نبرد خوبی و بدی ، فردوسی

کلمات کلیدی : بدی،خیر،خوبی،شاهنامه،فردوسی
چکیده : به نام خداوند جان و خرد
دیو از دیدگاه فردوسی، هیولا یا سحر و جادو نیست، بلکه دیو کسی است که خرد خویش را به اهریمن درونی خویش فروخته است. سراسر شاهنامه داستان پیکار آدمی با دیو است اما دیو در شاهنامه هیولاهای شاخدار و ترسناک نیستند. انسان زاده شده تا در برابر خوی‌های بد درونی خویش که زاده‌ی خودش می‌باشد، مبارزه کند.
تو مر دیو را مردم بدشانس کسی کو ندارد ز یزدان سپاس
در گات‌ها اهریمن به عنوان منش بد در برابر منش نیک قرار دارد. یعنی هر اندیشه‌ی ویرانگر، خواه نابودی خود و خواه نابودی دیگر آفریده‌های نیک خداوند، اهریمنی است .
رفتار بد در منش بد پرداخته می‌شود و منش بد در درون اندیشه‌ی بد ساخته می‌شود و این اهریمن در درون هرکس زاده میشود و بال و پر می‌گیرد‌. پس اهریمن نادیدنی و ناپسودنی ساخته و پرداخته‌ی کسی می‌باشد که برای برخی‌ها همانند گرگ و برای دیگران همانند اسب سیاه است (تهمورث زینا وند).
اهریمن هستی ندارد و در نیستی بسر می‌برد، اهریمن به چشم گمراه‌کننده و فریب‌کار است .در نوش

نبرد خوبی و بدی ، فردوسی

به نام خداوند جان و خرد
دیو از دیدگاه فردوسی، هیولا یا سحر و جادو نیست، بلکه دیو کسی است که خرد خویش را به اهریمن درونی خویش فروخته است. سراسر شاهنامه داستان پیکار آدمی با دیو است اما دیو در شاهنامه هیولاهای شاخدار و ترسناک نیستند. انسان زاده شده تا در برابر خوی‌های بد درونی خویش که زاده‌ی خودش می‌باشد، مبارزه کند.
تو مر دیو را مردم بدشانس کسی کو ندارد ز یزدان سپاس
در گات‌ها اهریمن به عنوان منش بد در برابر منش نیک قرار دارد. یعنی هر اندیشه‌ی ویرانگر، خواه نابودی خود و خواه نابودی دیگر آفریده‌های نیک خداوند، اهریمنی است .
رفتار بد در منش بد پرداخته می‌شود و منش بد در درون اندیشه‌ی بد ساخته می‌شود و این اهریمن در درون هرکس زاده میشود و بال و پر می‌گیرد‌. پس اهریمن نادیدنی و ناپسودنی ساخته و پرداخته‌ی کسی می‌باشد که برای برخی‌ها همانند گرگ و برای دیگران همانند اسب سیاه است (تهمورث زینا وند).
اهریمن هستی ندارد و در نیستی بسر می‌برد، اهریمن به چشم گمراه‌کننده و فریب‌کار است .در نوشته‌های پهلوی آمده است: «اهریمن چیره و زبردست، فریفتارترین دیوان است و همه‌ی هستی او مرگ است. او که با ستایش نکردن خداوند و پاس نداشتن آب و آتش و آفریدگان نیک خشنود میگردد در اندیشه‌ی آن است که آب‌ها را از جاری شدن و گیاهان را از روییدن باز دارد و بیابان زاست.»
در این نوشته می‌توان به سادگی به ماهیت دیو پی‌برد، ستایش نکردن خداوند آنچنان که فردوسی باور دارد کسی کو ندارد ز یزدان سپاس همچنین دیو کسی است که محیط زیست خویش را از بین می برد.
نام‌های دیگر دیوها نشان دهنده‌ی صفات اوست مانند: پس دانش، دارای کام، نابودگر، رشک، تازنده، برپاد، دروغ، پتیاره، دشمن، گجسته، بدکار و ...
که کسانیکه اینگونه هستند نشان از این است که درونشان یک دیو زندگی می‌کند و خود فروخته‌ی دیو هستند. دیو یا همان اهریمن آفریدگار بدی و کار او نابودگری است. کام اهریمن آزار و بدی و اندیشه‌ی او گفتار بد و دروغ است. یعنی به نیکی نمی‌اندیشد و آن را نمی‌پذیرد و همچنین کردار او خشم، کین و قهر است.
اهریمن پیکری سیاه و خاکستری پست و زشت دارد. کار اهریمن آن است که تمام جهان را بر دوستی خودش و دشمنی خدا بر می انگیزد.
آماج از آفرینش گیتی نبرد با اهریمن و نابودی اوست، انسان باید در تن و روان خود به نبرد با اهریمن پرداخته و بسوی ناتوانی و نابودی اهریمن پیش برود.
گزارش دین‌کرد می‌گوید:
«اهریمن نبود و نبود»
بیانگر آن است که اهریمن هیچگاه وجود نداشته و نخواهد داشت. یعنی اهریمن دارای تن جسمانی نیست و وجود گیتیایی ندارد و تنها وجود پنداری در تن و روان انسان است. همانند دیو خشم که گونه‌ی جسمانی ندارد و بعنوان یک ویژگی زشت و اهریمنی در انسان شناخته می‌شود.
بنابراین باید اهریمن و دیوان را در تن از بین برد و نیروی خوبی را جایگزین آنان کرد.
در تمامی روزگاران گذشته تا کنون چه بسیار مردمانی بوده‌اند که زندگانی خویش را در راه زیباتر کردن جهان، گذاشته‌اند.ی کی از بهترین اموزگارانی که می‌توان از او نام برد تهمورث زیناوند است.
تهمورث از پادشاهان پیشدادی و دادگستر است، که توانست همه‌ی دیوان را (خوی‌های بد درونی خویش) را شکست دهد. زندگی تهمورث می‌تواند راهنمای زندگی ما باشد. چرا که او یکبار توانسته است با نیروی بد جهانی نبرد کرده و اهریمن را دربند کند.
واژه‌ی "میت" یکی از کهن‌ترین واژه‌های ایرانی است که در اوستا آمده است، یک واژه‌ی دیگر به نام "اوخت" در اوستا همراه میت هست که بگونه‌ی میثوخت فراگو می‌شود. میت به معنای رمز و نشانه است و اوخت به معنی گفتن، که روی هم سخن رازآمیز یا گفتار و نشانه یا سخن رمز معنی می‌دهد، که هنوز در گویش‌های کردی به داستان راز می‌گویند.
همچنین واژه‌ی "استوره" عربی نیست، بلکه ریشه‌ی آریایی دارد در سانسکریت "سوترا" به معنی داستان است که بیشتر در نوشته‌های بودایی بکار می‌رود.
شاهنامه فردوسی پر است از میت‌ها و استوره‌ها که به زبان رمز و نشانه ریزه‌کاری شده است:
تو این را دروغ و فسانه مدان به یکسان روش در زمانه مدان
از او هرچه اندر خورد با خرد دگر از ره رمز معنی برد
استوره‌ها داستان ژرفی از وجود انسان و جامعه‌ی انسانی تلقی می‌گردند و با شناسنامه و باورهای مردمان جامعه ارتباطی تنگاتنگ دارند. استوره دلیل پویایی و پیشرفت جامعه انسانی است. باید از استوره به مغز داستان رسید که چرا استوره ساخته شده است و دلیل ماندگاری این داستان‌ها تا به امروز چه بوده است.
یکی از راه‌های شکست اهریمن کردار خوب کردن برای مردمان است. آنگونه که تهمورث زینا وند انجام میدهد:
پس از پشت میش و بره پشم و موی. برید و به رشتن نهادند روی
به کوشش ازو کرد پوشش به رای. به گستردنی بد هم او رهنمای
تهمورث تمامی کارهای نیک را تنها برای سود رساندن (سوشیانت) به مردمان انجام داد. چنانکه فره ایزدی که اکتسابی است را بدست آورد:
چنان شاه پالوده گشت از بدی که تابید ازو فره ایزدی
برای انجام ندادن کارهای زشت و شکست اهریمن درونی خویش توانست پیروز نبرد بین خوبی و بدی باشد و دیو درونی خویش را همانند اسب سیاهی رام خویش کند و دیگر اهریمن نمی توانست او را بفریبد:
برفت اهرمن را به افسون ببست چو بر تیز رو بارگی بر نشست
زمان تا زمان زینش بر ساختی همی گرد گیتیش برتاختی
تهمورث در هر آزمایشی در برابر اهریمن سربلند بود. او بی‌گمان در در ازای سی سال هیچ‌گاه دروغ نگفت و هیچ‌گاه خشم بر او چیره نشد. هیچ‌گاه بیدادگری نکرد، هیچ‌گاه از مقام شاهی خویش به نفع خود سود نجست. نه تنها پاسدار پندار و گفتار و کردار خویش بود، بلکه مردی سود رسان برای سرزمینش بود.
باره‌ی راستین نمایشنامه‌ی شاهنامه، پیکار پیوسته‌ی انسان با دیو‌های درون و بیرون است و جایگاه آدمی در این نمایشگاه دوزخ است(غلبه دیو بر انسان) و گاه برزخ است(ستیز آدمی با دیو) و گاه بهشت است یعنی فرمانروایی آدمی بر دیو.
مردمانی که از خداوند غافل هستند، دیوهای سیاهی هستند که هر گام آنها به تاریک شدن جهان گیتیایی می‌انجامد .
تهمورث سی سال پاسدار گفتار و کردار خویش بوده است و فردوسی در سراسر گفتارش این آموزه را یاد آور می‌شود که برای ساختن جهان آرمانی چگونه باید زندگی کرد. برای شناخت داستان تهمورث در برخی از متون‌ها نام ضحاک را ده آک آورده‌اند .
"آک" به چم و معنی ایراد یا عیب و ضحاک کسی بود که دارای ده عیب بوده است.
ناسپاسی، زشت پیکری، دروغگویی، پرخوری، بی‌خردی، ستمگری، بد گوهری، بد زبانی، بیشرمی و کوتاهی، ضحاک همه‌ی این ایرادها را داشته است و کسانی که دارای این ده آک باشند، باید نگران خویش باشند و به کتف‌ها و شانه‌های خود بنگرند.
"دیوان" نام دسته‌ای از خدایان آریایی است، دیوان همگی از تبار اهریمن هستند. اهریمن برای تباهی جهان به آنها اندیشه و گفتار و کردار بد می‌آموزد. کار کسانی که دیوان را می پرستند از روی دروغ و خودستایی است.
دیوان مردم را فریب می‌دهند تا از منش نیک دوری گزینند و از خرد و راستی روی برگردانند. در نتیجه‌ی این فریب، مردم بدترین کارها را انجام داده و از دوستان دیوان شناخته می شوند و زندگی خوب و جاودان را از دست می‌دهند دیوان فریب خوردگان اهریمن هستند. آنها از اندیشه و دانش خود بهره نمی‌برند. بنابراین، از گزینش درست ناتوان هستند.
هنگامی‌که دیوان می‌خواهند راه و روش خود را برگزینند، اهریمن آنها را فریب می‌دهد تا به بدترین منش روی آورند. این دیوان با فریب اهریمن بسوی خشم می‌روند و با یاری اهریمن و خشم زندگی مردمان را به تباهی می‌کشند.
دیوان کشتزاران را ویران می‌کنند و به مبارزه با پیروان راستی بر می‌خیزند. دیوان آموزگاران بدی هستند و دروغ را بر راستی برتری می‌دهند.
با اندیشیدن به این متون به آسانی خواهیم دانست، هنگامی که انسانی در تمامی روان و خونش اهریمن جاری شد، خود تبدیل به دیو شده است تا کارهای زشت و ناپسند را انجام دهد. دیوان، شاگردان اهریمن هستند.
شاهنامه به ما آموزش می‌دهد در برابر این دیوهای درونی، تنها راه پیروزی در این نبرد، تلاش برای بدست آوردن نیروهای خوب است. نیروهایی مانند: راستی، پاکی، تندرستی، مهر، داد، رادی، دانش، وجدان و بردباری که تنها یاری‌رسان ما در این نبرد بین خوبی و بدی هستند.

نابود باد اهریمن ناپاک و شکسته باد دیو دروغ
برای اهریمن آن گنا مینوی ناپاک شکست و نابودی خواستارم
همه‌ی کژی‌ها و بدی‌های اهریمن نابود و شکسته باد
بدان و کج راهان هیچگاه کامشان روا مباد
با یاری خداوند با همه‌ی توان اهریمن را شکسته می‌خواهم
بهترین خواست من آن است که راست و پاک و درست باشم
از این روی درود و ستایش می‌کنم راستی و درستی را
«این نیایش هر روز بامداد تهمورث هنگام نبرد با اهریمن است»
در راه مبارزه با دیو باید خود را از دروغ و ناراستی و ناپاکی دور داشت. بدی تنها نفی نیکی نیست، بلکه به اندازه‌ی نیکی وجود واقعی دارد . این دو نیرو مدام در وجود آدمی فعال و هر یک انسان را به سوی خود می‌خوانند .
ناصر خسرو چه نیک سروده است:
آن یکی سوی دوزخت همی خواند
دیگر سوی عز و نعمت مینو
هریک به رهیت میکشد لیکن
بر شخص دلیر ناورد نیرو
این با خوی نیک و نعمت و حکمت
اندر ره راست میکشد بازو
و آن جان تو را همی کند اغوا
با کوشش مور و حیله‌ی راسو
بر گیر ره بهشت و کوشش کن
کاین نیست ره مجال و نامر جو
زندگی تهمورث، یک نوع زندگی سربازی و سلحشوری است. زیرا او دانسته که آماج زاده شدنش چیست؟ نبرد دائمی. در این کارزار گیتی، داشتن روحی تلاش‌گر و فداکار که تا هنگام شکست آزگار بدی ادامه دارد.
تهمورث تمام زشتی‌ها و کمبودهای جسمی و روحی خود را به تدریج برطرف ساخته و سراسر پندار و گفتار و کردار خویش را به سوی کمال و آرمان راستی به پیش برده است.
در ستایش خداوند میخوانیم:
«ستایش و نیایش پروردگار را که انسان را به زیور گفتار و خرد بیافرید و او را سرور و رهبر دیگر آفرینش‌ها کرد، تا با بدی پیکار کند و آن را نابود سازد.»
و هنگامیکه تهمورث در راه مبارزه با بدی گام نهاد، به گفته‌ی یسنا _کسی که به ضد دروغ پرست با زبان یا با فکر و یا با دست ها ستیزه کند_ چنین کسی خشنودی مزدا اهورا را فراهم می‌کند.

یاری گرفته شده از
شاهنامه فردوسی، چاپ مسکو نشر محمد
گات‌ها، سرودهای زرتشت، چاپ گلشن نوین
از استوره تا تاریخ، مهرداد بهار، چاپ حیدری
فرهنگ و تمدن ایران، علیقلی محمودی بختیاری
دفتر داراب هرمز، داستان اشپیگل،
بندهشن، ارداویراف نامه، وندیداد
اهریمن‌شناسی در شاهنامه، مقدمه ی شاهنامه به قلم الهی قمشه‌ای
بخش‌هایی از دفتر نبرد تهمورث، نوشته‌ی محسن میرآفتاب

شناسنامه نشریه