انسان در جستوجوی معنای واحد اجتماعی

نویسنده : محمدمهدی رستگاری(ورودی ۱۳۹۴ روانشناسی)
چکیده : ویکتور فرانکلن و جهت سنجی انسجام مصلحت عمومی جامعه ایرانی

هر انسانی در جریان زندگی خود با غم ها و شادی های متنوعی روبرو می شود که برای ورود به دنیای درونی اش نیاز به چشیدن و حس کردن بعضی از مولفه های زندگیش داریم. رسیدن به این نقطه را ذیل مفهوم “درک” توضیح میدهیم؛ واژه ای که در ارتباطات روزانه بصورت مکرر استفاده می شود، اما صادق بودن این ادعا کم اتفاق می افتد در حالی که این تعداد اندک تا سطحی می توانند دیگران را درک کنند و به همان میزان حقوق دیگران را شناخته و ان را رعایت می کنند. این واژه بصورت تخصصی در جلسات درمان، کارگاه ها، و دروس روانشناسی استعمال می شود که رویکرد های متعدد روانشناسی تعاریف و کاربرد های متفاوتی از آن دارند؛ اگر بخواهم یکی از برجسته ترین افرادی که درد و رنج های انسانی را با اعماق وجودش حس کرده را معرفی کنیم “ویکتور فرانکل” روانپزشک و اتریشی است که در جریان جنگ جهانی اسیر المان های نازی می شود و سال ها در اردوگاه کار اجباری زندگی می کند که علاوه بر آن تمام خانواده اش را بجز خواهرش از دست می دهد فرانکل با استفاده از این تجارب، رویکرد معنادرمانی را ابداع کرد. فرانکل بار ها مورد شکنجه و آزار قرار می گیرد و در موارد متعدد به چند قدمی مرگ نزدیک می شود. براستی معجزه بازگشت به زندگی هنگامی که مرگ تو را محاصره کرده چیست؟
فرانکل در اردوگاه کار اجباری آشویتس با معنا دادن به تجربیات تلخ خود متوجه شد که کسانی که در اردوگاه ناامید و بی هدف بودند و قادر به کشف معنای سختی ها و زجر های نبودند زودتر از بقیه به ضعف های جسمانی و روانی دچار می شدند و در نهایت به هلاکت می رسیدند. فرانکل می گوید اگر زندگی را دارای معنا باشد، رنج کشیدن هم معنای خود را دارد چون رنج وسختی از اجزای هستی انسان هستند، فرانکل بار ها در کتابش این جمله را از نیچه تکرار می کند :«کسی که چرایی زندگی را یافته با هر چگونگی خواهد ساخت». این جمله مشخص خواهد کرد انسان هایی که دارای هدف باشند ، با سختی ها و رنج های این راه مبارزه می کنند و به راحتی تسلیم موانع نمی شود. معنا مانند ریشه ی درخت عمل می کند که باید ثانیه به ثانیه حفظ شود در غیر اینصورت با سقوط و خشکی تدریجی اش مواجه می شویم. انسان برای حفظ حیات باید این معنا را یدک بکشد و هر نقطه از جدایی، شروع تباهیست. فرانکل اشاره می کند که هر انسان دارای معنای منحصر به فرد هست که باید در لحظه ان را بدست اورد و در این کوشش هر منبع تسهیل کننده دارای اعتبار و کارایی است . یکی از مواردی که فرانکل بر آن ها تاکید دارد ادیان و مذاهب هستند، در حالی که تا قبل از فرانکل ورود این مولفه ها به اتاق درمان ممنوع و بی اعتبار بود؛
فرانکل در جلسات درمان از مراجعان می پرسید چرا خودکشی نمی کنند و با جواب مراجع فرایند درمان را شروع می کرد. مراجع با ذکر علت زندگانی خود معنای زندگی خود را مشخص می کرد و فرانکل او را متوجه مسئولیتش نسبت به معنای زندگیش می کرد،
اما این نکته قابل طرح است ؛ تکلیف کسانی که معنی زندگیشان آسیب رساندن و تجاوز به حقوق دیگران است چیست؟ چه بسا با معنای زندگی خود معنای زندگی دیگران را بگیرند مانند اتفاقی که برای فرانکل افتاد زمانی که فردی برای رسیدن به اهداف خود به کشتار گسترده دست می زند و از هیچ جنایتی دریغ نمی کند که به موجب آن تعداد عظیمی از افراد امیدشان را از بشر و هستی از دست می دهند در نهایت دچار پوچی می شوند.
یادآوری ضررورت وجود معنا در زندگی انسان و کمک برای ارائه ان به بشر شایسته تقدیر است ولی صرفا معنادادن کافی نیست اگر بخواهیم بصورت کلان به این واقعیت بپردازیم باید به -مصلحت عمومی- توجه کرد و آن را در نظام های اجتماعی و فردی خود لحاظ کنیم، به گونه ای که همه ی افراد جامعه بشری بتوانند بصورت مساوی و برابر رشد کنند. برای تحقق این آرمان جامعه باید به معنای واحد برسد و طبق آن مناسبات اجتماعی خود را تنظیم کند و ساختار خود را شکل دهد. عصر امروز نیاز به جستوجوی معنای واحد اجتماعی دارد و دوره ی معنادهی فردی تقریبا گذشته است، ویکتور فرانکل نظریه اش را زمانی مطرح کرد که اروپا دچار جنگ زدگی وسیع شده بود و اثراتی عمیق بر روان و روابط اجتماعی گذاشته بود. زمانی که انسان ارزش والای خود را از دست داده و خشونت جنگ او را از حیوانات پست تر کرده باشد، نیاز جدی و اساسی به معنا و ارزش دادن به زندگی دارد تا بتواند به زندگی خود ادامه دهد ، فرانکل در کتابش اشاره می کند دراردوگاه افرادی بودند که از لحاظ امید و معنا در وضعیت خوبی به سر می بردند ولی وقتی آزاد شدند و به شهر های خود بازگشتند دست به خودکشی زدند چون تمام عزیزان خود را از دست داده بودند.
اما در حال حاضر اگر به معنای واحد اجتماعی دسترسی پیدا کنیم. انسان به درک عمیق تری از هم نوعان خود می رسد و برای خدمت به دیگران از دل و جان مایه می گذارد و در نهایت جامعه برای هم افزایی بسیج می شود چون خواسته ها و اهداف در یک جهت قرار می گیرد.
ارتباط معنا ی اجتماعی و حیات روزمره ایرانی
ما برای فهم وضعیت معنای واحد اجتماعی در کشور خود الزاما نباید مانند فرانکلن عمری را در زندان های اروپا سپری کنیم؛ والبته ملزم به بررسی مقوله خودکشی هم نیستیم. فقدان شایسته سالاری، اختلاس های ریز ودرشت، بی توجهی به محیط زیست ائم از انسانی و طبیعی آن،خودباختگی فرهنگی و... همه مظاهری از فقدان یک روح وحدت ساز میباشد. قطع به یقین سوژه انسانی در جامعه ایرانی بسیار سالم تر از نمونه های اروپایی خود میباشد. مسلما فقدان قوانین دقیق و کارآمد و نظارت های موثر که در شرایط کنونی شاهد آن هستیم ، توانایی انضباط بخشی اینچنینی به جامعه ی ایرانی را ندارد. جوهری که بار ساماندهی به روابط انسانی و اجتماعیِ ایرانی را به دوش میکشد همین سوژه ی ـانسانِ مسلمان ایرانیست ـ که طبیعتا تا حد فوق العاده بالایی مرهون مذهب میباشد. اما آیا این روحیه ی انسانیِ ایرانی رو به تقویت و بهبودیست یا سراشیب زوال را میپیماید؟

شناسنامه نشریه