جغرافیای جنگ دوازده رخ

کلمات کلیدی : جنگ دوازده رخ،جغرافیا،فردوسی
چکیده : توران منطقه‌ای جغرافیایی بوده است که امروزه شامل شمال شرق پاکستان، شرق افغانستان، بخشی از ترکمنستان، قسمتی از غرب چین، قرقیزستان، ازبکستان و جنوب قزاقستان می‌شود. در دوران کهن ایران با یونان و توران جنگ‌های متعددی داشته است. جنگ‌های ایران و توران به خوبی و مفصل در شاهنامه توصیف شده است. سومین جنگ ایران و توران "دوازده رُخ" نام دارد. در زمان جنگ، مرکزیت اصلی ایران تحت رهبری "کیخسرو" در استان فارس و اصفهان امروزی قرار داشته است. ابتدا جنگ در دهستان زیبد گناباد واقع شده است و سپس در ادامه، جنگ نهایی برای شکست همیشگی توران در منطقه جیحون گنگ دژ و بلخ روی می‌دهد.
نمایم. هرکس که پس از این فرمان مرا زیر پا بگذارد، همه کارهایش نزد من هیچ می‌شود و از چشمم می‌افتد». پس زال پشیمان شد و پوزش طلبید. همه بزرگان نیز سخن شاه را پذیرفتند و لهراسپ را پادشاه خواندند. بعد از آن خسرو همه پهلوانان را یک یک در بر گرفت و خداحافظی کرد. گفت: «بدانید که من دل در این سرای عاریتی نبستم». سپس شبرنگ بهزاد را خواست. خسرو چهار کنیز زیبا داشت، به آنها گفت: «من رفتنی هستم غمگین مباشید». آنها گریه سردادند و گفتند: «ما را نیز با خود ببر». امّا خسرو نپذیرفت و به لهراسپ گفت که از آنها به خوبی نگهداری کند و لهراسپ هم پذیرفت. سپس از لهراسپ خداحافظی کرد و با بعضی از بزرگان از جمله زال و رستم و گودرز و گیو و بیژن و گستهم و فریبرز و توس به راه افتاد. صدهزار زن و مرد به دنبال شاه راه افتادند و تقاضا می‌کردند که برگردد. اما پادشاه گفت: «نگران نباشید که روزی دوباره یکدیگر را خواهیم دید. بازگردید».
زال و رستم و گودرز پذیرفتند و برگشتند. امّا توس و گیو و فریبرز و بیژن و گستهم باز هم دنبال کیخسرو حرکت کردند، تا به چشمه آبی رسیدند و اتراق کردند. شب شاه با آب چشمه سروتن شست و به بزرگان گفت: «خواهش می کنم به دنبال من نیایید که گم می‌شوید». به راه افتاد و رفت تا از نگاه‌ها ناپدید شد. بزرگان گریان و نالان ماندند. وقتی خورشید سر زد دیگر از خسرو خبری نبود. پس پهلوانان در کنار چشمه ماندند و به تعریف از خصال خسرو پرداختند. پس از مدتی خوابیدند اما ناگاه هوا ابری شد و همه زیر برف ماندند، تا رستم به دنبالشان رفت و بالاخره اجساد آنها را زیر برف یافت. گودرز گریان موی می‌کند و ناله سر می‌داد و می‌گفت: «یک لشکر پسر و نوه داشتم. همه از بین رفتند حالا بی کس و کار شدم».
لهراسپ نیز از ناپدید شدن خسرو و کشته شدن همراهانش باخبر شد. پس بر تخت نشست و بزرگان را جمع کرد و گفت: «همه سخنان شاه را شنیدید. پس هرچه او گفت، من همان را انجام می‌دهم و شما نیز اندرزهای او را عمل کنید». زال گفت: «تو شاهی و ما همه کَهتَر(زیر دست) تو هستیم. من و رستم در خدمتت خواهیم بود». سپس شاه رو به گودرز کرد و گفت: «نظر تو چیست؟». او گفت: «من یک تن هستم و گیو و بهرام و بیژن را از دست داده‌ام. ولی هرچه زال گفت من نیز قبول دارم». این را گفت و ناله سر داد. گریه می‌کرد و جامه می‌درید و به خاطر فرزندانش مویه می‌کرد.
شاه از همراهی پهلوانانش خشنود شد. صبر کرد تا عزاداری تمام شود و روزی فرخنده تاجگذاری کند.

تعدادی از منابع:
ـ با استفاده از وبلاگ فریناز جلالی و وب سایت دریای پارس parssea.org سایت گنجور و سایت کافه کتاب.
- جنگ دوازده رخ از نگاه شاهنامه و تاریخ شفاهی: محمد عجم منتشر شده در سایت دریای پارس.
- آموزگار، اسماعیل: تاریخ مختصر خراسان، بینا، مشهد ۱۳۵۲، ص ۱۰۳ ۵۵- نقاش استرآبادی، هاشم بیک میرمحمد هاشم بن جلال الدین: بحیره، ص۶۱۴،
- فردوسی، ابو القاسم شاهنامه، جنگ دوازده رخ ص ۸۸۷
- سعیدیان، عبدالحسین: سرزمین و مردم ایران، چاپ چهارم، انتشارات علم و زندگی، تهران، ص ۹۵۰.
- استرآبادی، هاشم بیک میر محمد هاشم بن جلال الدین:کتاب بحیره، ص۶۱۴
- جغرافیای تاریخی گناباد سید حسین مجتبوی
- لباف خانیکی، رجبعلی: قنات گناباد نمود عینی یک اسطوره، کتاب پاژ، شماره ۸، ۱۳۷۲، ص ۱۰. .
http://parssea.org/?p=7890
http://parssea.org/?p=8843

شناسنامه نشریه