اندیشه سیاسی ایرانشهری

کلمات کلیدی : اندیشه،ایرانشهری،سیاسی
چکیده : اندیشه سیاسی سامانی فکری است که به چگونگی تولید و پخش قدرت در جامعه می پردازد. اندیشه سیاسی از ایدئولوژی عقلانی تر و با انعطاف تر است و البته نسبت به یک نظریه سیاسی استوارتر، مستدل تر، پخته تر و واقع بینانه تر می باشد. جوانه های اندیشه سیاسی از نیاز های جامعه بر میخیزد و در راستای گشودن چالشهای آن، سر و سامان می گیرد. با گذشت زمان بر پایه گوهر و سرشت بنمایه های هویتی مردم، پخته می گردد و پرداخته می شود تا ارایه شدنی و پذیرفتنی گردد. در ساخت و ساز یک اندیشه سیاسی، جهان بینی و عرف اجتماعی و البته سامان باوری نقش بسیار پررنگی دارند.
اندیشه سیاسی ایرانشهری از زیر مجموعه های اندیشه ایرانشهری است که پیوستگی زیست هویتی و اجتماعی ایران زمین را در درازای سده های طولانی در پی داشته است. اندیشه سیاسی ایرانشهری، مکتبی است بر شالوده های اصول جهان آرایی و تدبیر امور کشور در ایران کهن، ساخته می شود. این اندیشه مجموعه ای از آرا، نگرشها و تجربیات سرآمدان جامعه ایرانی را در درازای تاریخ درباره امور بنیا
اندیشه سیاسی سامانی فکری است که به چگونگی تولید و پخش قدرت در جامعه می پردازد. اندیشه سیاسی از ایدئولوژی عقلانی تر و با انعطاف تر است و البته نسبت به یک نظریه سیاسی استوارتر، مستدل تر، پخته تر و واقع بینانه تر می باشد. جوانه های اندیشه سیاسی از نیاز های جامعه بر میخیزد و در راستای گشودن چالشهای آن، سر و سامان می گیرد. با گذشت زمان بر پایه گوهر و سرشت بنمایه های هویتی مردم، پخته می گردد و پرداخته می شود تا ارایه شدنی و پذیرفتنی گردد. در ساخت و ساز یک اندیشه سیاسی، جهان بینی و عرف اجتماعی و البته سامان باوری نقش بسیار پررنگی دارند.
اندیشه سیاسی ایرانشهری از زیر مجموعه های اندیشه ایرانشهری است که پیوستگی زیست هویتی و اجتماعی ایران زمین را در درازای سده های طولانی در پی داشته است. اندیشه سیاسی ایرانشهری، مکتبی است بر شالوده های اصول جهان آرایی و تدبیر امور کشور در ایران کهن، ساخته می شود. این اندیشه مجموعه ای از آرا، نگرشها و تجربیات سرآمدان جامعه ایرانی را در درازای تاریخ درباره امور بنیادین فرمانروایی و کشور گردانی در بر می گیرد. نیاز به یادآوری نمیباشد که به دلیل پیچیده شدن مناسبات اجتماعی، دگرسانی شرایط جهانی و پررنگ شدن نقش دانش در این روزگار، بنمایه های اندیشه سیاسی ایرانشهری باید با وضعیت نوین زندگی انسان همسو شود و برای عصر کنونی ارائه گردد.
از این رو با شناسایی و بازخوانی مکتب ایرانشهری و اندیشه سیاسی آن از خلال دستمایه های در دسترس و ریختن آن در ظرف این زمانه، مظروفی که همانا بنیاد و پایه نوزایشی ایرانی می باشد، فراهم می آید.
در پی برخورداری از اندیشه ای سامانمند و ریشه دار در زمینه های جهان ارایی و کشور داری، نیاکان ما توانستند در پایه گذاری نظامی نیرومند و کارآمد در چندین دوره کامیاب گردند. نظامی که هم مدل هخامنشی و هم مدل ساسانی آن مورد ستایش، اقتباس و تقلید دیگر کشورها در زمانه های پس از خود قرار گرفت. اوستا، سنگ نبشته های بازمانده از ایران باستان، متون پهلوی، برخی اندرزنامه و پندنامه ها و صد البته شاهنامه حکیم فردوسی که از بنیادی ترین دستمایه های اندیشه ایرانشهری هستند، در خود، آموزه های ارزشمندی از اندیشه سیاسی را نیز دارا هستند.
نوشته های سهروردی، "تجارت الامم" و "جاویدان خرد" ابن مسکویه ( که دربرگیرنده اندرزها، سفارشها و وصایای اردشیر بابکان، انوشیروان و... می باشند) سیاست نامه خواجه نظام الملک توسی، قابوس نامه عنصرالمعالی کیکاووس، ادب صغیر و ادب کبیر روزبه پوردادویه ( ابن مقفع) تاج نامه جاحظ و مرزبان نامه از دیگر دستمایه هایی هستند که می توان در آنها جلوه هایی از اندیشه های ایرانشهری از جمله اندیشه سیاسی آن را دریافت. اندیشه سیاسی ایرانشهری همچون رشته ناپیدایی بود که در گذار ایران پیش از اسلام به ایران پسا اسلامی حضور داشت و یکی از ابزار های توانمند نگهداشت شناسه ایرانی در آن سده های بحرانی بوده است.
آبشخور اندیشه سیاسی ایرانشهری، خویشکاری نهاد شهریاری در پاسداشت قوانین طبیعی (اَشا) و قوانین حقوقی (داد) بود. "اشا" یا "آرتا" سامان کیهانی و هنجار چیره بر طبیعت بود. پاره ای از فرایافت اشا، امروزه در واژه "کارما" نیز دیده می شود. نگهداشت اشا که در واژه "ردیبهشت" هم جلوه گر شده است، خویشکاری فرمانروا در ارجگزاری به انسان، طبیعت و نظام چیره بر هستی بود. آشکار است که بهره کشی و برده سازی، قربانی کردن انسان و البته ویران سازی و آلوده نمودن زیست بوم از زمره کارهای "دیوپرستان" بوده اند که در راستای خدشه دار کردن اشا بشمار می رفتند.
همراهی با اشا ، پایبندی به نیکخواهی همگانی بشمار می رفت. خیری که نه تنها نیکخواهی ایرانیان آن روزگار که صلاح دیگر جانداران فلات ایران و زیست بوم و همچنین خوش زیستی نسلهای آینده ایرانیان را در بر می گرفت. بیداد در حق هر یک از این عناصر که در مجموعه ای زیر درفش اشا، بسامان میشدند، خدشه دار کردن نیکخواهی همگانی انگاشته می شد.
عرف جامعه ایرانی سرچشمه قوانین حقوقی ( داد) بود. اخلاق ملی جاری در کشور که برآمده از ارزشها، آیینها، و آداب ایرانیان بود، عرف و در پی آن، قانون (داد) را تعین می نمود. در اندیشه سیاسی ایرانشهری، شاهنشاه یا شهریار، قانون گذار نبود بلکه از قانون (داد) پدافند می نمود، قانونی که ریشه در عرف جامعه داشت و همه شهروندان زیر سایه پشتیبانی آن می زیستند. این نگاه با آنچه در ذهن برخی افراد جای گرفته که شاه بالاتر از قانون یا حتی خود قانون پنداشته اند، تفاوت بزرگی دارد. در اصل، شهریار از عرف جامعه که خود این عرف هم تاثیر گرفته از اخلاق مدنی و آیین های ملی می باشد، پاسداری می کند و در راستای آن فرمان می راند.عرف بی گمان برآیند منش و اندیشه های جاری در میان یک ملت است. پس شهریار می باید نگهبان هنجارها، ارزشها و شناسه مردمش می بود.
در یک گذاره ساده و فشرده می توان اینگونه اخلاقی بودن سیاست را در نگرش ایرانی بیان نمود: " هنگامی که در ایران هخامنشی، گیتی آرایی، کشورداری و تدبیر امور مردم معنای کار سیاسی بود، سیاست در نشخه یونانی خود به مفهوم سیاست در عصر نو نزدیک بود با همه هوشیاری ها، نیرنگها، فسادها و حواشی آن در پیوند با قدرت و ثروت.

شناسنامه نشریه