نگاهی به جایگاه فردوسی و شاهنامه او در قاره آسیا

کلمات کلیدی : ابوالقاسم فروسی، شاهنامه، قاره آسیا
چکیده : شاهنامه فردوسی یک شاهکار ادبی است که نه تنها ادبیات و زبان ایران، بلکه ادبیات سایر کشورها را تحت‌تأثیر قرار داد. بسیاری از اندیشمندان و ادیبان در سرتاسر شاهنامه را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار دادند و از این کتاب ترجمههای متعددی تهیه شده است و هنوز هم ترجمهی آن ادامه دارد. هدف از مقاله حاضر بررسی جایگاه فردوسی و شاهنامه در قاره آسیاست. روش پژوهش اسنادی و کتابخانهای است، یافتههای این پژوهش نشان میدهد تألیفات و پژوهشهای بسیاری درباره شاهنامه و فردوسی در کشورهای آسیایی صورت گرفته است و بسیاری از معروفترین محققین و ایران-شناسان آسیایی به این شاهکار جهانی توجه ویژه داشتهاند و تقریباً در اغلب کشورهای آسیا ترجمههای متعددی از این کتاب صورت گرفته است . حتی آثار ادبی نیز به تقلید از آن خلق شده است. علاوه بر این، عموم مردم هم در کشورهای آسیای به خصوص همسایگان ایران، به شاهنامه توجه داشته و به آن علاقه دارند.
نگاهی به جایگاه فردوسی و شاهنامه او در قاره آسیا
معصومه موسویان
دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات کودک و نوجوان
Masoomemoosavian12@gmail.com


چکیده
شاهنامه فردوسی یک شاهکار ادبی است که نه تنها ادبیات و زبان ایران، بلکه ادبیات سایر کشورها را تحت‌تأثیر قرار داد. بسیاری از اندیشمندان و ادیبان در سرتاسر شاهنامه را از زوایای مختلف مورد بررسی قرار دادند و از این کتاب ترجمههای متعددی تهیه شده است و هنوز هم ترجمهی آن ادامه دارد. هدف از مقاله حاضر بررسی جایگاه فردوسی و شاهنامه در قاره آسیاست. روش پژوهش اسنادی و کتابخانهای است، یافتههای این پژوهش نشان میدهد تألیفات و پژوهشهای بسیاری درباره شاهنامه و فردوسی در کشورهای آسیایی صورت گرفته است و بسیاری از معروفترین محققین و ایران-شناسان آسیایی به این شاهکار جهانی توجه ویژه داشتهاند و تقریباً در اغلب کشورهای آسیا ترجمههای متعددی از این کتاب صورت گرفته است . حتی آثار ادبی نیز به تقلید از آن خلق شده است. علاوه بر این، عموم مردم هم در کشورهای آسیای به خصوص همسایگان ایران، به شاهنامه توجه داشته و به آن علاقه دارند.
کلیدواژه: ابوالقاسم فروسی، شاهنامه، قاره آسیا

مقدمه
ابوالقاسم فردوسی توسی در 329 هجری قمری متولد و ۴۱۶ هجری قمری درگذشته است. او شاعر حماسه سرای ایرانی و سرایندهی شاهنامه، حماسه ملی ایران است.
شاهنامه یکی از بزرگ‌ترین و برجسته‌ترین سروده‌های حماسه‌ای جهان است که سرایش و ویرایش آن گنجینه، دستاورد دست کم سی سال رنج و تلاش خستگی‌ناپذیر این شاعر بزرگ ایرانی است. درون‌مایه این شاهکار ادبی، اسطوره‌ها، افسانه‌ها و تاریخ ایران از آغاز تا حمله اعراب به ایران است که در چهار دودمان پادشاهی پیشدادیان، کیانیان، اشکانیان و ساسانیان گنجانده می‌شوند و به سه بخش اسطوره‌ای (از روزگار کیومرث تا پادشاهی فریدون)، پهلوانی (از خیزش کاوه آهنگر تا مرگ رستم) و تاریخی (از پادشاهی بهمن و پیدایش اسکندر تا گشایش ایران به دست اعراب) بخش‌بندی می‌شود.
«فردوسی در شاهنامه، فرهنگ ایران پیش از اسلام را با فرهنگ ایران پس از اسلام پیوند داده که این همان ادامه فرهنگی از حدود دو، سه‌هزار سال پیش تاکنون است و این پیوند وامدار فردوسی است. در نبود شاهنامه، ادبیات فارسی به‌سختی می‌توانست رشد یابد و در نبود فردوسی، کسانی چون خیام و مولوی و حافظ نیز نمی‌توانستند اندیشه خویش را بپرورانند و چنین ببالند.»( اسلامی ندوشن، 1353)
علاوه بر اثرگذاری فردوسی در ادب پارسی، برگردان‌ها، پژوهش‌ها و چاپ‌های فراوانی درباره فردوسی و شاهنامه در سراسر گیتی انجام شده است و اکنون نیز در حال افزایش است و جهان به این اثر حماسی روز به روز توجه بیشتری دارد.
اولین بار متن کامل شاهنامه به زبان فارسی در هند در سال 1811چاپ شد و چاپ اولین شاهنامه در ایران سالها بعد از آن در سال 1850 اوایل دوران ناصرالدّین شاه صورت گرفت.( فانی،1390) این مساله خود بیانگر این است که توجه و اقبال(حداقل توجه علمی) غیر ایرانیان به شاهنامه بیش از ایرانیان بوده است. بر اساس کتابشناسی که ایرج افشار از شاهنامه فردوسی تهیه کرده تا سال 2006 بیش از 700 مقاله و 180 کتاب خارجی درباره فردوسی منتشر شده است. شاهنامه به بیش از 30 زبان زنده دنیا ترجمه شده و تعداد ترجمههای آن روز به روز در حال گسترش است.(همان)
مقاله حاضر به بررسی جایگاه این اثر بزرگ در کشورهای آسیایی(غیر از ایران که زادگاه این اثر جاویدان است) و معرفی برخی از مهمترین کتابها و مقالات منتشر شده از گذشته تا کنون میپردازد.

هندوستان
هندیها با اولین چاپ از این اثر جاویدان، سابقهای طولانی در این زمینه دارند. نخستین چاپ رسمی شاهنامه، توسط ماتیو لمسدنM.Lumsden انتشار یافت. لمسدن معلّم زبانهای عربی و فارسی مدرسه فورویلیام کلکته بود. او در سال 1811 نخستین جلد شاهنامه را با حروف سربی درشت، به خط نستعلیق، در 722 صفحه رحلی و همراه با مقدمه انگلیسی به چاپ رساند.( افشار، 1385)
آتکینسون J. Atkinson در سال 1814، یعنی سه سال بعد از چاپ لمسدن، داستان رستم و سهراب را چاپ کرد. آتکینسون نیز از خاورشناسان مقیم هند بود. او داستان رستم و سهراب را در 267 صفحه با حروف سربی و خط نستعلیق در کلکته چاپ کرد و آن را با مقدمه و ترجمه انگلیسی متن همراه کرد. از ویژگیهای این چاپ، آراستن آن با نقاشی است. نگارههای آن، ترکیبی از شیوه سنّتی مجالس شاهنامه و سبک فرنگی است.
استعارات و تشبیهات و اصطلاحات اشعار فردوسی به طوری مؤثر و مطلوب بوده که شعرای هندی از آن تقلید کردهاند و غالب حکایات و افسانههای هندی را از قبیل ظفرنامه، انورنامه، نسب‌نامه و غیره به همان وزن و سبک و روش به رشته نظم در آوردهاند و در سال 1735 م شاعری موسوم به بهیم سبن متخلص به محب، فهرست مضامین شاهنامه را به نظم در آورده که مشتمل بر دو مقاله و هر مقاله دارای چندین فصل میباشد. در بسیاری از کتابخانههای بزرگ هندوستان از قبیل بانکیپور، بار و انجمن آسیایی بنگاله مجموعههای نفیسی از نسخ خطی شاهنامه فردوسی موجود است که در قرن پانزده و شانزده و هفده میلادی به دست کاتبان هندی نوشته شده است. بسیاری از کتابهای درسی مدارس هندوستان نیز دارای قطعاتی از ترجمه نثری شاهنامه است که توسط محمد مزمل به نگارش درآمده است.(کتاب هزاره فردوسی1323)
پروفسور «محمودخان شیرانی» از ایرانشناسان و پژوهشگران برجسته هندوستان است که فعالیتهای علمی و فرهنگی و تألیفات و پژوهشهای ارزندهای درباره ادبیات ایران دارد. شاهنامه و فردوسی یکی از موضوعهایی است که مورد توجه شیرانی بوده است. او در مجله اردو چاپ اورنگ آباد در شماره ژوئیه 1921 مقالهای به زبان اردو تحت عنوان «علل سروده شدن شاهنامه و زمان آغاز آن» و در سال 1930 در مجله اورنبتل کالج میگزین مضمونی تحت عنوان «احوال فردوسی میتنی بر شاهنامه» به چاپ رسانید. درین مقالهها اوبه این مسأله پرداخته که داستان بیژن و منیژه اولین داستانی است از شاهنامه که فردوسی آن را به نظم درآورده است و پس از توقف چند ساله، فردوسی سرودن شاهنامه را شروع کرد. از جمله دلایلی که مطرح کرده، تفاوت زبانی این داستان با بخشهای دیگر شاهنامه است و اینکه در مدت سی و پنج سالی که شاهنامه طول کشید، زبان فارسی تغییراتی یافت که فردوسی نتوانست آن را نادیده بگیرد. وی در مقاله دومش درباره هجویه معروف فردوسی سخن گفته است که معمولاً آن را علیه سلطان محمود غزنوی تلقی میکنند. این مقاله صد صفحه است. شیرانی کتابی هم با عنوان «چهار مقاله بر فردوسی» منتشر کرده است و در یکی از مقالات آن به مذهب فردوسی میپردازد. و در مقاله دیگری از این کتاب به مسأله اشتباه بودن انتساب داستان یوسف و زلیخا به فردوسی پرداخته است.(زمانی، 1372)
«بهرام گور انکلساریا» از ایران‌شناسان مشهور هند و متخصص در زبان و ادبیات ایران باستان و از پارسیان هندوستان در سال 1355 در مجله سیمرغ مقاله « فردوسی جاودان» را منتشر کرد.(افشار،1389)

کشورهای عرب
شاهنامه در کشورهای عربی از استقبال کمتری برخوردار بوده است. کتابها و مقالات و پژوهشهایی درباره این اثر بزرگ توسط ادیبان و شاعران و اندیشمندان برجسته جهان عرب نوشته شده است، اما به اندازه مولوی، خیام و یا سعدی به آن پرداخته نشده است. از جمله دلایل آن میتوان به بحث ملّیگرایی در شاهنامه و تقابل ادبیات عربی با این موضوع و غربگرایی مفرط ادیبان عرب اشاره کرد. و مسأله دیگر هم، زمینه حماسه است که در ادبیات عرب وجود ندارد. حتی وزن متقارب که شاهنامه بر آن سروده شده اصلاً در زبان عربی وجود ندارد.( نصیری، 1389)
در عین حال جهان عرب با شاهنامه در قرن هفتم هجری قمری و با ترجمه فتح‌ بن علی بنداری در دمشق آشنا شد. او دو سوم کتاب شاهنامه را به عربی ترجمه منثور کرد.(همان) بعد از او «عبدالوهاب عزام»، ادیب مصری، پس از تحقیق گسترده، ترجمه بنداری را دوباره منتشر کرد و مقدمهای در صد صفحه بر آن افزود. به دنبال چاپ آن مجلات ادبی همچون «الهلال»، «المقتطف» و «الرساله» مقالههای بسیاری از این ادیب برجسته با موضوع شاهنامه به چاپ رساندند. از جمله مقالهای در مجله «الرساله» که در آن عزام به مقایسه شاهنامه با ایلیاد میپردازد و درجه اهمیت شاهنامه را نزد ملل شرقی بسی والاتر از ایلیاد اروپاییان میداند. او فردوسی را شاعر اخلاق میخواند و ابراز میدارد که وی شاعری است که از روزگار خود و ادوار حیاتیاش تجربیات نیکو آموخته و از وقایع مذکور در کتاب خود پندها و اندرزهای اخلاقی استخراج کرده است. (همان)
«عبدلحمید العبادی» نیز مقالهای دو قسمتی در همین مجله با عنوان «الفردوسی» منتشر کرد و در آن به بیان دلایل بزرگداشت فردوسی میان ایرانیان و ملل دیگر پرداخت و بلاغت و هنر فردوسی را در سرودن شاهنامه ستود.
«مرتضی فاضل ایرانی» نیز مقالهای در مجله «المقتطف» با عنوان فردوسی و شاهنامته منتشر کرد. «میرزا حسن خان خلیلی» در سال 1934 بخشی از شاهنامه را به زبان عربی ترجمه کرد و در همین مجله «المقتطف» به چاپ رسانید. در سال 1985 «محمد رجب النجار» مقالهای در مجله « عالم الفکر» منتشر کرد که در آن به معرفی یک سیره عربی پرداخت و آن را ترجمه منثور و آزاد یکی از حوادث شاهنامه دانست. از دیگر پژوهشها در زمینه شاهنامه در کشورهای عربی:
- دراسات فی الشاهنامه از طه ندا، استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه اسکندریه.
- القصه فی الدب الفارسی و جوله فی الشاهنامه از امین عبدالحمید بدوی
- مختارات من الشعر الفارسی از غنیمی الهلال
- الشاهنامه، ملحمه الفرس الکبری، از سمیر مالطی
- الایام الطول فی حیاه ابی القاسم الفردوسی، از خالد محیی الدین البرادعی
- ملاحم و اساطیر خالده، جلجامش الشاهنامه اثر مجدی کامل
- فنون الشعر الفارسی از اسعد عبدالهادی قندیل
علاوه بر این شاهنامه بر شعر جهان عرب نیز تأثیر گذاشت و تعدادی شاعران عرب در سرودن اشعار خود از آن الگو-برداری کردند و یا در اشعار خود شاهنامه و فردوسی را ستودند. (افشار،1385)
اخیرا هم یک مؤسسه انتشاراتی در کویت نسبت به چاپ این اثر ماندگار جهانی به شکل بسیار نفیس و زیبا و انتشار آن در سطح جهان عرب اقدام نموده است. استاد «جمال الفیطانی» از ادبای سرشناس معاصر عرب معتقد است که هرکس شاهنامه فردوسی را نخواند اطلاعاتش پیرامون ادبیات جهان ناقص و ابتر میماند. زیرا متن منحصر بفرد و شیوا آن در برگیرنده تاریخ و فرهنگ همه اقوام آن روزگار اعم از ملّتهای اعراب، رومیان و هند میباشد.
در مصر دکتر یحیی الخشاب رئیس بخش زبانهای شرقی دانشگاه قاهره و استاد زبان و ادبیات فارسی این دانشگاه مجموعهای از داستانهای ایرانی از شاهنامه را به عربی ترجمه کرده است.( پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، 1386).
روسیه
«برتلس» خاورشناس بزرگ روس درباره فردوسی چنین معتقد است: «مادام که در جهان مفهوم ایران و ایرانی وجود دارد، نام پرافتخار شاعر بزرگ، «حکیم ابوالقاسم فردوسی» که تمام عشق سوزان قلب خود را به وطن خویش وقف کرده بود، جاوید خواهد ماند. فردوسی شاهنامه را با خون دل نوشت و به این قیمت، خریدار محبت و احترام ملّت ایران به خود گردید.(حکیمی، 1382)
از اواسط قرن 19 پژوهشها در بخشهای گوناگون زبانشناسی، ادبیات و هنرشناسی ایرانی در روسیه گسترش بی‌سابقه-ای پیدا میکند و مطالعه علمی و ترجمه شاهنامه فردوسی آغاز میشود. اولین ترجمه شاهنامه فردوسی از روی متن اصلی آن توسط فردی به نام «کریمسکی» و در سالهای 1896-1895 انجام شده است. ولی چون زبان مادریاش اوکراینی بوده شاهنامه را نه به زبان روسی بلکه به زبان اوکراینی ترجمه کرده است. در سال 1849«ژوکفسکی» قسمتی از شاهنامه فردوسی یعنی داستان رستم و سهراب را از روی ترجمه آلمانی آن که توسط آقای «کروت» ایرانشناس معروف آلمانی انجام شده بود، به زبان روسی ترجمه کرد. «گاستاد نازادیانتس» در کتاب تاریخ ادبیات فارسی که در سال 1851 منتشر شده فصلی به شاهنامه فردوسی و اهمیت آن در ادبیات ایران و جهان اختصاص داد. همچنین آقای «زینویف» در سال 1855 کتابی در زمینه شعر حماسی ایران نوشته و در آن به مطالعه شاهنامه فردوسی هم پرداخته است. در سال 1905 «سوکولف» قسمتی از شاهنامه را به زبان روسی برگردانید.دو جلد نخست از متن انتقادی شاهنامه فردوسی به همت محمد نوری عثمانوف و با همکاری رستم علی‌اف تهیه شد و در سال 1350 در تهران منتشر شد. «پوشکین، لئوتولستوی، و مایاچوفسکی» از جمله شاعران روسیه هستند که ارادت خاصی به فردوسی داشته در اشعار خود از شاهنامه الهام گرفته اند. «لئوتولستوی» مطالعه زیادی در زندگی فردوسی داشته تا آنجا که برادر خود را به دلیل شباهت زیاد به فردوسی، «فردوسی» صدا میزده است. در اشعار پوشکین میتوان تفکر فردوسی را دریافت. (رادفر، 1374)
دیگر اقداماتی که درزمینه شاهنامه فردوسی در روسیه صورت گرفته است:
- برگزاری هزاره فردوسی که در سال1934 میلادی به طور همزمان در مسکو و لنینگراد و پایتختهای هفت جمهوری از جمهوریهای مختلف شوروی (سابق) برپا گردید و بدین مناسبت، چندین ترجمه از شاهنامه فردوسی به زبانهای روسی، گرجی، ارمنی، و آذربایجانی منتشر شد.(هزاره فردوسی، 1323)
- در سال 1934 کتابی نیز با عنوان مینیاتورهای ایرانی نسخههای خطی شاهنامه، در مجموعههای موزه دولتی ارمیتاژ لنینگراد، تألیف ال.تی گوزالیان و ام.ام دیاکونف و تصحیح ای.ان تیخونف، در لنینگراد منتشر شد. و همچنین کتابهای دیگری درباره فردوسی و شاهنامه از مولفین روسی همچون: دیاکونف، ام.ان عثمانف، طاهرجانف، باباجان غفورف، ای.ام بلنیتسکی، ارمیتاژ لنینگراد، ال.تی گوزالیان ، ام.ام دیاکونف و ای.ان تیخونف.
- بین سالهای1962 ـ 1968 م هیئتی از دانشمندان انستیتوی ملل آسیا متن کامل و منقح (انتقادی) فارسی شاهنامه فردوسی را در نُه جلد به چاپ رسانیدند، کار تنظیم و چاپ این شاهنامه از سال 1955 م زیر نظر برتلس، ایرانشناس فقید شوروی، آغاز و قسمتی از کتاب به دست خود او آماده چاپ شد.
- یوری مار، خاورشناس برجسته روس، چندین مقاله در روزنامههای شوروی، درباره فردوسی و شاهنامه نوشته است که از آن میان میتوان به مقالات زیر اشاره کرد: «جشن هزار ساله فردوسی» در روزنامه کارگر تفلیس، شماره114،3208، 18 مه1934؛ «نقشه ایران در زمان فردوسی» در روزنامه طلوع شرق، شماره145،2356، 23 ژوئن1934؛ ‹«فردوسی و شاهنامه» (ترجمه به زبان ترکی و توسط یاریا) در روزنامه قرمز رنگ لر، شماره20، 6 ژوئیه1934؛ «شاهنامه و فردوسی حقنده اسکی وینی معلومات» (به زبان ترکی) در مجله انقلاب و مدنیّت، صص19 ـ26؛ «فردوسی و اشعار جهان» در مجله ادبیات، مسکو1935؛ ‹‹وزن شعری شاهنامه›› هم خطابهای است که در کنگره فردوسی در تهران خوانده و جداگانه چاپ شده است. (رادفر، 1374)
- آلیکبی آراکاذپویچ استاریکف ایرانشناس روسی است که کتابی با عنوان «فردوسی و شاهنامه» با موضوع شرحی بر آثار فردوسی و احوال زندگی او در هفت جلد منتشر کرد.(افشار، 1389)
ارمنستان
آشنایی با شاهنامه فردوسی تقریباً مقارن با پایان زندگانی خود فردوسی، در ارمنستان آغاز شد. در رساله «گریگور ماگیستروس»، متفکر، مورّخ و شاعر نامی ارمنی قرن یازدهم میلادی (پنجم هجری) که زبانهای فارسی و عربی را به خوبی میدانست، اشارات متعدد به فصول مختلف شاهنامه شده است. یرزینکاتسی، شاعر ارمنی، یادآوری کرده است که تا قرن سیزدهم میلادی در ارمنستان، شاهنامه خوانهای حرفهای شاهنامه را با آهنگ مخصوص میخواندند.(رادفر، 1383)
در ارمنستان هم ترجمههای مختلفی از شاهنامه صورت گرفته است. افرادی همچون: ساموئل گلزادیانتس، تیریاکیان، آساطور؛ فارغالتحصیل رشته ایرانشناسی دانشکده خاورشناسی دانشگاه ایروان، هوسپ میرزاییان، سرگئی عمریان، روبن آبراهامیان داستانهایی از شاهنامه را به زبان ارمنی ترجمه و منتشر کردهاند.( خاچادریان ،1357)
از دیگر مقالات و کتابهایی که در زمینه شاهنامه در ارمنستان و یا به زبان ارمنی به چاپ رسیده است:
- مقایسه داستانهای حماسی ایران با داستانهای حماسی ارمنی و یونانی و آلمانی نوشته آبراهیمیان روبن(افشار،1386)
تاجیکستان
شخصیت فردوسی، شاعر بلند آوازه خراسانی، برای مردم تاجیکستان خیلی محبوبیت دارد و امروز در تاجیکستان نمیتوان خانوادهای را یافت که در منزل خود شاهنامه نداشته باشند. مردم فارسی زبان تاجیکستان برای شاهنامه ارزش و اهمیت بسیاری قائلند و مجامع علمی و دولتی این کشور نیز به شاهنامه و فردوسی توجه ویژه دارند. چنانکه در سال 1993 تمبر یاد بود شاهنامه و فردوسی در این کشور به چاپ رسید و در سال 1390 هم رئیس جمهور تاجیکستان از مردم خواست برای نامگذاری فرزندانشان به کتاب شاهنامه مراجعه کنند. اخیرا در این کشور یک نسخه خطی ۴۰۰ ساله "شاهنامه"به نمایش گذاشته شده که به گفته پژوهشگران تاجیک، مینیاتورهایی که در تزئین آن استفاده شده و نوع خطّ آن، از ویژگی-های خاص این نسخه "شاهنامه" است. این نسخه در کتابخانه ملی تاجیکستان نگهداری میشود. کهن‌ترین ترجمهی شاهنامه به زبان گرجی اندکی پس از درگذشت فردوسی در سدهی دوازده میلادی انجام شده، اما اکنون از آن ترجمه اثری نیست. پس از آن در سده‌های پانزدهم تا هجدهم میلادی ترجمه‌های فراوانی از بخش‌های گوناگون شاهنامه به زبان گرجی به نظم و نثر انجام گرفت که اکنون همگی در دسترس هستند. مهم‌ترین آن‌ها، «Rostomiani رستومیانی» یا «رستم‌نامه» است که Serapion Sabašvili" سرافیون ساباشوبلی"، نویسنده نامی گرجی در اواخر سده پانزدهم و اوایل سده شانزده بخش بنیادین آن را ترجمه کرده و ترجمه بخش واپسین آن به‌دست Khosro Turmanidze"خسرو تورمانیدزه "انجام شده ‌است. این ترجمه در سال ۱۸۹۱ در تفلیس چاپ شد.( رادفر، 1383)
در سال ۱۹۴۰ کتابی با نام درباره فردوسی و شاهنامه او نوشته صدرالدین عینی در دوشنبه چاپ شد. با گشایش فرهنگستان علوم تاجیکستان در ۱۹۵۱ میلادی، در کنار کوشش‌های فرهنگی و ادبی و زبان‌شناسی، گروهی از ایران‌شناسان نیز به پژوهش در فرهنگ ایران پرداختند. در ۱۹۵۴ محمد نوری عثمانوف کتاب مقام شاهنامه فردوسی در ادبیات تاجیکی قرون نهم و دهم میلادی را در مسکو چاپ و منتشر کرد. کتاب منظومه‌هایی از شاهنامه فردوسی به‌دست سیمون لیپکین ‏(en)‏ در ۱۹۵۹ ترجمه و چاپ شد. در سال ۱۹۶۰ نیز «داستان کیقباد و کیکاوس» به‌دست V. Derzhavina وی درژاوین در دوشنبه منتشر شد. ( شفا، 1347)
ایرانشناسان و ادیبانی چون «الف.اکرم اف»، «س. اکبراف»، «شادی اسرار اف»، «جانان باباکلاناوا»، «قربان واسع» «م. عزیز اف و س. موسی اف»، « یوسف اکبر اف»، « م. علی زاده»، « شاد اسرار اف»، « قاسم اف»، « حلیم اف»، «عبدالمناف»، «دکتر جمشید گیونا شویلی» و استاد «کمال عینی» مقالات و کتابهای متعددی درباره فردوسی و شاهنامه منتشر کردهاند. آنان به موضوعاتی همچون زندگی فردوسی، بازنویسی داستانهای شاهنامه به نثر، انعکاس شورشهای مردمی در شاهنامه ، تمایل به عناصر رئالیستی در شاهنامه نقش فردوسی در انکشاف زبان ادبی تاجیک، لغات در شاهنامه فردوسی، فردوسی و آیین جوانمردی پرداختهاند و شاهنامه را از زوایای مختلف مورد توجه و بررسی قرار دادهاند.) احراری، 1374 )
علاوه بر مقالات و ترجمههایی که از شاهنامه فردوسی در تاجیکستان انجام شده است، داستانهای پراکندهای نیز از شاهنامه به زبان تاجیکی منتشر شده است. «شیرین امان آوا» داستان رستم و سهراب را به این زبان ترجمه کرده است. (افشار، 1389)
قزاقستان
اهمیت شاهنامه در قزاقستان کمتر از سایر همسایگانش است. اما اخیراٌ در این خصوص ترجمهها و کتابهای منتشر شده است. آنچه حائز اهمیت است اینکه ترجمه شاهنامه ابوالقاسم فردوسی با زبان قیچاقی در مرکز توجه دانشمندان قزاق قرار گرفته است. البته این نسخه از شاهنامه که در عصر ۱۶ میلادی توسط سید شریف نام مترجم در مصر با زبان قیچاقی ترجمه شده است، هماکنون در انستیتو خاورشناسی و میراث خطی آکادمی علوم جمهوری تاجیکستان نگهداری میشود. به گفته دکتر «امر یزران علی مردان»، مدیر بخش نسخ نادر انستیتو مذکور، پس از آنکه برخی صفحات این کتاب نادر یک همایش در قزاقستان نمایش داده شد، دانشمندان قزاق تصمیم به نشر مجدد آن نمودند. به گفته دکتر اتگین کمیسبایف، خاورشناس و شاهنامه پژوه قزاق این نسخه با زبان کلاسیک قیچاقی ترجمه شده که اقوام قزاق و ازبک و ترکمن آسیای میانه می توانند از آن استفاده کنند.
کتاب «فردوسی و رشد حماسه‌های ملی در ایران و آسیای مرکزی»، به همت رایزنی فرهنگی ایران در قزاقستان و با همکاری انتشارات کتابخانه آلژاس در شهر آلماتی و پشتیبانی مرکز ساماندهی ترجمه و نشر معارف اسلامی و علوم انسانی، در قالب ۵۲۰ صفحه و شمارگان 500 نسخه به زبان روسی، منتشر شده است. این کتاب به کوشش صفر عبدالله، عضو پیوسته تاجیکستانی فرهنگستان زبان و ادب فارسی، شامل سخنرانی‌های استادان و دانشمندان ایرانی و کشورهای آسیای مرکزی و در مجموع شوروی سابق است که بخشی از آنها در همایش بین‌المللی‌ که در تاریخ ۱۳ و ۱۴ ماه می سال ۲۰۰۸ میلادی در آلماتی برگزار شد، تهیه و تدوین شده است. برخی دیگر از مقالات این مجموعه را صفر عبدالله از زبان فارسی به روسی ترجمه کرده است. وی در مقدمه‌ای که بر این مجموعه نگاشته، از جایگاه رفیع فردوسی و شاهنامه در فرهنگ ایران و جهان سخن رانده است. این مجموعه شامل ۲۹ مقاله با عناوینی چون «مقدمه‌ای بر تاریخ ایران در زمان سامانیان»، شریف شکوروف (روسیه)؛ «ایران و ایرانیان در شاهنامه»، منصور رستگار فسایی (ایران)؛ «روایت احمد ابن مجیدی دربارهی فردوسی و فردوسی در ادبیات عرب»، تاج‌الدّین مردانی (تاجیکستان)؛ «ایران و ایرانیان تا پدید آمدن حماسه ملی» علی محمدی (ایران) و «پژوهش اسطوره‌ای زن در شاهنامه»، محمدحسین ادریسی، است. در بخشی دیگر، به مقالات «بررسی سنن خانوادگی و آیین خانواده در شاهنامه»، احمد خاتمی (ایران)؛ «ابوالقاسم فردوسی طوسی سخن را به خدمت پرورش روحیهی میهنی گرفت»، امیرحسین خنجی (ایران)؛ «جایگاه گیاهان و درختان مقدس در شاهنامه»، بهناز پیمانی (ایران)؛ «فردوسی و لئو تولستوی»، مهناز نوروزی؛ «تأثیر شاهنامه در ادبیات حماسی»، محمدباقر کمال‌الدّینی (ایران) و «جایگاه بازنویسی حماسهی فردوسی در ادبیات کودک و نوجوان ایران»، مریم جلالی (ایران) اشاره دارد. «شعرشناسی شاهنامه: ویژگی‌ها و عمومیت‌ها»، عبدالنّبی ستارزاده (تاجیکستان)؛ «تاریخ و افسانه در شاهنامهی فردوسی» مظفر محمدی (تاجیکستان)؛ «دست‌نویس‌های شاهنامه در کتابخانهی ملی روسیه و اهمیت آنها» آلگا واسلیوا (روسیه)؛ «شاهنامهی فردوسی همچون سرچشمهی مطالعات تاریخ اقوام آسیای مرکزی در زمان هفتالیان»، عیسی محمدوف (تاجیکستان)؛ «سوژهی کمربند در شاهنامه و مقایسه با نقاشی کمربندی از کلکسیون سبریی پتر کبیر»، شوخوف تسوف (قزاقستان)؛ «فردوسی و شاعران قزاق»، قومسبایف (قزاقستان) و «تأثیر شاهنامه در ادبیات ازبک»، حامدوف (ازبکستان) از مقالات دیگر این کتاب به شمار می‌رود.
«شاهنامه در گرجستان»، لیلی ژارژالی آنی (گرجستان)؛ «چهرهی زنان در شاهنامه»، لیدملا گیوناشولی (گرجستان)؛ «افسانهی فردوسی»، سید محسن هاشمی (ایران)؛ «سخنی از بزرگی فردوسی»، زرینه ژاندوسووا (روسیه)؛ «رستم و دیو سفید»، آرش اکبر مفاخر (ایران)؛ «مقایسهی برخی از روایات دربارهی ساسانیان در شاهنامهی فردوسی و منابع تاریخی»، ندا اخوان اقدم (ایران)؛ «خرد و اندرز در شاهنامه»، فرهاد نظری (ایران)؛ «سرچشمه‌های داستان مردم اویغور فرهاد و شیرین»، گل بهرام مولوتووا (قزاقستان)؛ «حماسه در ایران پیش از شاهنامه»، حسن جمشیدی (ایران)؛ «شاهنامه و فرهنگ معنوی در جهان معاصر»، قربان محمدوف (ازبکستان) و «آموزش زندگی و آثار فردوسی در ازبکستان»، اصل‌الدّین قمروف (سمرقند)، پایان‌بخش مقالات این کتاب است.
در فروردین ماه 1395 هم نشست تخصصی چهارجانبه بررسی طرح «ایران و توران از نگاه شاهنامه» در قالب یک طرح مشترک از سوی دانشگاه فارابی قزاقستان، دانشگاه شهید بهشتی تهران، دانشگاه کمبریج انگلیس و سازمان فرهنگ و ارتباطات اسلامی در شهر آلماتی قزاقستان برگزار شد که نشانگر توجه روز افزون به شاهنامه و فردوسی در این کشور است.
"اوتگین کمیسبایف" ایرانشناس و شاهنامهپژوه قزاق که در حال حاضر در دانشگاه فارابی قزاقستان به تدریس ادبیات فارسی و شاهنامه مشغول است و پژوهشهای گستردهای در زمینه مطالعات تطبیقی ادبیات فارسی و قزاقی انجام داده است، معتقد است: «شاعران قزاق شاهنامه فردوسی را به خوبی می‏شناسند و به زبان قزاقی داستان‏هایی در مورد شاهنامه نوشته‏اند. در بین شاعران کلاسیک ایران، فردوسی بیشتر از همه نزد شاعران قزاقی محبوب و تأثیرگذار بوده است چون در شاهنامه وطن‏دوستی و انسان‏دوستی و بلاغت خاصی وجود دارد. شاهنامه آن قدر دوست‏ داشتنی است که در بین فولکلور مردم قزاق هم نفود کرده و داستانهایش نیز از زبان پیرمردهای قزاقی سینه به سینه نقل می‏شود. "تورمگامبت ایزتلیف" یکی از نویسندگان بزرگ قزاق شاهنامه را به زبان فارسی و ترکی و عربی خوانده است و شاهنامه‏ای به زبان قزاقی نوشته است.»

چین
"جان هونین" استاد زبان و ادبیات فارسی دانشگاه پکن، از فعالترین ایرانشناسان اکنون در چین است که در خصوص معرفی فردوسی و شاهنامه به ملّت چین تلاشهای بسیار داشته است. او کتابی با عنوان «پژوهشی در شاهنامه» در 190 صفحه منتشر کرد. در این کتاب به مباحثی همچون تاریخ ایران باستان، اعتقادات و آیین زرتشت، شرح حال و زندگی فردوسی، محتوای حماسی شاهنامه، فلسفه گفتار نیک، پندار نیک و کرداز نیک در آیین زرتشت، موفقیتهای اعتقادی و هنری فردسی در کتاب شاهنامه، دلایل اختلاف فردوسی با سلطان محمود غزنوی، شاهنامه در چین و جایگاه شاهنامه در ادبیات ایران و جهان پرداخته شده است.
همچنین او موفق شده است متن کامل شاهنامه را به زبان چینی در سال 2002 ترجمه و به چاپ رساند. از دیگر تالیفات او: «کتاب رستم و سهراب در شاهنامه به نام رستمنامه» در مجموعهای از حماسههای جهانی که توسط انتشارات این لینگ در شهر نان در سال 2000 «منتخبی از شاهنامه فردوسی» در سال 1991 از سوی انتشارات ادبیات مردم چین ، «منتخبی از شاهنامه فردوسی» در سال 1998 در تایوان از سوی انتشارات گوانفگو منتشر شده است. او مقالاتی هم در زمینه شاهنامه در چین به چاپ رسانده است:1-داستان حماسی چینی کجا و داستان حماسی فردوسی کجا؟ 2-ترجمه سرود تسلیت یک شاعر غربی خطاب به فردوسی منتشر شده از سوی دانشگاه ادبیات خارجی چین در سال 2004 .جان هونین موسس بنیاد فردوسی در چین است. او در رد نظریه یک نویسنده هندی که داستانهای حماسی چینی را با داستان شاهنامه فردوسی مقایسه کرده بود، مقالهای نوشت و جایگاه شاهنامه فردوسی را بسیار بالاتر و عظیمتر دانست و معتقد است این دو با هم قابل مقایسه نیستند: «من در هنگام ترجمه و مطالعه شاهنامه فردوسی با حماسههای هندی و یونانی مقایسه کردم دیدم که فردوسی بر شاهنامه در ترسیم چهره قهرمانان و استفاده از زبان و تأیید ارزشهای اخلاقی و انسانی و ستایش خرد و عقل موفقیت عطیمی به دست آورده است. اگر نگوییم که شاهنامه بالاتر از آن حماسههاست، حداقل هیچ دست کمی از آنان ندارد.»
در سال 1393 نشست خیام و فردوسی در چین برگزار شد. در این برنامه سید محمد ترابی به تحلیل جایگاه شاهنامه در چین و تأثیر آن بر ادبیات چین پرداخت: در تاریخ ادبیات چین دو اثر را می‌شناسم که به شاهنامه شباهت دارند. اولی «شی جی» نام دارد که به نثر است و در سطح یک حماسه طبیعی خود را بالا کشیده است. این اثر از نظر تاریخی، از آغاز تاریخ چین تا سال 206 پیش از میلاد را شامل می‌شود. ارتباط بین «شی‌ جی» و شاهنامه این است که علاوه بر حماسه بودن، همان‌طور که شاهنامه وظیفه رشد و تکامل زبان فارسی را داشته، شی جی هم چنین نقشی را در مورد زبان چینی ایفا کرده است. اما اثر دوم که شباهت بیشتری به شاهنامه دارد، «فنچن یانی» است. این اثر یک رمان منظوم و درباره سلسله جو و نبرد جو با سلسله هان است. ماجراهای این کتاب هم سینه به سینه و نسل به نسل نقل شده است.
کارهایی که رستم و سهراب در شاهنامه انجام می‌دهند، توسط شین ئی و لیجین در منظومه «فنچن یانی» انجام می‌شود. شخصیتی به نام لینوجا در این منظومه حضور دارد که مانند سهراب در نبرد با پدرش کشته می‌شود. البته خلاف سهراب، زنده شده و با پدرش آشتی می‌کند و با هم پادشاه چین را به زیر می‌کشند. از این نظر، به زیر کشیدن پادشاه وقت، هم آرزوی سهراب بوده است. اگر کاووس شاه در دادن نوشدارو به رستم تاخیر نمی‌کرد، سهراب زنده می‌ماند و مانند لینوجا، می‌توانست در قسمت‌های بعدی شاهنامه خودنمایی کند.

ژاپن
قدیمیترین سند تاریخی ایران در ‍ژاپن و نخستین پیام بشر دوستانه ایران پس از اسلام، بیتی است از شاهنامه فردوسی که در معبدی در شهر کیاسای ژاپن نگهداری میشود و متعلق به 786 سال قبل یعنی سال 1217 میلادی است. این سند از سوی بازرگان ایرانی برای راهبهای بودایی نوشته شده و در آن بیت «جهان یادگار است و ما رفتنی ز مردم نماند بجز مردمی» بیتی از شاهنامه است.
شاهنامه از نخستین گنجینههای دانش ایرانی بود که در چشم خاورشناسان و ایراندوستان ژاپن نوین جلوه کرد. از سخن فردوسی، داستان گزیدههایی از شاهنامه، بویژه رستم و سهراب، پیشاهنگ گلچین ادب پارسی بود که به ژاپنی درآمد. بنیاد کشور باستانی ژاپن با پادشاهی جمشید همزمان است. ادب دوستان ژاپن پایان غم انگیز سهراب را در داستان رستم و سهراب با بهرهای از داستان حماسی محبوب مردم سرزمین آفتاب به نام «هِی که موْنوْگاتاری» برابر می‌نهند. داستانهای «هِی» که را مانند نقالی و سرگذشت قهرمانان شاهنامه، در انجمن میخواندهاند و میخوانند. خواندن آهنگین داستانهای هِی که با نوای "بیْوا(بربط ژاپنی)" همراهی می‌شود، که آن را "هِی که بیوا" میگویند و آهنگ آن یادآور نقالی و شاهنامه-خوانی است. از آن هنگام که دانش دوستان ژاپن شاهنامه را شناختند و در نوشتههاشان از آن یاد کردند، بیش از صد سال میگذرد. «ماساهاروُ یوْشیدا» نخستین فرستاده دولت ژاپن که در سال 1880 همراه با گروهی به ایران آمد، در سفرنامهاش نگاهی به تاریخ ایران کرده و از شاهنامه و فردوسی هم یاد آورده است. اما نگارش شاهنامه به ژاپنی از سده بیستم آغاز شد. در سال 1916« پِرشیا شینوا»(افسانه های ایرانی)، نگارش دلنشین و ستایش برانگیز «بوُنْمِی تسوُچیا» شاعر ژاپنی از داستانهای شاهنامه منتشر شد . «پِرشیا شینوا» از برگردان انگلیسی«جیمز اتکینسون» (James Atkinson) از شاهنامه گرفته شده و بهرهای از وندیداد، زند اوستا، نیز به پایان کتاب افزوده شده است. این کتاب، در بیش از پانصد صفحه، داستانهای گوناگون شاهنامه را دربردارد و جابهجا به پردهها و چهره‌نگاریهایی از شاهنامه آراسته است. «تْسوُچیا» در پیش درآمد کتاب میگوید که فردوسی «هُومِر» ایران است و شاهنامه «ایلیاد» وی، که این هر دو اثر در زیبایی سخن و برآوردن مفاهیم بلند، والا و پربارند. او میافزاید: «آنچه که ما ژاپنیها در حماسه و افسانههای باستانی شاهنامه میستاییم و ارج مینهیم، همانندی آن با تاریخ ژاپن است، و سرآغاز شاهنامه رنگ و نمادی از افسانه «سان-کوْگوْتِی» چینی دارد که در ادب ژاپن آشناست. زندگی بسیاری از قهرمانان شاهنامه، داستان رزم و دلدادگی است. رستم و سهراب را باید شاهکار شاهنامه دانست و کشته شدن سهراب به دست پدر نقطه اوج این داستان و حماسه است. تسوُچیا، در پایان، آئین ایران باستان را که حماسه و افسانه و تاریخ ایران را سرشار ساخته است، می ستاید.»(رجب زاده، 1386) «بونِمی تسوُچیا» با نگارشی از داستانهای شاهنامه به ژاپنی در کتابی پانصد و چند صفحه ای به سال 1916 شاید بزرگترین گام پیشاهنگ را در شناساندن شاهنامه در ژاپن برداشت، شاعری نامور شد.
«افسانه و تاریخ ایران»(پرشیا _نو_ دِنْسه چوُ‌ تو رکیشی) ترجمهای بود که «سوءْما آکی جیرو» از روی گزیده شاهنامه بنجامین (Benjamin) امریکایی، با افزودههایی از خود، به ژاپنی پرداخت. این کتاب در سال 1922 منتشر شد. «کِنگوْ موُراکاوا» در سرآغازی بر برگردان «سوءْما» مینویسد: «... ایران تاریخی بس دراز و سرشار دارد. اکنون ایران میدان رودررویی نیروها (رقابت روس و انگلیس) است اما در آینده کشوری والا و وزین خواهد شد؛ پس این کتاب دریچه‌ای است به سوی دانش تاریخ ایران... نداشتن کتابی درباره ایران برای ما ژاپنیها کمبودی گران است... بخش تاریخی شاهنامه نشان می دهد که ایران روزگاران پست و بلند داشته است، با جنگهای فراوان... و تاریخی گیرا دارد... شیوه ادبی این کتاب روان و زیباست.»(همان) «شیگه رو آراکی» نیز در کتاب خود در تاریخ ادبیات ایران به نام «بوُنگاکوُ شیگوْ» که در همان سال 1922 منتشر شد به معرفی شاهنامه پرداخته است. کتاب او بیشتر پژوهشی است در زبانهای ایرانی، و بهرهای نیز در تاریخ ادب فارسی دارد. «ماساهاروُ هیگوُچی» در میانه سالهای جنگ، به سال 1941، رستم و سهراب را به زبان رزمی ژاپن درآورد و نمایشنامهای برای کابوُکی از آن ساخت. «کابوُکی» هنر نمایش چند صد ساله ژاپن است که مایه و بیانی رزمی و آیینی دارد. ایرانشناسان ژاپن پژوهشهایی هم درباره شاهنامه فرا آوردهاند.
استاد «ئه ایچی ایموتوْ» در نوشتهای خواندنی درباره جمشید که در شماره سال 1968 مجله «اوْرینت»(سالنامه انجمن خاورشناسی ژاپن) آمده، به بررسی این چهره تاریخ باستان در افسانههای اوستایی و پس از آن پرداخته، و پیوند جمشید را با نوروز ایرانی از یکسو، و با چهره افسانهای ژاپن به نام« ی ما»، یا «اِمّا» که او را همان جمشید دانسته اند، از سوی دیگر، بررسیده است .در سال 1966 استاد کورویاناگی در مقالهای در مجله دانشگاه مطالعات خارجی توکیو به معرفی شاهنامه-های پیش از فردوسی پرداخت. در سال 1974 هم نوشتهای پژوهشی از استاد کورویاناگی درباره «جام جم در ادب فارسی» در مجله «اورینت» منتشر شد.( مینوبو1363)
پژوهش مقایسهای خانم استاد «امیکو اوکادا» درباره «سیمای زن در حماسه ایرانی شاهنامه» که چکیده آن در شماره سال 1984 همان سالنامه «اورینت» منتشر شد نیز از کارهای یاد کردنی است. برگردانی از متن تازه این نوشته به قلم نگارنده در شماره 11- 12 سال دوازدهم(1365) مجله آینده به فارسی آمده است. (افشار، 1389) دریغ است که در این سال-های نزدیک، کار تازه و گستردهای درباره شاهنامه در این دیار رخ ننموده است. بسیاری از پژوهندگان که اندیشه باز و پویا دارند و ادیب و ادبشناس توانند شد، به افسون رویدادهای روز درافتاده و به هوای نام در چنبر ترفند بازیگران سرگردان مانده اند که «جهان پر شگفت است چون بنگری».(رجب زاده، 1386)

ترکیه
متأسفانه در زمینه وضعیت شاهنامه و فردوسی در ترکیه منابع مکتوب کمی وجود دارد. اخیراً بنیاد سعدی با پروفسور «نعمت ییلدیریم» مصاحبهای انجام داده است که تا حدودی وضعیت پژوهشها در این کشور را مشخص میکند. بر این اساس متوجه میشویم که در دانشگاههای ترکیه کرسی زبان و ادبیات فارسی وجود دارد و دانشجویان زیادی در این رشته مشغول تحصیل هستند. شاهنامه بارها به صورت کامل و ناقص در ترکیه ترجمه شده است، اولین بار حدود 20 هزار بیت شاهنامه را استاد «مانجاتی لوگال» به زبان ترکی استانبولی ترجمه کرده بود که در سال 1905 میلادی در ترکیه منتشر شد. اما اخیراً «نعمت ییلدیریم» در این زمینه اقدام مهمی انجام داد. او شاهنامه را به طور کامل به زبان ترکی ترجمه کرده است. او با این ترجمه توانست در بیست و چهارمین دوره جایزه جهانی کتاب سال جمهوری اسلامی ایران برگزیده شود. او استاد و مدیر گروه زبان و ادبیات فارسی دانشگاه آتاتورک ترکیه است. «پروفسور ییلد یریم» در مصاحبهای که با مجله فرهنگ امروز انجام داده است توضیح میدهد که در تهیه این ترجمه از سیزده نسخه فارسی و همچنین ترجمه‌های انگلیسی، عربی و فرانسوی شاهنامه شدم . شاهنامه نسخه مسکو، اثر نه جلدی «نامه باستان» از «میر جلال‌الدّین کزازی»، اثر هشت جلدی «شاهنامه» از جلال خالقی مطلق و ویرایش‌هایی که شاهنامه‌پژوهان مهمی چون سعید نفیسی، مجتبی مینوی، فریدون جنیدی و میترا مهرآبادی کمک میگیرد. برای معنی برخی لغات از لغتنامه سه جلدی فارسی_ترکی «فرهنگ ضیاء» استفاده کرده است. او همچنین کتاب «فرهنگ ایران» (از زرتشت تا سعدی و از سعدی تا شاملو) تألیف کرده است. در این کتاب، به عناوینی چون زرتشت پیامبر ایرانی و آموزه‌هایش، اوستا کتاب مقدس زرتشت، آب در میتالورژی ایرانی و مراسم مقدس در مورد آب، آتش در فرهنگ ایرانی، ارداریف و ارداریف‌نامه، اندرز اشنار دانا، رودکی سمرقندی، فردوسی و شاهنامه، زبان‌های ایرانی، ادبیات وحکایات فارسی، دین‌های قدیمی ایران و باورهای دینی قدیمی، حبسیه و شکواییه در ادبیات فارسی، نگاه سعدی شیرازی به حکمرانان و مدحیه و موضوعات قهرمانی در ادبیات تصوف ایران اشاره کرده است.

پاکستان
زبان رسمی کشور پاکستان، اردو است و زبان اردو با زبان فارسی اشتراکات زیادی دارد. در پاکستان پروفسور عبدالشّکور احسن مقالهای با عنوان «ارزش تاریخی شاهنامه فردوسی» در مجله الباقیات در سال 1991 منتشر ساخت. او رئیس مرکز تحقیقات دانشگاه پنجاب بوده است. همچنین در این کشور تمبر فردوسی به چاپ رسیده است و این تمبر در بسیاری از فروشگاههای کلکسیون تمبر موجود است.
محمد ایجاز الحق، عضو مجلس ملی پاکستان در حاشیه بازدید از آرامگاه حکیم ابوالقاسم فردوسی در آذرماه 1395گفت: «فرهنگ غنی ایران باعث پرورش شاعران بزرگی همچون فردوسی شده است. حکیم ابوالقاسم فردوسی برای همه مردم پاکستان شناخته شده است و افرادی همچون فردوسی باعث نزدیکی دو کشور ایران و پاکستان می شود».
پاکستان در سال 1395 هم همایش بزرگداشت فردوسی را برگزار کرد. این همایش با همکاری دانشگاه «ال_سی، بانوان» لاهور و خانه فرهنگ جمهوری اسلامی ایران در این شهر با حضور صاحبنظران و دانشمندان سراسر جهان از از 11 تا 13 اسفند ماه امسال(اول تا سوم مارس2017 ) برگزار شد. شاهنامه پژوهی و ادبیات تطبیقی، شاهنامهپژوهی و مطالعات اساطیری، سنّتها، جشنها و آیینهای کهن و متون حماسی و اساطیری، شاهنامه فردوسی و ادبیات نمایشی، ادبیات حماسی و نقد ادبی، شاهنامه فردوسی و ادبیات معاصر، تأثیرفردوسی و شاهنامه برادبیات اردو، پنجابی و عربی، اسطوره و شاهنامهنویسی در جهان ادبیات، شاهنامه فردوسی و هنراز جمله محورهای این همایش است.

افغانستان
از آنجا که برخی از داستان‌های شاهنامه در مناطقی اتفاق افتاده که در حال حاضر به جغرافیای افغانستان امروز تعلق دارد، این اثر حماسی از گذشته‌های بسیار دور یکی از شناخته‌شده‌ترین کتاب‌ها در بین افغان‌ها بوده است. با وجود تمام مشکلات هم چون حمایت نکردن از زبان فارسی و پراکندگی فارسیپژوهان در کشورهای دیگر در دوره معاصر بر اساس مقالهای از ادیب و پژوهشگر افغانستانی رسول رهین، کتابشناسیهای افغانستان، ١2 کتاب تحقیقی و 5٠ مقاله تحقیقی درباره شاهنامه، پهلوانان و قهرمانان آن و زندگینامه ابوالقاسم فردوسی را گزارش میدهند. از جمله شاهنامهپژوهان معاصر افغانستان میتوان به افراد ذیل اشاره کرد: «احمد علی کهزاد»: وی که از دانشمندان صاحب نام افغانستان در زمینه تاریخ و ادبیات میباشد در سال 1323 رساله کوچکی با نام «شاهنامه و مقایسه میان پهلوانان آن و اوستا»، و در سال ١355 کتاب «افغانستان درشاهنامه» را تألیف کرد ضمن آن که در مقالات پراکنده خود از شاهنامه فردوسی و حواشی آن به کرات سخن گفته است. «لام فاروق نیلاب رحیمی»: کتاب «دیدگاههای نوین در شاهنامه» را با شانزده مقاله با عناوینی از جمله «انگیزه-های شاهنامهسرایی در خراسان»، «بلخ در شهنامه»، «سیمیندخت زن مدبر و آگاه»، «جای ناپدید شدن کیخسرو درخاواک پنجشیر» نوشته است که مقاله «انگیزههای شهنامه سرایی در خراسان» در شماره ١3 مجله ایرانی سخن عشق نیز چاپ شده است. «عبدالحی حبیبی»: حبیبی دانشمند نامی افغانستان که آثار او به تعداد زیادی در ایران موجود میباشد مقدمه، تحشیه وترجمه کتاب چهار مقاله بر فردوسی اثر پروفسور محمودخان شیرانی را از زبان اردو به دری انجام داده است. «محمد صالح راسخ ایلدرم»: یکی از استادان دانشگاه بلخ است که اسامی شهرها، نواحی، کوهها و رودهایی را که در شاهنامه آمده، فهرست و کتابی با نام «ایران شاهنامه» تدوین کرد.
«عبدالرّحمان محمودی» :ایشان از اولین کسانی بود که در دوره معاصر به شاهنامه پژوهی روی آورد و کتاب «افغانستان وشاهنامه» را تألیف کرد.
«محمد حیدر ژوبل»: در سال ١336 مطلب تحقیقی تحت عنوان "شالوده مثنویسرایی و شاهنامه نگاری" نگاشته است که در مجله عرفان چاپ کابل نشر گردیده است. «رازق روئین :روئین از صاحبنظران شمال افغانستان است که مقالات متعددی در زمینه شاهنامهپژوهی دارد کتاب از فردوسی بیاموزیم چاپ ١36١ کابل نیز از این نویسنده تواناست. «عبدالغفور روان فرهادی»: دکتر روان فرهادی ادیب و اندیشمند افغانستان علاوه بر کتابها و مقالات ادبی در زمینه ادبیات کهن، کتابی تحت عنوان یاری شاهنامه فردوسی در پژوهش واژههای فارسی دارد که در تهران چاپ شده است.( اکبرزاده، 1394)
«محمد یونس طغیان ساکایی»: کتاب «خانوادههای گودرز و پیران» از جمله آثار طغیان ساکایی در زمینه شاهنامهپژوهی است که در سالهای اخیر به اهتمام رایزنی جمهوری اسلامی ایران در کابل چاپ گردیده است. «محمد یونس طغیان ساکایی» استاد دانشگاه بلخ و شاهنامه‌شناس افغانستان اخیراً در مورد شاهنامه کتابهایی با نامهای «واژه‌های عربی شاهنامه»، «اهریمن (بازتاب اسطوره‌های اوستایی در شاهنامه»، «پله‌های بر کاخ بلند» و « مقدمه‌ای بر فردوسی شناسی و شاهنامه پژوهی» نوشته است. به جز افراد نام برده کسانی دیگر چون پرتو نادری، صالح محمد خلیق و دکتر اسداالله حبیب و دکتر احمد جاوید نیز مطالبی در مورد شاهنامه و فردوسی نگاشتهاند که متأسفانه یا تعداد آنها محدود بوده و یا پراکندگی موقعیت مکانی آنان مجال بررسی آثار سایر اندیشمندان را مردود کرده است. شاهنامه خوانی به جز در مناطق شمالی افغانستان، به خصوص منطقه پنجشیر در سایر بخشهای افغانستان کمتر رواج دارد. «محمد آصف فکرت هروی» محقق و پژوهشگر افغان مقیم کانادا، کتاب شاهنامه را از کتاب‌های مورد علاقه هراتیان می‌داند که در بسیاری از خانه‌های مردم هرات، این کتاب مورد مطالعه قرار می‌گیرد. این پژوهشگر افغان، در مورد سنت شاهنامه‌خوانی در میان مردم هرات می‌گوید: شاهنامه از کتب مورد علاقه هراتیان است که در شب‌های دراز زمستان قرائت و استماع می‌شده است. «ملا اسحاق» از شاهنامه‌خوان‌های معروف دیار بدخشان بوده است و آنگونه که برخی از پژوهشگران شاهنامه‌شناس افغانستان نقل کرده‌اند، ملا اسحاق آ‌‌ن‌قدر با شاهنامه و فردوسی محشور بوده است که مردم او را فردوسی صدا می‌کردند. «قباد خان» و «فقیری» از «بازارک»، «صوفی رحیم‌داد» و برادرش «کاکا مختار» از «دره کرامان»، «صوفی عبدالغیاث» از منطقه«جنگلگ»، «مظفر پنجشیری»، «فیض الله»،«محمد افضل»، «جبار خان»، «ولی خان»، «عبدالرزاق» و «میر موسی» از معروف‌ترین شاهنامهخوان‌های دره پنجشیر بودند. در اوج و گسترش شاهنامه‌خوانی در افغانستان، “امیر حبیب‌الله خان” اوایل قرن بیستم که تحت حمایت انگلیس بود، شاهنامه‌خوانی را در ملاعام در این کشور ممنوع اعلام کرد. «محمد یونس طغیان ساکایی» شاهنامه شناس افغان، می‌گوید: چون خوانندگان دوره‌گرد، مسلح با سلاحهای چون شمشیر و نیزه و خنجر و تیر و کمان، در بازارها و کوچه‌ها، داستان‌های شاهنامه را می‌خواندند و به نوعی هم تمثیل می‌کردند و این اسباب پریشانی نماینده انگلیس را فراهم کرد و او از شاه افغانستان خواست که این سنّت را ممنوع اعلام کند. با وجود آن فردوسی و شاهنامه در حال حاضر نیز نزد افغان‌ها شناخته شده اند اما در سال‌های اخیر با گسترش ارتباطات و آمدن تلویزیون و ماهواره، شاهنامه‌خوانی به تدریج در افغانستان کمرنگ شده است و مانند گذشته، در بین مردم رونقی ندارد.

نتیجهگیری
ایران باستانی که در شاهنامه آمده است پهنه وسیعی از قاره آسیا را به خود اختصاص میداده است. بنابراین طبیعی است که کشورهایی چون تاجیکستان، افغانستان، پاکستان، ارمنستان و ترکمنستان و بخ

شناسنامه نشریه