پایه جاینام‌های استان اصفهان

کلمات کلیدی : ایران ،اصفهان،جاینام ،پایه جاینام،ﺟﺎﯾﻨﺎمﺷﻨﺎﺳﯽ،رﯾﺸﻪﺷﻨﺎﺳﯽ
چکیده : هر زبان در طول تاریخ تکامل آن، پایه‌ای از پایه‌های توپونیمی (اسم مکان) را ایجاد می‌کند، یک لایه‌ای از فرم‌های کلمه، که از طریق روش‌های مشتق و ترکیب‌سازی، بعنوان توپونیمی تبدیل می‌شود، تعداد اشکال محدود است
و در یک ناحیه یا منطقه‌ای، بسیاری از اسم مکان‌ها پایه جا‌نام مشترک دارد و مشابه دارند. محدودیت تعداد پایه‌های توپونیمی (اسم مکان) دلیل ایجاد این وضعیت است. زمانی‌که نسخه‌ای از همان پایه جاینام وجود دارد، به همان زبانی که در آن منطقه غالب است ترجمه می‌شود.
تقسیم بندی توپونیمی براساس نامگذاری:
١ -از نظر صرف واژه و ساخت مورفولوژی
٢ - از نظر مفهوم و استناد مفهومی
3-منشاء یابی (اتیمولوژی)

پایه جاینام‌های استان اصفهان
تقوایی، الهه
،دانشجوی دکترای فیلولوژِی دانشگاه دولتی ایروان، ارمنستان


چکیده
هر زبان در طول تاریخ تکامل آن، پایه‌ای از پایه‌های توپونیمی (اسم مکان) را ایجاد می‌کند، یک لایه‌ای از فرم‌های کلمه، که از طریق روش‌های مشتق و ترکیب‌سازی، بعنوان توپونیمی تبدیل می‌شود، تعداد اشکال محدود است
و در یک ناحیه یا منطقه‌ای، بسیاری از اسم مکان‌ها پایه جا‌نام مشترک دارد و مشابه دارند. محدودیت تعداد پایه‌های توپونیمی (اسم مکان) دلیل ایجاد این وضعیت است. زمانی‌که نسخه‌ای از همان پایه جاینام وجود دارد، به همان زبانی که در آن منطقه غالب است ترجمه می‌شود.
تقسیم بندی توپونیمی براساس نامگذاری:
١ -از نظر صرف واژه و ساخت مورفولوژی
٢ - از نظر مفهوم و استناد مفهومی
3-منشاء یابی (اتیمولوژی)

کلمات کلیدی: ایران ،اصفهان،جاینام ،پایه جاینام،ﺟﺎﯾﻨﺎمﺷﻨﺎﺳﯽ،رﯾﺸﻪﺷﻨﺎﺳﯽ. Deh/ de

از فارسی قدیم dahyu منبع گرفته مشتقات آن در زبان اوستایی dax́iiu-, daŋ́hu سغدی), dyxw/dixau هندی قدیم dasyu . dahyu معناهای زیادی داشته است. آن هم مانند کشور بکار رفته بمعنای منطقه ناحیه سرزمین در کتیبه‌های شاهان هخامنشی و کتیبه داریوش در بیستون که همان معنی سرزمین را می‌دهد. که معنی مردم را هم نیز دارد و همچنان معنی ( خارجی ) می‌دهد به معنی مردمی از خارج ) در فارسی قدیمی dahyu .

• کشور آریائی airyanąmdahyunąm .
• حکومت‌ها ērīh ut dahyupatīh .
• کشور خوشبخت منبع عیلامی dahyu-farnah .
• یعنی مهاجرین از کشور منبع عیلامی dahyuvraisa. (Rastorgueva, Edelman 2000: 286-288)
• صاحب کشور dahyuvad
• صاحب همه کشورها vispanam dahyunam
• امپراطوری dahyusasti
• دروازه همه کشورها و ملت‌ها duvartim visadahyum
• خارج از کشور uz-dahyu
ایرانشناس معروف به نام کریستنسن، وقتی‌که درباره مردمان اوستا سخن می‌گوید Dahyu کشور استان ترجمه کرده Dahyu. کرده است. وقتی آنرا مفصلاً شرح میدهد این کلمه را به عنوان ( مردم ) ترجمه کرده, opt.cit.:11): (Christensen1907
Dahyu اسم جمع dahyava- در کتیبهای بیستون دیده شده (فهرست کشورها ) (dahyavan) با این کلمه(1995:476Diakonoff) حتماً در زبان ( مادی ) همان کلمه dahyu باید باشد شاه دیاکو در واقع نام dahyauka < dahyu-pati یعنی ( حاکم ) که لقب است و هم dahyu چه ایرانی چه هندی dasyu میتوان به یک واژه مشترک آورد به ریشه*das برمیگردد(1993:590گنولی)اغلب کلمه dah/dahaمیاید از ایرانی قدیم dah در زمانهای فارسی قدیم این وضع اغلب دیده میشود. در ختنی dah/daha که به معنی نرومرد به معنی گروهی از مردم است که در نظام قبیله ای سرزمین پهناوری را اشغال کردن(Bailey 1979: 155): رابطه قومیت را با آن نشان میدهد. در فارسی میانی dih/ deh در مانوی. dyh رفته رفته تغییر شکل پیدا میکند به معنای ( کشور استان ) *-ahi- >فارسی میانه-eh.برای مثال
sairinam dahyunam در فارسی میانه saram dehan (Gnoli 1993: ibid): در فارسی معاصر Dih,تاجیکی ، فارسی بختیاری و مازندرانی Deh, لاتین کردی De, تالشی di,سمنانی dey زازا dawa, dau زبان ارمنی از پهلوی گرفته dih/deh کلمه را بمعنای ( سمت و طرف ) و بصورت دی diاستفاده شده ، مخصوصاً در ادبیات اغلب می بینید 7 دختر 4 طرف او نشسته مگس دور میکند ) از اشعار رزمی ساسونسی داویت ) از همین ریشه اسامی نژده. ده پت .و دهگان ) بوجود آمدند آچاریان (Acharian 1971: 646)

این ترکیب را در استان اصفهان مشاهده کنیم :
Alīābād-e Dehkordاین دهکده در استان اصفهان شهرستان سمیرم در دهستان وردشت قرار دارد. بنا به سرشماری سال 2006 ) 58 خانواده داشته 260 نفرجمعیت .
Alīābād-e Dehkordاولین قسمت این اسم اسم خاصAlī است ābādجای مناسب برای زندگی و قسمت دوم Dehkordاولین احتمالاً ، بصورت وصل شده به نام دهکده است از قوم کرد یا از کلمه کرد که احتمالاً چوپان است یعنی احتمال میرود که به آن روستایی که این نام را گرفته اند ، دامپروری رواج داشته.
در لرستان نیز دهی است به همین نام در استان لرستان شهرستان بروجرد دهستان والانجرد Dehkord در ایران فامیل معمولی محسوب میشود.
Bīdehاین ده در استان اصفهان ، شهرستان سمیرم در دهستان پادنا علیا قرار دارد. سرشماری سال 2006 نشان میدهد که 297 خانواده در آنجا ساکن هستند 1250 نفر جمعیت نام این ده از اسم درختbīd میآید ( بیده ) ده است و همانطور که می بینیم در اسم یکی از ( d ) ها حذف شدند. با کمال اطمینان در این دهات درخت بید زیاد بوده توجه کنید. Deh Gօrdīān این ده در استان اصفهان شهرستان اردستان در دهستان همبرات قرار دارد. ده بسیار کوچکی است در اینجا 6 خانواده زندگی میکند این نام ترجمه میشود ( ده قهرمانان ) Gօrd یعنی قهرمان سرباز – در افسانه های حماسی ایرانی دیده شدند این اسامی و به واژه *wṛdanaاحتمالاً برمیگردد.
Deh Kalb'aliدر استان اصفهان شهرستان چادگان در دهستان کبوتر سرخ این ده قرار دارد با آمار اخیر در این ده 270نفر ساکن هستند. یا 93 خانواده بنا به ( دهخدا ) Kalb'Alī رسمی است که در میان مسلمانان شیعه رواج دارد .Kalb' یعنی سگ آستان امام علی یا یکی از القاب شاه عباس دوم است امکان است که توضیح نام این ده به یکی از این توضیحات مربوط میشود.
Deh Nār در استان اصفهان شهرستان کاشان دهستان میاندشت دهی است به این نام Nār یعنی انار دهی که در آنجا انار فراوان است به همین اسم روستای هستند در کرمان و کهکیلویه و بویر احمد به این نام روستایی در ارمنستان نیز هستند ( نورنوس ) و یکی دیگر در استان سیونیک ( نونادزر )
Deh Nesā-ye ‘Oliā Deh Nesā-ye Bālā اصفهان شهرستان سمیرم دهستان وردشت در این ساخت واژه Nesā دیده میشود جائیکه با کوه ها احاطه شده است جائیکه سایه دار است و آفتاب نمی خورد.
Deh Nesā-ye Soflá Deh Nesā-e Pā‘īn نام این را میتوان گفت که برعکس نام ، ده بالائی است که چونکه بجای جای بالا اینجا جای پایین است نیزنامیده میشود آن همچنان در شهرستان سمیرم و دهستان وردشت قرار دراد.
Deh-e Now دهات زیادی با این نام در ایران وجود دارند. از اینجا دوتایی در اصفهان هستند 1 )شهرستان فریدونشهر دردهستان پشت کوه موگویی 2 ) شهرستان نائین دهستان کوهستان و نام آن ترجمه میشود ( ده نو )
Deh Sorx به این نام نیز تعدادی دهات موجودند در نقاط مختلف ایران در استان اصفهان در شهرستان ( مبارکه ) دهستان نورآباد قرار دارد ده بزرگی است نسبت به دیگر دهات 4000 نفر جمعیت دارد و ترجمه میشود ( ده سرخ )
Deh Zīreh این ده در استان اصفهان شهرستان کاشان در دهستان خرم دشت قرار دارد در این 70 نفر ساکن هستند یعنی 30 خانواده در اثر زیره یعنی زیر در فارسی باستان zīr < *hača-aδari- و اسم این ده به ترجمه میشود ده پائینی
Dehābād در اصفهان باین نام دو ده موجود است یکی بزرگ است آن در شهرستان نطنز در دهستان خالدآباد قرار دارد و 1800 نفر جمعیت دارد.دیگری در شهرستان اردستان در دهستان ریگستان و برخلاف اولی 35 نفر جمعیت دارد نام این ده خیلی ساده توضیح میشود. Deh وābād
Dehak در ایران به این نام اماکن مسکونی زیاد است اصفهان در شهرستان شهرضا ، دهستان منظریه دهی به این نام وجود دارد این اسم از Deh تشکیل شده است -ak/-ik به Dehaq سبک عربی ساخته شده که آن نام شهری است در اصفهان شهرستان نجف آباد.
باین اسم Dehaq دهی است در اصفهان شهرستان فریدن در دهستان ( ورزرد ) هم چنان در اصفهان به همین اسم محلی است که جای مسکونی است و ( کارخانه دارد ) شهرک صنعتی دهک در نجف آباد دهستان حسین آباد
Dehāqān در جنوب اصفهان در سال 2003 آن از شهرضا جدا شده قبلاً نامش Semirom Sofla بوده – بخش مرکزی شهرستان دهاقان تنها بخش تابع شهرستان دهاقان در استان اصفهان است.
در شهرستان Dehāqān بزرگترین مکان موسی آباد و پوده است . آمار سرشماری در سال 2006 نشان میدهد که 340149 نفر جمعیت.
در شهرستان دهاقان فقط یک شهر است 17000 جمعیت دارد در قسمت مرکزی کوه های زاگرس قرار دارد 2038 متر بالای سطح آب از شهر اصفهان 70 کیلومتر و از تهران 402 کیلومتر فاصله دارد. این شهر از دو قسمت تشکیل شده قدیمی و جدید رودخانه ها و چشمه های کوچکی دارد مانند češme Benoy که از آن آب معدنی جریان دارد گلابی و گردو در اینجا زیاد است و در فصل لاله واژگون در اینجا رشد میکند. دانشگاه اینجا هم معروفیت دارد دانشگاه آزاد Dehāqān
این کلمه از Deh یعنی ده و ایرانی میانه -ākān پس وند -ākān ساخته شده بشکل عربی است. در تطبیق به ارمنی آگان مانند واسپوراگان
Deh-e Bad-e Olya Deh-e Bād-e Soflá در همسایگی یکدیگرند در اصفهان ، شهرستان چادگان در دهستان چنارود جنوبی. Bād یعنی باددر فارسی قدیمی *wāta دهی که باد زیاد دارد با مشخصات بالائی و پائینی
Deh-e Bozorg در شهرستان سمیرم ، در دهستان ( پادنای علیا ) 220 نفر جمعیت دارد نام این ده در ترجمه = ( ده بزرگ است )
Deh-e Rajab این ده در شهرستان بویین و میاندشت در دهستان سردسیر قرار دارد 200 نفر جمعیت دارد.
Deh-e Karam در استان اصفهان ، شهرستان در دهستان باران جنوبی قرار دارد این ده به نام Shāhkaram نیز شناخته شده از karam تشکیل شده.
Rangīn Deh این ده در اصفهان ، در دهستان رود رشت شرقی قرار دارد شهر 150 نفر جمعیت دارد Rangīn یعنی رنگارنگی این ده با رنگهای ویژه مشخص میشود که منعکس کننده تزیین خانه ها می باشند.
در شهرستان نائین ، دهستان های سیاه قرار دارد 5 خانواده زندگی می کند این نام از دو واژه ده و سفید ساخته شده است.
Šīdeh این ده در اصفهان در شهرستان اردستان ، در دهستان همبرات قرار دارد Šīd یعنی روشنائی و درخشندگی که وصل شده به ده و نام را ساخته
Zardeh در نائین ، در دهستان کوهستان از دو واژه زرد و ده ساخته شده
Dez/dež
قلعه و دژ که متصل شده به نام محل مسکونی ، مقایسه شود و با اوستایی daēz- قلعه مرتب کردن daēza زمین
1904: 673-674), (Bartholomae
در فارسی قدیم dida- قلعه (Bailey 1981: 137), کسی که در قلعه زندگی می کند. Didā قلعه(Kent 1953: 191) درمادی*dizăka کسی که در قلعه زندگی میکندdiză قلعه*-ka در سغدیδyz’ [dizā], در مانوی و فارسی میانه پارتی dyz [diz] (Durkin- Meisterernst 2004: 153b) در بختیاری diz, dizz کوه بلند.وخی diz, diz di دیوار ساختن
” (Steblin-Kamensky 1999: 148) < daiźa-/*diźaلایه سنگی از یک تکه از زمین – دیوار – قلعه – دژ در ایرانی قدیم *daiz- - ساختن.
این نام در اسم مکان موجود است. و در استان اصفهان در بخش کوه پایه در دهستان تودشک مکانی هست به نام Pordez به معنای پر از قلعه در زبان پهلوی . purr
در بخش مرکزی دهستان ( همگن )اسم مکانی هست به نام Dezaj که ساخته شده از < Dezak یعنی قلعه و < Dez ak که منبع عربی دارد یعنی قلعه کوچک ". به عربی تغییر شکل پیدا کرد.
این احتمالاً ترجمه میشود قلعه ای که در جای بالا قرار دارد ، دهی است به صورت قلعه اگر ak را در نظر بگیریم که کوچک کننده است پس این واژه ترجمه میشود قلعه کوچک
در این نام شکل دیگر آن در زبان شمال غربی ` dež است که در فارسی نو حفظ شده است با این نام چیزی در ناحیه اصفهان ثبت نشد.
ولیکن در این ناحیه کلمه Qal‘e خیلی رواج دارد و قلعه از مرحله اول منبع عربی آن معلوم است ولی از عربی به فارسی وارد شد (Lurje 2003: 203, fn.63)در فارسی میانه. kalāk و دوباره به فارسی وارد شده مراجعه شود به ` kalak
در اصفهان برخوار میمه در دهستان زرکان Qal‘e Boland مکانی هست ( قلعه بلند ) بلند با مقایسه با فارسی .یعنی قلعه در همان شهرستان در دهستان برخوار غربی Qal‘e Bāqerābād مکانی هست به معنای قلعه باقرآبادی که در آن باقر اسم خاصی است اباد محل سکونت در شهرستان ( مبارکه ) در دهستان ( تلخونچه ) Qal‘e Badr مکانی هست بمعنای قلعه بدر و در همان دهستان مکانی هست به معنای قلعه سفید ، بنابراین بخاطر قلعه ای که دیوارهای سفید دارد که من هم ویرانیهای آنرا دیدم در موقع بررسی میدانی خود از اسم خاص مکان دیگر هم هست در دهستان رضوانیه Qal‘e Mūsa Xān
در شهرستانهای تیران کرون اماکن مسکونی موجود بخاطر قرار گیری در جای بلند اسم نگهبان را گرفتند. Qal‘e Nāzer
آن ده در جای بلندی قرار داشت و مثل نگهبان بود Qal‘e Sārbān در همان شهرستان در بخش مرکزی در دهستان رضوانیه قرار دارد که نام آن ترجمه میشود ( قلعه صاحب کاروانسرا و) بنا به گفته های مردم محلی آن ده را یک صاحب کار بنا کرده و در این ده مردم همیشه از مسافرین استقبال کرده اند و در همان دهستان Qal‘e Morγ مکانی هست که تحت اللفظی ترجمه شده قلعه پرنده فارسی میانه murv پارتی murγ پشو marγə آسی Marγ, ختنی mura سغدی mrγ خوری amγa
اصولاً واژه پرنده از زبانهای دور به ما رسیده در ایران قدیم شبیه جزیره ای*mrgastāna بوده به همان نام جای مسکونی در ( پروگیا ) که یک ایرانی فارناک ساتراپ فارناک ، زمینهائی داشت آنجا پرندگان زیادی جمع میشدند و جای مناسبی برای شکار بود (Benveniste 1960: 199):
در اصفهان در شهرستان چادگان بخش چنار رود دهستان چنار رود Qal‘e Zanbūr-e Sofla –Qal‘e Zanbūr-e Olyā نام دارد و که در اولی واژه e Sofla بمعنای پائینی Olyā بمعنای بالائی ترجمه شده و جای این مکان قلعه Zanbūr و به زبان فارسی ر یعنی زنبور است و از این نام متوجه میشویم که این اماکن ( قلعه زنبورها ) است آنجا طبیعت خوبی داشت برای نگهداری زنبورها و ساخت عسل
Kalak واژه ای است که وصل میشود که خود نشان دهنده آن است که در اصفهان (شهرستان سمیرم در دهستان وردشت Siyāh- Kalak اسم مکانی هست
Šīr
این نام میآید و نشان میدهد در فارسی معاصر کلمه شیر اوستایی. xšīraپهلوی Šīr (Horn1893: 802)
Šīr بمعنای شیر ( حیوان (Horn 1893: 803) šīr شیر همچنان ( شیر آب است ) وحی در اینجا معنی خوب و مناسب می دهد.
آن از ایرانی قدیمی منبع گرفته از ریشه *srīra که در اوستا ثبت شده و خاصی زبانهای ایرانی و شرقی است در تطبیق با سغدی šir-, širēیا širāk یعنی مهربان و خوب
šīr-gīmag کسی که مهربان است احتمالاً این از سغدی آمده این وازه در اسامی جاهای مسکونی بصورت اصلی میآید ولی بصورت خوب یا جای خوب ترجمه میشود با این واژه اماکن مسکونی نه فقط در اصفهان بلکه استانهای دیگر نیز رواج دارد کرمان چهار محال بختیاری همدان لرستان خراسان گیلان مازندران اردبیل زنجان فارس خوزستان همدان سیستان و بلوچستان.
در اصفهان ، شهرستان اردستان در بخش مرکزی در دهستان همبرات Lāšīr اسم مکانی هست که اولین واژه آن` Lā- همانطور که ” < dīz (Eilers 1954: 351): ذکر کرده معنای قلعه را دارد بنابراین این میتواند معنای ( قلعه خوب ) داشته باشد ، قلعه که در بالا قرار دارد. این نظر را استادو راهنمایی من آقای آساطوریان پیشنهاد کرده اند بمعنای لانه.در ایرانی قدیم < *dātа که در ارمنی داناک کارد شکاف بریدن معنی دارد.در ضمن در زبانهای شرقی ایرانی رشد آواها میتوان ایرانی غربی حساب کرد ( در موقع راهنمائی و پیشنهادات شفاهی ) توضیح واژه Lā اجازه خواهد داد که اسم مکان را ( جای مناسب برای سکونت ) ترجمه کرد.
در اصفهان بخش کوه پایه ، دهستان تودشک دهی هست به اسم Šīrān یعنی باید توجه شود ( خوب ) برای سکونت که در ساخت آن ān که خیلی رواج دارد در همان ناحیه با ریشه همین کلمه دهی هست Šīrābād, که از لحاظ معنای خود هموزن همان اولی است ولی ساخته شده از ābād, پس وند محل مناسب برای زندگی و جای نام مکان دیگری که به همین اسم است در استان اصفهان شهرستان نائین در دهستان لایه سیاه قرار دارد با واژه چند کلمه را بررسی کنیم ولی در استانهای دیگر ایران کلماتی مانند Golšīr در استان همدان قرار دارد Gol است šīr ( خوب ) ده گلهازیبا ترجمه شد.
Darehšīr در چهار محال و بختیاری از Dare که ده است و šīr – بمعنای داخل دره جای خوب ترجمه میشود در استان خوزستان ، شهرستان Rāmšīr اسم*Ārāmšīr است تشکیل شده از آرام در ایرانی قدیمی
*ā-rāma- < ram یعنی استراحت کردن ریشه اش است و واژه های šīr در ترجمه میشود ( مکان مسکونی آرام ) در مازندران ، شهرستان نوشهر اسم مکانی است Āšīr در ایران قدیم ، ās-آسیاب *ar-θra- + -šīr همه با هم در ترجمه مکانی که آسیابهای خوبی دارد.
Xosrowšīr در خراسان – شهرستان سبزوار این مکان موجود است در ترجمه Xosrow- + -šīr جای سکونت خوب ساخته شده توسط خسرو .در همان استان دهستان دستگردان اسم مکان Češmešīr
در استان چهار محال و بختیاری شهرستان فارسان اسم مکان Sangšīrیعنی مکانی با سنگهای خوب.
در اصفهان ، شهرستان فریدونشهر اسم مکانی هستن که همان معنی را دارد. Bardšīr
سنگ <. *wṛtta در ایرانی قدیمی ، اوستا varəta فارسی میانه ward, و اصفهانی ward مراحعه شود به Bard و šīr ولی این مکان را میتوانیم تصور کنیم مکانی که در کرمان است Bardašīr Bardsīr که شباهت دارند و نام مکان مسکونی را میسازند. دومی توسط اردشیر اول آخرین پادشاه سلسله ساسانیان از 2 شهر ساخته شده Veh-Artašīr - شکل گرفته ای از عربی است. در قرن XIV چهاردهم قزوینی این شهر را Bardsīr خوانده چون اردشیر ان را ساخته در شهرستان Gavāšīr که آتشکده قرار دارد(Qazvīnī 2000: 90)։ در اصفهان در شهرستان اصفهان در بخش مرکزی دهستان جی شیر Jeyšīr اسم مکانی هست از Jay šīr تشکیل شده واژه اول Jay نام دهستان است و از اسامی قدیمی اصفهان درباره این اسم مکان مسکونی اصفهان خاقانی در قرن 13 نوشته بود و هم چنان جغرافی دان غرب ابن ندیم ( قرن 10 ) ذکر کرده بودند.
با ریشه های این اسامی میتوان هم چنان یک نام دیگری را نیز بررسی کرد که در استان اصفهان دیده میشوند مانند šīrīn در اصفهان دهستان کویر دهی است به نام که ترجمه میشود. ( چاه شیرین ) یعنی آب شیرین چاهی که آبش شیرین است و در دهستان کاشان شهرستان میاندشت مکان هست دربارهی آنرا همانطور باید توجه کرد چاهی که آبش شیرین است.

Kah
‘در استان اصفهان بخش مرکزی شهرستان اردستان ، دهستان ( برزآوند ) ده Kahak موجود است در اواخر قرون وسطی از مراکز نزاری اسماعیلی اکنون به ده کوچکی تبدیل شده است. جمعیت آن 500 نفر هستند 0.3.4 کهک kah در ریشه این اسم در ایران یعنی کوچک در ایرانی قدیم *kāsya
kah برای این اسم ترجمه ( کانال ) < *kaθa-درایرانی قدیم. کندن kan- . kahrīz کهریز پیشنهاد کرد. 1954: 357): (Eilers با این ریشه اماکنی دیگر نیز در اصفهان موجودند . Kehyāz Qehyāz این مکان در استان اصفهان شهرستان اردستان دربخش زواره دهستان سوفلا قرار دارد. 114 نفر جمعیت دارد
Qehyāz شکل عربی شده آن اسم است به عقیده ما ریشه آن کانال یا رود است (Eilers 1954, ibid): برای این اسم kah بمعنی کوچک -āz < ās بمعنی آسیاب در لهجه های مختلف ازهمین ستاک باستانی با دگرگونی *-θr- > -s- که ویژه زبانهای جنوب غربی ایران است .این مثالی است برای این چنین آواها و ریشه میگیرد از . *ar-θra- (*ar-
یعنی آسیاب کردن بفارسی āsyāb آسیاب و به لهجه کاشانی ar/ār و غیره امکان دارد که این مکان همچنان به ( آسیاب کوچک ) ترجمه شود.
Kehrān در اصفهان بخش کوه پایه دهستان جبل مکانی است به این اسم که احتمال دارد همان ریشه Keh را دارا باشد ( کانال رود ) و ( رود ) در اصفهان بخش بن رود در دهستان گاوخونی مکان Aškehrān قرار دارند که از -kehrān ساخته شده ولی جای آن غیر معلوم بود برای ما.
Kahnag در شهرستان اردستان بخش مرکزی از دهستان برزاوند kohna,
است ولی این اسم را مرتبط می کند به فارسی kohna به پهلوی kahvan پارتی . kafnag یعنی ( کهن )
Kehrat در استان اصفهان شهرستان خوانسار بخش مرکزی دهستان پشت کوه کانال کهریز Keh و at از عربی امده
Kahrūye در شهرستان شهرضا بخش مرکزی ، یکی از دهستانها است که عقیده داریم که در این اسم همچنان Keh آمده بمعنای کانال و واژه دوم آن از raftan ریشه کنونی این فعل هم اکنون rou- می باشد.
–tel
درگویش ایرانی خصوصاً قسمتهای شمال غربی بمعنای آب گل tə/i/ul استفاده میشود.
به tül,تاتی گیلانی . tīl, tūl طالش . tül, təl, təlīn به معنی آب کثیف مازندران Tīl, tīlən سمنان ، تاتی جنوبی tīl و غیره این نام در اماکن که این لهجه ها tīl را بکار میبرند دیده میشود. در آذربایجان ، شهرستان ( خلخال ) استان اردبیل – اسامی به نام Tūl دیده میشوند در اردبیل و طوالش Tūlam՝ در گرگان Tīlam مازندران شهرستان سوادکوه Təlam در مازندران شهرستان ساری ر در Tūlān, Zar-tūl اردبیل و غیره.
درباره منبع این اسم ایرانی ، مدارکی موجود نیست آن در قسمت بخش ایدوفونیک محسوب میشوند. استادآساطوریان – شفاهاً فرمودند در اسامی استان اصفهان در اسامی زیر دیده میشوند که با این امر رابطه دارند – ( به عقیده ما )
Təlakābād در شهرستان اردستان ، دهستان ریگستان واقع شده از ak +ābād ساخته شده این را میتوان ترجمه کرد به معنای = ( دهی بر روی مرداب باتلاق )
در شهرستان اردستان بخش مرکزی آن ، در دهستان همبرات مکان هست به نام Līč که هم چنان مورد بحث قرار میگیرد از لحاظ منبع این اسم بعنوان باتلاق وارد میشود به ایدوفونیک ، همانطور که آساطوریان اشاره کرده کلمات این گروه ( بتلاق – آب گل آلود ) معنی را دارند و این ساخت آواها را دارند : lVl/r, lVš/šVl, čVl/lVč, lVǰ(n)/lV(n)ǰ lVt
مثلاً در سمنان لاسگرد شهمیرزاد lūt, laš, līš, در تالش līr, līl,در مازندرانی šal, šal, laš گیلانی lāt, līta, šal, čal, čəl, lōšə, lōčə کرمانی čīl,. līš, لارستانی šal, اصفهانی lā̄̌ t خراسان فارسی lūš, lūš-āba فارسی جدید laǰan (lažan)

Nar
با این ترکیب نام مکان در اصفهان کم دیده شدند ولی عقیده داریم که بررسی آن مهم است Nar امکان دارد 2 معنی داشته باشد -1معنی جنس نر اوستایی nar پهلوی nar کردی ner, افغانی و بلوچی
Horn 1893: N1026, Bailey 1963: 79, 80, n.5, Benveniste 1949: 100 ),:
, و گستره معنایش- شجاع
-2Nar به معنی رنگ (Asatrian 2011: 52), گستره معنایش زیبا و خوب
Nar در اصفهان شهرستان فلاورجان بخش پیر بکران در دهستان سهر و فیروزان مکانی هست به نام Nargān 1000 نفر جمعیت دارد .یکی از بزرگترین اماکن آن ناحیه محسوب میشود این اسم از پسوند جاینام ساز gān بمعنای ده قهرمانان شناخته شده جاینام دیگری با ترکیبnar در شهرستان نائین بخش مرکزی ، دهستان لایه سیاه Nargūr این واژه بمعنای الاغ تطبیق ؛ پهلوی . gōr(Mackenzie 1971: 37), و نام آن شاید اینجا این نام آمده بعلت زیاد بودن این حیوان در اصفهان شهرستان کاشان مکانی به اسم Narāq هست که پس وند āq < -āk را میتوان توضیح داد به طور ( قهرمان ) یعنی مکان رنگی و( زیبا )




نتیجهگیری:

به عنوان یک نتیجه از تحقیق، بسیاری از پایه جاینام های ایرانی در استان اصفهان شاهدی است که لایه های ایرانی قدیم در این منطقه می تواند در دوره های قدیم و جدید رخ دهد و شامل گویشهای محلی وزبان فارسی است.پایه
جاینامهای که معنی مستقل دارند.مانند
Bard, Bīd, Bāγ, Barzan, Čāh (čāl), Čoqā, Deh/ de, Dez/dež, Van
آنهای که فقط برای کاربرد morphemic هستن
` And/andu, Ard, Barz, Čam, Šīr, Kah, Tel, Nar Vār/var

مراجع


Acharyan, Hr., Armenian Dictionary, Radical Dictionary, Yerevan, 1, 1971, p. 3, 1977

Christensen, A., (1907), L'empire des Sassanides (Le peuple, l’etat, la cour), Kobenhavn, Biango Lunos, 120p.
Diakonoff, I. M., (1995), Review: Two Recent studies of Indo-Iranian Origins, Journal of American
Oriental Society 115.3, pp. 473-476

Gnoli, Gh., (1993), Dahyu, Encycopaedia Iranica, Vol. VI, Fasc. 6, p. 590

Bailey, H., (1979), Doctionary of Khotan Saka, Cambridge , 785 p.

Bartholomae, H. W., (1904), Altiranisches Wörterbuch, Strassburg

Lurje, P. B., (2003), The element –kaθ/-kand in the pkace-names of Transoxiana, Studia Iranica 32, pp. 185-212

Benveniste, E., (1960), “Les noms de l’ ”oiseau” en iranien”, Paideuma, Bd.7, pp. 193-199 = Festgabe Herman Lommel, pp. 15-21

Horn, P., (1893), Der Neupersishen Etymologie, Strassburg

Eilers, W., (1954), Der Name Demawend, ARCHIV ORIENTΆLNΊ, XXII, pp. 267-374; (1956) ARCHIV ORIENTΆLNΊ, XXIV, pp. 184-223.

Qazvīnī Mostaūfī, H., (2000), Nuzhat-al Qūlūb (The Geografical part), ed. by M. Dabīrsiyyāqī, našr-e Hadis, pp. 88-94

Benveniste, E., (1949), Noms d'animaux en indo-européen, Bulletin de la Société de linguistique de Paris, t. 45, pp. 90-115
Bailey, H., W., (1963), Arya IV, Bulletin of the School of Oriental and African Studies, University of London, vol. 26, No. 1, pp. 69-91

Asatrian, G., (2011), Hūmbābā yā Farhang-e gūešhā-ye markazī-ye Īrān, Tehran, 1120 p.

Mackenzie, D., N., (1971), A Concise Pahlavi Dictionary, London, 152 p.


Vogelsang,W. J., (1992), The Rise and Organization of the Achaemenid Empire, Leiden, 320 p.
Steblin-Kamenskiy, I. M., (1999), Etymological Dictionary of Wakhi Language, St. Petersburg, 501 p.




شناسنامه نشریه