجاد شده اند، اساس‌نامه نظری تدوین کنند و در صورت لزوم ایده ی جدیدی ارائه کنند. سپس استوار بر این مبنا نظام های جزئی تر از جمله چگونگی پذیرش دانشجو، ملاک های پذیرش اساتید، نظام فکری و درسی که قرار است محتوای آموزشی دانشگاه را ارائه دهد تدوین کرده و نظام ارزشیابی و داوری علمی را نیز مطابق با آن اهداف در نظر بگیرند.
این پرسش که ماهیت دانشگاه در ایران چیست، همواره بی پاسخ مانده است. چرا که مشابه با تمام نهادهای عالی علمی و غیر علمی، دانشگاه نیز ملغمه ای از هرآنچه داشته و نداشته ایم و هرآنچه از عصر قاجار و با کوته فکری و بی سوادی پادشاهان آن دوره تاریخی به تقلید از اروپای قرن 16 و 17 گرفته ایم، است و تا زمانی که فلسفه ای برای دانشگاه هایمان نداشته باشیم، تنها هدیه ای که جامعه از فضای آکادمیک ایران خواهد گرفت تکثر رشته های علمی و رشد روز افزون تعداد فارغ التحصیلانی است که هیچ کمکی به رشد علم و تفکر نظام‌مند و فلسفه اندیش نکرده و به عنوان خروجی هایی طالب شغل بدون اینکه حتی به رشد و اتقای علمی-تحلیلی رسیده باشند، بر دست نهاد به ظاهر عالی علم باقی مانده اند.خدای دانی صدفه و اتفاق و سیاست وابسته به ذوق فرد و احزاب، بزرگ ترین ضربه را به علم و مدارس عالی و نظام آموزشی ایران وارد کرده است.

شناسنامه نشریه