گذار از ایدئولوژی به اندیشه

کلمات کلیدی : ایدئولوژی،اندیشه،ایرانشهری
چکیده : جای گفتگو نیست که ایران‌شناسی و پژوهش‌هایی که با محوریت فرهنگ و تمدن ایرانی و با هدف بازخوانی و بازسازی هویت ایرانی مورد استفاده قرار میگیرد.؛ طی سال‌های گذشته در دستگاه‌های نظری گوناگونی از سوی ایران‌شناسان بزرگ ایرانی و انیرانی مطرح شده است. لیک این پژوهش‌ها با وجود یافته‌های بسیار ارزشمند در زمینه‌های گوناگون بیشتر در دو زمینه ادبیات و تاریخ، محصور شده‌اند و از همین روی در بازبینی و نقد محتواهای معنایی تکامل‌یافته مفهوم ایران، بازسازی و بازآفرینی نتیجه‌هایی کارساز و نیرومند که توانایی درک نوین و متناسب با شرایط جدید فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را در اختیار مخاطبان خود قرار دهند کم‌توان بوده‌اند.
گذار از ایدئولوژی به اندیشه
جستاری در باب ایران‌شناسی
ابوالفضل رجبی
دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی دانشگاه علامه طباطبایی

جای گفتگو نیست که ایران‌شناسی و پژوهش‌هایی که با محوریت فرهنگ و تمدن ایرانی و با هدف بازخوانی و بازسازی هویت ایرانی مورد استفاده قرار میگیرد.؛ طی سال‌های گذشته در دستگاه‌های نظری گوناگونی از سوی ایران‌شناسان بزرگ ایرانی و انیرانی مطرح شده است. لیک این پژوهش‌ها با وجود یافته‌های بسیار ارزشمند در زمینه‌های گوناگون بیشتر در دو زمینه ادبیات و تاریخ، محصور شده‌اند و از همین روی در بازبینی و نقد محتواهای معنایی تکامل‌یافته مفهوم ایران، بازسازی و بازآفرینی نتیجه‌هایی کارساز و نیرومند که توانایی درک نوین و متناسب با شرایط جدید فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی را در اختیار مخاطبان خود قرار دهند کم‌توان بوده‌اند.
برای این که بحث این نوشتار ذیل چارچوب مشخصی به سرانجام رسد، استخوان‌بندی این دستگاه نظری را در قالب یک گزاره به فشردگی و اختصار صورت‌بندی و بیان می‌کنم:
هنگامی که سخن از ایران‌شناسی به میان می‌آید؛ نخست بایستی اندیشید که آنچه که اغلب در برخورد با این اصطلاح فهمیده و ادراک می‌‌شود با آنچه که در حقیقت بایستی "ایران‌شناسی" باشد تفاوت دارد. آنچه امروزه از آن به عنوان ایران‌شناسی رواج دارد، در حقیقت چیزی نیست جز «نگریستن به ایران در چارچوب شناخت شناسی غربی». ایران‌شناسی اگر با شیوه‌ای که تا کنون در ایران با ترجمه آثار بیگانگان و به فراموشی سپردن منابع کهن بومی وجود داشته است دنبال شود، هرگز به شناخت ایران کمک نکرده و نمی‌کند؛ بنابراین هدف غائی ایران‌شناسی، شناخت ایران نخواهد بود. بلکه نگریستن به ایران در چارچوب شناخت‌شناسی غربی خواهد بود. در این میان فرقی نمی‌کند ایران‌شناس، یک ایرانی تبار باشد یا نه.
ما برای شناخت ایران و هر آنچه که ایران را ساخته است اعم از فرهنگ، موسیقی، زبان، تاریخ و... نیاز به داده‌های ایرانی داریم؛ اطلاعات و داده‌هایی که تا به امروز بسیار اندک از آنها بهره برده‌ایم و ایران‌شناسی و ایران‌شناسان در اختیار ما گذاشته‌اند، در بستری رشد و نمو پیدا کرده‌اند که رنگ و بوی ایرانی در آنها کم‌رنگ است. برای نمونه بنگرید به این سخن از استاد فریدون جنیدی که: «از زمانی که پیرنیا تاریخ ایران را بر پایه استناد به استادان و پروفسورهای خارجی نوشت، در واقع دری را گشود که بر اساس آن هرکس از آن به بعد بخواهد در مورد تاریخ ایران پژوهش کند، باید حتما تأییدی از نویسندگان و شبه استادان خارجی در کارش باشد.» ولى نتیجه‌اى که از این سخنان باید گرفت آن نیست که چون ایران‌شناسى زائیده آز و نیاز استعمار بوده است باید بر آن خط بطلان کشید و در بازنویسى تاریخ ایران نتیجه کوشش‌هاى ده‌ها باستان‌شناس و زبان‌شناس و تاریخ‌نویس اروپائى را بدور ریخت؛ بلکه روش درست آن است که اولاٌ از بى‌اعتبارى اخلاقى شرق‌شناسى اروپائى در میان ملت‌هاى خاورزمین این درس عبرت را بگیریم که تحقیق علمى به ‌طور عام و تحقیق علمى در علوم انسانى به ‌طور خاص، براى آنکه حرمت و آبروى خویش را در جامعه نگاه دارد، باید خود را از آلودگى به سیاست به معناى مبتذل آن یعنى مصلحت‌بینى‌هاى حسابگرانه‌ی روز و نیز از آویختگى به قدرت‌هاى رسمى برکنار دارد؛ و ثانیاٌ به دیده‌ی انتقادى در روش و موضوع رشته‌هاى گوناگون ایران‌شناسى نظرکنیم و نادرستی‌ها و نارسائی‌هاى آن را دریابیم. (عنایت1351)
ایران‌شناسی در جایگاه امری ایدولوژیک یعنی نوشتن تاریخ فرهنگ و تمدن ایرانشهری ذیل تاریخ یونان و باختر زمینیان باعث شده است تا "ایران" در "ایران "از بین رفته باشد. برای پی بردن به مفهوم سخنم با خود بیاندیشید که سخن از ایران‌شناسی سخن از پژوهشه‌ای صرف در تاریخ و فرهنگ و هویت باستانی ایران و ایرانی نیست. ایرانی، در عین حال که بایستی از گذشته‌ی خویش آگاه باشد؛ بایستی حال خویش و میهن خویش را دریابد و برای آینده آن نیز برنامه داشته باشد. به همین شوند(:دلیل) است که ایران‌شناسی مفهومی گسترده‌تر از پژوهش‌های دانشگاهی و باستان‌شناسی و مانند آنها می‌یابد و به اندیشیدن برای یافتن چاره برای ایران تبدیل می‌شود. امروز شرط لازم بقای تمدنی ما چیزی جز بازیابی بنیادین نیست. بازیابی‌ای در تمامی مبانی تمدنی خویش و این بازیابی جز با بهره‌گیری از "ایران‌شناسی" بدست نخواهد آمد.
سخنم را با این گفته از استاد سید جواد طباطبایی به پایان می‌برم که : «ایرانی نمی‌تواند در مواد تاریخ و تاریخ اندیشه‌ی خود از پشت "شیشه کبود" ایران‌شناسی نظر‌کند و "هویت" خود را از مجرای آگاهی انسانِ غربی دریابد».

شناسنامه نشریه