خاستگاه حقانیت دولت ایرانی

کلمات کلیدی : حقانیت،دولت،ایران
چکیده : پژوهندگانی مانند فتح الله مجتبایی، فرهنگ رجایی و ولفانگ کناوت (Wolfgang Knauth) بر این باور بوده اند که دولت ایرانی که بر بستر اندیشه سیاسی ایرانشهری بنا شد، آبشخور فلسفی داشت و با آرمانهای ملی و آیینی در پیوند تنگاتنگ بوده است. شهریاری پیش از پدیدار شدن زرتشت، در ایران پا گرفته بود ولی از دید مفهومی، پس از زرتشت، این نهاد با آرمان ها و ارزشهای آیینی ایرانیان گره خورد و آمیختگی گوهرین ایجاد نمود. در این فرآیند، دولت ایرانی از نهادی کاملا گیتیایی (این جهانی و حسی) به پدیده ای گیتیایی – مینوی دگرسان شد.
پژوهندگانی مانند فتح الله مجتبایی، فرهنگ رجایی و ولفانگ کناوت (Wolfgang Knauth) بر این باور بوده اند که دولت ایرانی که بر بستر اندیشه سیاسی ایرانشهری بنا شد، آبشخور فلسفی داشت و با آرمانهای ملی و آیینی در پیوند تنگاتنگ بوده است. شهریاری پیش از پدیدار شدن زرتشت، در ایران پا گرفته بود ولی از دید مفهومی، پس از زرتشت، این نهاد با آرمان ها و ارزشهای آیینی ایرانیان گره خورد و آمیختگی گوهرین ایجاد نمود. در این فرآیند، دولت ایرانی از نهادی کاملا گیتیایی (این جهانی و حسی) به پدیده ای گیتیایی – مینوی دگرسان شد.

در جُستار ویژگی های هر گونه دولتی، در آغاز، بحث خاستگاه حقانیت (مشروعیت) دولت پیش می آید. چه چیزی، چه کسی و یا کسانی به آن دولت "حق" فرمانروایی بر ملت را داده اند. در متون پهلوی و فارسی برجای مانده، شهریاری مشروعیت خود را اهورامزدا دریافت می کند ولی این حقانیت در شکل مفهومی به نام " فر کیانی" پدیدار می شود.

دربند پنجم ازفرمان داریوش بزرگ در سنگ نبشته بیستون آمده است:« به خواست اهورامزدا من شاه هستم، اهورا مزدا شاهی را به من عطا فرمود». از سوی دیگر، همان داریوش شاه برایمان روشن می سازد که بخشیدن فر شاهی از سوی اهورا مزدا به وی به دلیل نیک کرداری و دادگری او بوده است:« از آن رو اهورا مزدا و خدایان دیگر مرا یاری دادند که پلید نبودم. دروغگو نبودم. تبهکار نبودم. نه من و نه دودمانم. به راستی رفتار کردم. نه به ناتوان و نه به توانا ستم نکردم». بنابراین، فر کیانی که آبشخورش مهر یزدان به دارنده فر عنوان می شده است، دراندیشه سیاسی ایرانشهری بازتابی از راستی ودرستی فرد فرهمند یا همان "شهریاری نیک" است.

شاه آرمانی آنگونه که اوستا، متون پهلوی، سنگ نبشتهها و صد البته شاهنامه به ما می نمایانند، دارای ویژگیهایی است که هیچ توانگری بدون داشتن آنها، سزاوار دستیابی به جایگاه شهریاری و یا نگهداشت آن را ندارد: خرد و داد. به بیانی دیگر، هر کسی که تاج بر سر بگذارد و بر تخت بنشیند، دارای فر نیست و نتیجتا حقانیت فرمانروایی ندارد بلکه چهره ای که خردمند و دادگر باشد برای فرمانروایی دارای شایستگی و مشروعیت هست. اینگونه گر چه بگونه ای نمادین، فر موهبتی است که از سوی یزدان به شخص برگزیده ای داده می شود ولی در اصل، بازتاب ویژگی های پسندیده یعنی خرد و داد است که با عنایت اهورامزدا در او رشد نموده است. با بیگانه شدن شهریار با فروزه های داد، خرد و آبادگری، فر از او دور می گردید و او فاقد حقانیتِ فرمانروایی می شد.

پس در ظاهر کار، مشروعیت دولت ایرانی از منبعی فرا انسانی (اهورامزدا) دریافت می شده ولی در ژرفای این باور، کارکرد و توانایی های خود دولتِ خردمدار و دادگستر بوده که به آن دولت، حقانیت کشورگردانی و حکومت بر مردم را می داده است. اینگونه، دولت ایرانی نه مانند دولت اسلامی خاستگاه مشروعیتش الله و اراده اوست و نه مانند دولت دموکراتیک غربی خاستگاه حقانیت اش، اراده عموم مردم است. این عملکرد و درونمایه خود دولت است که برایش حقانیت می آورد و یا حقانیت فرمانروایی را از او می گیرد.

شناسنامه نشریه