عدالت در سیاست

کلمات کلیدی : عدالت،سیاست،خواجه،نظام‌الملک
چکیده : عدالت و سیاست همواره با هم مطرح شده‌اند. سیاست برقراری امنیت و تفاهم میان گروه‌های متفاوت انسانی را هدف خود اعلام می‌کند و سیاستمدار اعمال و تصمیمات خود را در مسیر برقراری عدالت معرفی می‌کند. ازاین چشم انداز سیاست عمل است و باید آن را در همین معنی فهمید. اما از دیدگاه فلسفه سیاسی عدالت صفت نهادهای اجتماعی است نه صفت انسان و اعمال او. عادلانه بودن نهادهای اجتماعی به این معنااست که حقوق و مسئولیت‌ها، قدرت و اختیارات، مزایا و فرصت‌های وابسته به خود را عادلانه توزیع کند(بشیریه،1379: 115). رابطه میان سیاست و عدالت را می‌توان به این صورت هم بیان کرد که عدالت اساسا ماهیتی سیاسی دارد. عدالت آرمان برابری را حمل می‌کند و برابری همواره یکی از نیروهای محرک فعالیت سیاسی بوده‌است. برابری هم رقابت را دامن می‌زند و هم به سازش راهنمایی می‌کند. نکته‌ای که باید بلافاصله مورد توجه قرارگیرد یافتن پاسخ برای پرسش‌هایی است که به طور همزمان مطرح می‌گردند. برابری را می‌توان از لحاظ میزان و مقدار و در زمینه‌های گو
عدالت در سیاست تشابه کاربردی در عدم تشابه ایدئولوژی
مقایسه آرای خواجه نظام الملک و نیکولو ماکیاوللی
مرتضی منشادی

پیشامتن
عدالت و سیاست همواره با هم مطرح شده‌اند. سیاست برقراری امنیت و تفاهم میان گروه‌های متفاوت انسانی را هدف خود اعلام می‌کند و سیاستمدار اعمال و تصمیمات خود را در مسیر برقراری عدالت معرفی می‌کند. ازاین چشم انداز سیاست عمل است و باید آن را در همین معنی فهمید. اما از دیدگاه فلسفه سیاسی عدالت صفت نهادهای اجتماعی است نه صفت انسان و اعمال او. عادلانه بودن نهادهای اجتماعی به این معنااست که حقوق و مسئولیت‌ها، قدرت و اختیارات، مزایا و فرصت‌های وابسته به خود را عادلانه توزیع کند(بشیریه،1379: 115). رابطه میان سیاست و عدالت را می‌توان به این صورت هم بیان کرد که عدالت اساسا ماهیتی سیاسی دارد. عدالت آرمان برابری را حمل می‌کند و برابری همواره یکی از نیروهای محرک فعالیت سیاسی بوده‌است. برابری هم رقابت را دامن می‌زند و هم به سازش راهنمایی می‌کند. نکته‌ای که باید بلافاصله مورد توجه قرارگیرد یافتن پاسخ برای پرسش‌هایی است که به طور همزمان مطرح می‌گردند. برابری را می‌توان از لحاظ میزان و مقدار و در زمینه‌های گوناگون حیات فردی و اجتماعی مورد توجه قرار داد، اما چه نوع و چه مقدار از برابری عادلانه است؟ آیا تنها برا بری در فرصت‌ها کافی است؟ برابری در فرصت‌ها چگونه حاصل می‌شود؟ آیا برابری در فرصت‌ها مستلزم برابری در شرایط است؟ اگر پاسخ به پرسش اخیر مثبت باشد شرایط را چگونه باید معنا کرد و فهمید؟ آیا می‌توان به طور عملی به برابری فرصت‌ها دست یافت؟ آیا بربری تنها به گونه‌ای ذهنی قابل وصول است؟ آیا عدالت را می‌توان براساس عقل و به گونه‌ای اجرا کرد که پذیرش عام به دنبال داشته باشد(نیلسن، 1382). آیا می‌توان از یک نظام دادگر فراگیر برای تنظیم رفتار اکثریت مردم سخن گفت؟ آیا اصول و قواعد عادلانه‌ای که بتوان آن‌ها را در تمام فعالیت‌های انسان و ازجمله فعالیت سیاسی به کارگرفت وجود دارد؟ پاسخ به این سئوال به تعداد انسان‌ها گوناگون خواهد بود. اکثر فیلسوفان سیاسی به دوگانگی میان عدالت در رفتار شهروندان با یکدیگر و عدالت در رفتار دولت با شهروندان اشاره کرده‌اند. تفاوت آنان در تقدم شهروند بر دولت یا برعکس اولویت دولت بر شهروندان است.به عبارت دیگر گروهی از فلاسفه سیاسی از «اخلاق دوگانه» سخن گفته‌اند(نادرزاد، 1381: 80). ارسطو در کتاب سیاست، اخلاق دولتمردان و شهروندان را متفاوت می‌داند. به باور او سیاستمداران باید مظهر برترین اصول اخلاقی باشند، زیرا آنان باید مجهز به فضیلت انفرادی احتیاط باشند.اندیشمندانی که به اخلاق دوگانه باور دارند، برتری اخلاق دولتمردان بر اخلاق شهروندان را می‌پذیرند. به باورآنان سیاست الزام ها و اجبارهای خاص خود را دارد و اخلاق دوگانه توجیه گر فعالیت‌های سیاسی فرمانروایان می‌باشد. عدالت در سطح حکومتگران با عدالت میان افراد متفاوت است و سیاستمداران به دلیل موقعیت و مقامی که دارند مجاز به تخطی از قواعد اخلاق عمومی هستند. از منظر اخلاق دوگانه بسیاری از امور ممکن است از نظر مردم ظالمانه به شمارآیند، اما اگر همان امور از زاویه منافع جامعه بررسی شوند شکل دیگری به خود می‌گبرند. به این ترتیب سیاستمداران در اکثر موارد اقدامات خشونت بار و سرکوبگرانه خود را با حربه عدالت، برابری، آزادی و حفظ نظم، مشروعیت می‌بخشند. توکویل این نکته را به این صورت بیان می‌کندکه« اخلاق دولتمردانی که امور عمومی را اداره می‌کنند در همه جا یکسان است(نادرزاد، 1381: 78).
اگر در تعریف عدالت میان اندیشمندان سیاسی توافقی وجودندارد، اما راهبردها و اقدامات سیاستمداران در اجرای عدالت مورد نظرشان از کهن‌ترین روزگاران تا به امروز به گونه‌ای شگفت‌آور مشابه هستند و تفاوت آنان در بهره‌گیری بیشتر سیاستمداران امروزی از ریاکاری و تزویر است.امروزه با توجه به اینکه دیگر حکومتی نیست که خود را دمکرات ننامد، بی عدالتی‌ها را باید ستمگری جماعتی دمکرات بر علیه گروه دیگری از دمکرات‌ها دانست. عدالت باید به وسیله قانون پشتیبانی شود و قاضی موارد داد را از بیداد تشخیص دهد؛ مسئله اینجاست که هم قانون به انحای گوناگون تحت تاثیر سیاست تدوین و تصویب می‌شود و هم قاضی معمولا از سوی سیاستمداران منصوب می‌شود. بنابراین تعجب آور نیست که عدالت همواره سمت و سویی به جانب حکومت و دولت دارد. فردی انقلابی که بر علیه رژیمی ستمگر می‌جنگد به وسیله قانون و به اتهام بیدادگری و به نام عدالت مجازات می‌شود. همان فرد در صورت پیروزی بر رقیب نه تنها مستحق مجازات نخواهد بود بلکه احتمالا یکی از هواداران پرشور عدالت به شمار می‌آید. تاریخ انقلاب های جهان سرشار از این نمونه‌ها است.
آنچه در این نوشته مورد بحث قرارمی‌گیرد یکسانی معنا و مصداق عدالت در عرصه اقدامات سیاستمدار است. البته آنچه مورد بحث قرار می‌گیرد توضیح واضحات نیست. سیاست پدیده‌ای لایزال است و دولت نیز به نظر نمی‌رسد از میان رفتنی باشد. هرکجا صحبت از عدالت راستین است، زمان دستیابی به آن به آینده‌ای نا معلوم نسبت داده می‌شود. عدالت زمانی همه گیر خواهدشد که دولت وجودنداشته باشد و به عبارت دیگر فعالیت سیاسی از میان رفته باشد. بنابراین آن چیزی واقعی به نظر می‌آید که تقید و التزامی به تاریخ و تجربه ندارد و نهایت آن که عدالت بدون سیاست هیچ ارتباطی با فعالیت سیاسی که انسان‌ها در گیر آن هستند نخواهدداشت. براین اساس پرسش اصلی این مقاله این است که چرا عدالت در میان سیاستمداران اگرچه مفهومی نا دقیق است اما در عمل به شیوه‌ای مشابه عدالت را اجرا می‌کنند؟ پاسخ را می‌توان این گونه بیان کرد که مفهوم عدالت تا آنجا که جنبه عقلانی و ذهنی دارد از زندگی روزمره سیاسی فاصله می‌گیرد، اما درمیان سیاستمداران عدالت در راستای حفظ قدرت و با توجیه استمرار نظم جنبه‌ای کاربردی به خود می‌گیرد..برای آزمون این فرضیه از روش مقایسه بهره گرفته شده‌است وآرای دو سیاستمدار یعنی خواجه نظام الملک طوسی و نیکولو ماکیاوللی که در دو منطقه متفاوت و در شرایط جغرافیایی، فرهنگی متفاوت می‌زیستند با یکدیگر مقایسه خواهند شد. به این ترتیب فرض اصلی این مقاله به آزمون گذاشته می‌شود که نظام الملک و ماکیاوللی به رغم تفاوت در شرایط محیطی، عدالت را به معنی حفظ قدرت، نظم و امنیت می‌دانستند و اینها جز با اعمال مقتدرانه و سرکوب به دست نمی‌آمدند.
1- عدالت و سیاست از دیدگاه خواجه نظام الملک طوسی
در دوره اسلامی، تفکر در خصوص عدالت در سه حوزه و به سه گونه مختلف صورت گرفت. نخست در فلسفه سیاسی دوره اسلامی، عدالت برپایه ترجمه آثار یونانی فهمیده شد.فارابی را می‌توان پایه گذار این گونه دریافت از مفهوم عدالت دانست. این مفهوم بر پایه اخلاق نیکوماخسی قراردارد. دومین مفهوم عدالت را می‌توان در سیاستنامه‌ها دنبال کرد. سیاستنامه‌های دوره اسلامی در تداوم اندیشه سیاسی ایرانشهری تدوین شدند. در سیاستنامه‌ها عدالت عنصر با اهمیتی است که شباهت‌هایی با مفهوم عدالت در نزد برخی از فیلسوفان و نویسندگان یونانی نیز دارد. پرآوازه ترین متن در این برداشت، سیاستنامه(سیرالملوک) خواجه نظام الملک طوسی است. سومین جریان را در «شریعت نامه» ها می‌توان پی گرفت. شریعت نامه‌ها برخلاف فلسفه سیاسی و سیاستنامه‌ها، فاقد مفهومی از عدالت اند. در شریعت نامه‌ها عدالت نه به عنوان یک مفهوم دقیق فلسفی بلکه به عنوان یکی از صفت‌های امام و قاضی مورد بحث قرارمی‌گیرد. احکام السلطانیه نوشته ماوردی در این زمینه قراردارد(طباطبایی،1389). در این مقاله ما به توصیف و باز خوانی مفهوم عدالت و سیاست در حوزه سیاستنامه نویسی می پردازیم.
"... ورضای حق تعالی اندراحسانی باشد که با خلق کرده شود و عدلی که میان ایشان گسترده آید. چون دعای خلق به نیکویی پیوسته گردد، آن ملک پایداربود و هرروز زیادت باشد و این ملک از دولت و روزگار خویش برخوردار بود... که گفته‌اند بزرگان دین که الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم، معنی آن است که ملک با کفر بپاید و با ظلم نپاید" (خواجه نظام الملک طوسی، 1375: 9)
خواجه نظام الملک در قلمرو مذهب، شافعی متعصبی بود، اما در سیاست به اصالت و استقلال«منطق امر سیاسی» اعتقادداشت. باور راسخ او به مذهب شافعی از سنخ ایمان عامه نبود، زیرا در میدان سیاست، ایمان را با توجه به مختصات رابطه نیروهای سیاسی می‌فهمید. نظام الملک با توجه به نظریه «توامان بودن دیانت و سیاست» دیانت را با توجه به رابطه نیروهای سیاسی قابل طرح و درک می‌دانست و نه برعکس. به عبارت دیگر هرگاه که تعارضی میان سیاست و دیانت حادث می شد، مصالح سیاسی و رابطه نیروهای سیاسی را تفوق و اصالت می‌داد( طبا طبایی، 1375: 39- 41). بلافاصله باید اشاره کرد که منطق مصالح و رابطه نیروهای سیاسی و دیانت نزد خواجه نظام الملک را نمی‌توان به صورتی که ماکیاوللی بنیادگذاشت توضیح داد، اما نظام الملک نیز اشاره‌هایی اساسی و هوشمندانه به مفرداتی از این منطق دارد( همان: 41). نظام الملک، کتاب خود را همان گونه که در ابتدای بحث نقل کردیم با تاکید بر ضرورت عدالت در حکمرانی آغاز می‌کند. به باور او رعایت مصالح سیاسی و منافع ناشی از آن اصلی بنیادین به شمار می‌آمد. او رعایت عدالت را مقدم بر اجرای شرع می‌دانست و معتقد بود که پایداری ملک به رعایت عدالت وابسته است( طباطبایی، همان: 43).
خواجه نظام الملک براساس اندیشه ایرانشهری، پادشاهان را برگزیده خداوند معرفی می‌کند تا فساد و آشوب و فتنه را براندازند و در سایه عدل آنان مردم با امنیت زندگی کنند:
"ایزد تعالی، در هر عصری و روزگاری یکی را ازمیان خلق برگزیند و اورا به هنرهای پادشاهانه و ستوده آراسته گرداند، و مصالح جهان و آرام بندگان را بدو باز بندد و در فساد و آشوب و فتنه را بدو بسته گرداند و هیبت و حشمت او اندر دلها و چشم خلایق بگستراند، تا مردم اندر عدل او روزگار می گذارند و آمن همی باشند..."(خواجه نظام الملک طوسی: 1375: 5)
این عبارات را این گونه می‌توان فهمید که نظام الملک در برابر باور عامه که خلیفه را مستحق فرمانروایی می‌دانست، پادشاه را قرار می دهد. این نوع اندیشه در آن دوران پذیرش عمومی نداشت. ملکشاه سلجوقی که نظام الملک وزارت او را به عهده داشت از آیین پادشاهان پیشین آگاهی چندانی نداشت و باوری قشری و متعصبانه به مذهب شافعی داشت. این ویژگی ها می‌توانست برای دشمنان و مخالفان وزیر بزرگ زمینه خوبی باشد تا او را از قدرت دور سازند. بنابراین وزیر هوشمند، ناگزیر به نقل داستان‌ها و روایت‌هایی منطبق برآن باور در خصوص گفته‌های خود بود. فصل دوم سیاستنامه به پادشاه هشدار می دهد که: « و در خبر از پیغامبر(ص) چنان است که هرکه را در روز قیامت حاضرکنند از کسانی که ایشان را بر خلق دستی و فرمانی بوده باشد، دستهای او بسته بود، اگر عادل بوده باشد، عدلش دست او را گشاده کند و به بهشت رساند؛ و اگر ظالم بود، همچنان بسته با غلها، اورا به دوزخ افکنند» و نتیجه می‌گیرد که: « و برحقیقت، خداوند عالم بداند که اندرآن روز بزرگ، جواب این خلایق که زیر فرمان اویند، از او خواهندپرسید، و اگر به کسی حوالت کند نخواهندشنود. پس چون چنین است، باید ملک این مهم به هیچ کس نگذارد، و از کارخلق غافل نباشد، و چنانکه تواند از پنهان و آشکارا از احوال ایشان بر می‌رسد و دستهای دراز را کوتاه می‌کند و ظلم ظالمان را از مظلومان باز می‌دارد، تا برکات آن اندر روزگار دولت او می‌رسد، و دعای خیر تا قیامت به روزگار او می پیوندد» (همان: 9- 11). و در فقره‌ای دیگر که به منزله یادآوری و تاکید بر مواردی است که خواجه قبلا مورد توجه قرار داده بود، اهمیت دادگری و عدالت به پادشاه گوشزد می‌شود: « در خبراست که پیغمبر(ص) گفت: العدل عزالدین و قوه السلطان و فیه صلاح الخاصه و العامه یعنی عدل عز دین است و قوت سلطان و صلاح لشکر و رعیت است و ترازوی همه نیکی ها است، و چنانکه خدای تعالی گفت: والسماء رفعها و وضع المیزان یعنی به از عدل چیزی نیست و جای دیگر گفت: ( الله الذی انزل الکتاب بالحق و المیزان و سزاوارترین پادشاهی آن است که دل وی جایگاه عدل است و خانه وی آرامگاه دینداران و خردمندان و ندیمان و کارداران او منصف و مسلمان باشند» (همان: 56). این فقرات طولانی را با این هدف نقل کردیم تا تاکیدی باشد بر واقع بینی وزیر بزرگ سلجوقی. او با نقل این احادیث و آیات هم بر تدین خود صحه می گذاشت و هم آنچه از تاریخ پادشاهان ایران نقل می‌کرد با باورهای اسلامی پیوند می‌داد.
خواجه نظام الملک سیاست و عدالت را در هم گره می زد. به عبارت دیگر عدالت در رابطه با واقعیت‌های سیاسی معنی پیدا می‌کرد. از منظر او سیاست بدون عدالت تداوم ندارد و عدالت اساس همه چیز است و همان گونه که اشاره شد این باور را به محکمات ایمانی مستند کرد. اکنون می‌توان این مطلب را مطرح نمود که نظام الملک عدل را چگونه تعریف می‌کرد و عمل عادلانه از نظر او چگونه عملی بود؟ نظام الملک در ابتدای کتاب خود عدل را قراردادن هر چیز در موقعیت و اندازه خود اعلام می‌کند( خواجه نظام الملک طوسی، 1375: 6). و در ادامه در تعریف عمل عادلانه می‌نویسد: « رعایا را، آنکه راه اطاعت سپرند و به کار خویش مشغول باشند، او از رنجها آسوده دارد، تا در سایه عدل او به واجب روزگار می‌گذراند» و در مقابل رعایایی که« پای از اندازه خویش بیرون نهند، براندازه گناه با ایشان خطاب کند و ایشان را بر مقدار جرم ایشان مالش فرماید» ( همان). نتیجه چنین عدلی همان است که خواجه روزگار خود را توصیف کرده‌است: « و اندرین روزگار مبارک بحمدالله تعالی، اندر همه جهان کسی نیست که به دل خلاف اندیشد و یا سر او از چنبر اطاعت بیرون است» ( همان: 7). چنین برداشتی از عدالت و نظم و گره زدن آن با امنیت و نظم با شیوه سیاستمداران که همواره شوق سرکوب مخالفان و فرو کاستن همه اختلافات و منافع و مصالح به سود حکومت را دارند، منطبق است. دولتمردان و سیاست پیشگان در فعالیت‌های خود، علی رغم تفاوت در شیوه‌ها، هدف روشنی را دنبال می‌کنند. هدف سیاستمداران استمرار سلطه و کاهش تفاوت‌ها و منافع متفاوت به یک منفعت واحد است. برقراری نظم اجتماعی و امنتیت و ضرورت همبستگی همواره توجیه گر این گونه اقدامات بوده‌است.
اجرای عدالت بدون قاضی ناتمام می‌ماند. پادشاه عادل در این زمینه چه وظایفی دارد؟ به باور نظام الملک پادشاه عادل کسی است که :
" احوال قاضیان مملکت، یکان یکان بدانند، و هرکه از ایشان عالم و کوتاه دست باشد، او را بر آن کار نگاه دارند، و هرکه نه چنین بود، او را معزول کنند... و هریکی را از ایشان براندازه کفاف او مشاهره‌ای اطلاق کنند تا او را به خیانتی حاجت نیفتد... و گماشتگان باید که دست قاضی قوی دارند و رونق در سرای او نگاه دارند، و اگر تعذری کند و به حکم حاضر نشود، اگر محتشم بود او را به عنف و کره حاضر کنند" (خواجه نظام الملک طوسی، 1375: 48)
نظام الملک فصل چهارم سیاستنامه را به امر قضاوت و قاضی اختصاص داده‌است. در اینجا باید در ذکر این مطلب خطر کرد که نقل خواجه در قوی دستی قاضی حاشیه‌ای است. در فصل مربوط به قاضی و امر قضاوت و در جاهایی دیگر از سیاستنامه خواجه داستان‌هایی نقل می‌کند که رویه پادشاهانی است که به دادگری مشهورند. این داستان‌ها درستی اندرزهای وزیر و پشتوانه تاریخی استدلال او را به نمایش می گذارند. در سیاستنامه جز چندمورد که مستقیما به قاضی مربوط است و آن هم خیانت در امانت قاضی و بیداری و هوشیاری پادشاه در ستاندن حق مظلوم از قاضی است، نشانی از حضور قدرتمند قاضی در صحنه عدالت مشهود نیست. در سیاستنامه این پادشاه است که عقوبت را مشخص می‌کند. او ملاک و میزان همه چیز است و مردم برای رسیدن به حقوق خود چاره‌ای جز توسل به پادشاه ندارند. در فصل یازدهم داستانی از سلطان محمود غزنوی نقل شده‌است که به فرمان او والی نیشابور را « هزارچوب بر در سرای» زدند. علت این تنبیه شدید این گونه بیان شده‌است: « اگرچه این ضیاع تو را درست بود، چرا به حکم فرمان نرفتی و بعد از آن حال ننمودی تا آنچه واجب آیدی اندر آن بفرمودیمی» ( همان: 84- 85).در فقره‌ای دیگر بهرام چوبین یکی از غلامان خود را « بیست چوب بزد» خسرو پرویز از شنیدن این خبر بسیار خشمگین شد. استدلال او در برابر بهرام چوبین بسیار شنیدنی است که: « خدای عزوجل ما را بر زمین داور کرده‌است نه تورا. هرکه را داوری باشد حال را به ما بر باید داشت تا آنچه واجب کند اندر آن به راستی بفرماییم؛ و اگر بعد از این از زیر دستی و درم خریده‌ای گناهی دیدارآید، نخست باید که معلوم ما گردانی، تا آنچه واجب کند از تادیب ما بفرماییم تا هیچ کس را به نا واجب رنجی نرسد» ( همان: 86).
میزان عقوبت نیز به تشخیص و اراده پادشاه وابسته است. یعنی پادشاه است که «خطاب» بر «اندازه گناه» را تعیین می‌کند(همان: 6) و این عین عدالت است. نظام الملک در داستان« حکایت ملک عادل» ماجرای والی آذربایجان را می‌آورد که زمین پیرزنی را به ستم از او گرفته بود. انوشیروان دستور داد که پوست والی را کندند و گوشت او را به سگان دادند و پوست او را پرکاه کردند و بر در خانه اش آویختند( همان: 43).این عقوبت چنان سنگین بود که خواجه ناگزیر به استدلال در درستی عقوبت می‌شود و از قول انوشیروان می‌نویسد: « تا دانید که من این سیاست از گزاف نکردم و بعد از این با ستمکاران جز به شمشیرسخن نخواهم گفتن... و جهان را به داد و عدل و امن آبادان کنم... اگرشایستی که مردمان هرچه خواستندی کردندی، خدای عزوجل، پادشاه پدیدار نکردی و بر سر ایشان نگماشتی...» (همان: 44). خواجه سیاستمدار بود بنابراین نتجه هر عمل و اقدام را از منظر دوام قدرت مورد توجه قرار می‌داد. و نتیجه آن عقوبت این بود که « همه مملکت او راست بایستاد... چنان که هفت سال بگذشت هیچ کس به درگاه از کسی تظلم نکرد» ( همان: 45). نکته مهم آن است که چنین مجازات‌های شدیدی را باید زهر چشم گرفتن به شمار آورد نه اجرای عدالت. اما این رعب و وحشت ایجاد کردن با برقراری عدالت و نظم توجیه شده‌است. خواجه در این مورد تا آنجا پیش میرود که هرچه عقوبت شدیدتر باشد، نتایج عملی آن را بیشتر و بادوام تر و موجب رضایت و آرامش بیشتر مردم می‌داند. خواجه نظام الملک در تایید استدلال خود داستانی را از آلپتکین نقل می‌کند که دستور داده بود تا غلام ترکی راکه توبره‌ای کاه و مرغی را بدون پرداخت بهای آن‌ها از یک روستایی گرفته بود
« ... به دونیم کردند و همانجا بر سر راه با آن توبره بیاویختند» و نتجه آن شد که« لشکریان همه بترسیدند و رعیت ایمن گشتند؛ و هر روز از روستاها و ناحیتها چندان نعمت به لشکرگاه آوردندی که قیاس آن خدای عزوجل دانستی... چون مردمان شهر آن امن و عدل و نعمت بدیدند گفتند: ما را پادشاهی باید که عادل باشد، و ما از او به جان و خواسته و زن و فرزند ایمن باشیم، خواه ترک باش خواه تازیک»( خواجه نظام الملک طوسی، 1375: 138- 139)
اجرای عدالت در رابطه با مخالفان به خصوص آنان که بامذهب پادشاه هم راه نیستند، شدیدتر و سرکوب آنان عادلانه است. طولانی ترین و مفصل ترین بحث در سیاستنامه به ضرورت سرکوب و کشتار رافضیان، باطنیان، خرمدینان و بدمذهبان اختصاص دارد. خواجه نظام الملک به تفصیل و با استناد به آیات و روایات به پادشاه یادآور می‌شود که «هرآنگاه که ایشان پدیدارآیند، بر پادشاه وقت هیچ کاری فریضه تر از آن نباشد که ایشان را از پشت زمین برگیرد و مملکت خویش را از ایشان صافی و خالی گرداند، تا از ملک و دولت برخوردار باشد و خوش زندگانی کند» (همان: 199).مواردی که ذکر شد نشان می دهد که خواجه نظام الملک طوسی به عنوان یک سیاستمدار در تعریف و اجرای عدالت بیشتر بر هدف اصلی فرمانروایان که تسلط و گسترش قدرت باشد متمرکز بود. او در هر مورد بلافاصله به ذکر مصداقی برای ادعای خود بر می‌آید و برای تشویق به اجرای آنچه عادلانه میدانست نمونه‌ها یی از گذشتگان نقل می‌کند. آشکاراست که الگو قراردادن پادشاهان گذشته علاوه بر افزودن به کارآیی حکومت، باعث صرفه جویی در زمان و عدم تکرار و دوباره کاری و در نتیجه سودمندی تجربی است.
2- ماکیاوللی، سیاست و عدالت
ماکیاوللی به عنوان یک دیپلمات صحنه بی قرار و بی ثبات سیاست را در نظر داشت. این شرایط ناشی از وضعیت ایتالیا و اروپا بود. به همین دلیل در دوره او مهمترین مسئله در عرصه سیاست و اجتماع برقراری و تداوم ثبات بود. آرامش در صحنه سیاسی به آسایش و رفاه مردم نیز منجر می شد. در شرایط بی ثبات و غیر قابل پیش بینی، انعطاف پذیری در تصمیم گیری و رفتار سیاستمدار می‌تواند به حفظ قدرت و ثبات سیاسی کمک نماید. به باور ماکیاوللی ضعف اساسی فرمانروایان و سیاستمدارانی که شکست می خورند، عدم درک شرایط و انعطاف ناپذیری در برابر اوضاع و احوال متغییر است(ماکیاولی، 1377: 329- 330). ماکیاوللی همانند گروهی از اندیشمندان و فلاسفه بر این باور بود که انسان به گونه‌ای علاج نا پذیر نظم ستیز است و غیر از قدرت، تمام منابع نظم، کمابیش ناموثرند. او معمولا درباره فضائل و رذائل مردم می نوشت. از دید او فضیلت مشتمل بر کیفیاتی است که باعث می‌شود مردم بدون اجبار، نظم را حفظ کنند؛ در صورتی که رذیلت مستلزم حاکمیت شهریاران است( تیندر، 1374: 76). ماکیاوللی در عصری می زیست که با دو نظام اخلاقی کاملا مجزا رو به رو بود: یکی نظام اخلاق مسیحی، و دیگری نظام اخلاق رومی یا قبل مسیحی. به نظر او میان این دو نظام اخلاقی ضرورتا تعارض وجود دارد و لا جرم باید از میان آرمان‌ها و اهداف متعارض دست به گزینش بزنیم(بشیریه، 1383: 98). این شیوه تفکر و باور موجب شده بود تا ماکیاوللی در مقابل اندرز نویسان هم روزگارش که فرمانروا را به کسب فضائل شاهانه دعوت می‌کردند، استدلال می‌کرد که هر شهریاری در جهانی ظلمانی که در آن بیشتر آدمیان«ازنیکی بدورند» باید منافع خویش را حفظ کند و در نتیجه اگر« فکر و ذکری جز خوب بودن نداشته باشد» نه تنها در هیچ کار بزرگی توفیقی نخواهد داشت، بلکه « قطعا نابود خواهدشد» از این منظر هرحکمرانی که بخواهد به اهداف خود برسد، خواهددید که پیروی از اخلاق همیشه طریق عقل نیست(اسکینر، 1380: 75- 76). ماکیاوللی تجربه خود در سیاست را بیشتر در حوزه سیاست خارجی تجربه کرده بود و این حوزه‌ای بود که در آن ثبات کمتری وجودداشت. او در ماموریت‌های خود و در تجارب خود به این نتیجه رسیده بود که قدرت نظامی و توان چانه زنی و حفظ و گسترش منافع و مصالح، رابطه‌ای مستقیم با یکدیگردارند. اما در عرصه سیاست داخلی نیز ماکیاوللی با ایتالیایی مواجه بود که به شدت پراکنده بود و قدرت سیاسی در قالب دولت‌های شهری و منطقه‌ای خودنمایی می‌کرد. در چنین شرایطی مهمترین ابزار ، سودمندترین آن‌ها درعمل خواهند بود. ماکیاوللی به همین مسائل می‌آندیشید و ویژگی نوشته‌های خود را سودمندی آن‌هادر عمل می‌داند:
... درین باب رای هایی جز رای های دیگران دارم. اما مرا سر آنست که سخنی سودمند از بهر آن کس که گوش شنوا دارد پیش کشم و برآنم که به جای خیال پردازی می‌باید به واقعیت روی کرد... شکاف میان زندگی واقعی و زندگی آرمانی چنانست که هرگاه کسی واقعیت را به آرمان بفروشد به جای پایستن راه نابودی خویش را در پیش می‌گیرد(ماکیاوللی، 1374: 117)
ماکیاوللی در شرایطی می‌آندیشید و می نوشت که گویا فضایل در حوزه ذهن وجود دارند و کسانی که از آن‌ها سخن می گویند قصد فریب دیگران را دارند. ماکیاوللی که واقه گرایی را برگزیده بود، برقراری وحدت ملی و نظم و ثبات رادر عوامل دیگری غیر از فضایل مورد گفتگوی مردم جستجو می‌کرد. او بیشتر از آن که از عدالت به گوید، از توجیه پذیر بودن ستمگری سخن گفت. ماکیاوللی با صراحت نوشت:
« و نیز می‌دانم نزد همگان خوشتر آنست که شهریار، در میان خیم هایی که برشمردیم، از آن خیم هایی بهره مند باشد که نیک شمرده می‌شوند. اما از آن جا که وضع بشری اجازت نمی دهد تا کسی تمامی آن خیم ها را دارا باشد؛ و یا اگر داراباشد آن‌ها نمایان شود، پس بر اوست که با زیرکی تمام خود را به ننگ داشتن آن خیم های بد نیالاید که سبب از دست رفتن دولت وی می‌شوند... اما اگر نشود نیز نمی‌باید چندان هراسی از داشتن آن خیم ها به دل داشت(ماکیاوللی،1374: 118)
به عنوان نمونه می‌توان سخاوت را مثال زد. ماکیاوللی اگرچه این صفت را ویژگی خوبی براب فرمانروا می‌داند اما، به او توصیه می‌کند که نباید آن قدربخشنده باشد که نتواند از عهده هزینه‌های فرمانروایی برآید، . و هشدار می دهد:
]شهریاری[ که چنین کند چندی نخواهد گذشت که خزانه‌ای تهی خواهد داشت و سرانجام ناگزیر از آن خواهد شد که برای نگاهداشت این نام]سخاوت[ از برای خویش بیش بار بر گرده مردم بگذارد و بیش خراج بستاند و برای رسیدن به پول به هر کاری دست یازد... پس اگر بنا است که شهریاری دارایی مردم خویش را به یغما نبرد و بتواند به دفاع از خویش برخیزد و در تهیدستی و خواری نیفتد و زیردست نشود، نمی‌باید ترسی از آن داشته باشد که وی را تنگ چشم بنامند(همان: 119- 121)
این گفته‌ها را می‌توان رعایت حقوق مردم و احترام به مالکیت معنی کرد، اما ماکیاوللی توصیه خود را این گونه مستدل می‌کند: «... مردم مرگ پدر را زودتر فراموش می‌کنند تا از دست رفتن میراث پدری را»(همان: 125).
ماکیاولی در کتاب شهریار در واقع دستورنامه سیاسی نوشته است. او در این کتاب مدعی است که اصول کاربرد قدرت را که همواره یکسان است، ارائه می‌کند. از این منظر موفقیت شهریار در کسب هدف همه چیز را توجیه می‌کند. ماکیاوللی برای نشان دادن درستی برداشت خود دفاع از وطن را مثال می زند. او دفاع از وطن را وظیفه اساسی حاکم می‌داند و می نویسد: " از وطن باید به هرحال دفاع کرد، چه از راه افتخارآمیز و چه به وسیله ننگ آور. دربحث نجات وطن، عادلانه بودن یا ظالمانه بودن و پسندیده یا ناپسند، معنا ندارد"(ماکیاولی،1377: 408).به شهریار اندرز می دهد که بدی و شرارت را یکجا و یکباره انجام دهد تا مجبور نباشد که همواره در چهره‌ای ستمگر ظاهر شود« مردم را یا باید نواخت یا فروکوفت؛ زیرا کین زخم های کوچک را توانندستاند اما زخم های گران را پاسخ نتوانندگفت» (ماکیاوللی،1374: 47). و در مناسبتی دیگر می نویسد:
"... کشورستان باید همه زخم هایی را که می‌بایست زد]برخود[ روشن کند و ضربه را چنان یک باره و کاری فرود آورد که هر روز نیاز به از سرگرفتن آن نباشد...زخم را یک باره می‌بایدزد تا دردآن اندک اندک از یاد برود؛ و نیکی را خرده خرده می‌بایدکرد تا مزه آن بیشتر در یاد بماند..." (همان: 83-84).
این فقرات را ذکرکردیم تا به این نکته بپردازیم که ماکیاوللی از طرفی وجود فرمانروایی مقتدر را می پسندد که بتواند ثبات، انتیت و نظم را ایجاد کند و این مهمترین عامل زندگی سیاسی و اجتماعی در ایتالیا بود، و از طرفی در شرایط آن دوران رسیدن به چنان وضعیت مطلوبی را جز با ستمگری ممکن نمی‌دانست. بنابراین او ضمن نشان دادن راه‌ها و شیوه‌هایی که می‌توانست به اهداف مورد نظر ختم شود، گاه شهریار را از برخی رذایل و افراط کاری ها برحذر می‌دارد. ماکیاوللی در مورد آگاتوکلس می نویسد:
" ولی کشتار همشهریان و فریب دادن دوستان و نیرنگ بازی و سنگدلی و پیمان شکنی را مردانگی نمی‌توان نامید. با چنین شیوه‌ها اگرچه به قدرت پادشاهی دست می‌توان یافت اما به بزرگی نمی‌توان رسید" (ماکیاوللی، 1374: 81). مردم تکیه گاه حکومت هستندو حمایت آن‌ها از حکومت از عوامل موثر در تداوم حکومت می‌باشد« اگر شهریاری تکیه بر مردم زند، شهریاری دلیر و شایسته فرماندهی که در روز سختی خود را نبازد و اندیشه همه چیز را کرده باشد و با شور و با استواری خود در مردم شور برانگیزد، مردم هرگز وی را وا نخواهندنهاد؛ و خواهد دید که تکیه گاه خویش را برپایه‌ای استوارنهاده‌است" و " مردم جز آن نی خواهند که بر ایشان ستم نرود" (همان: 87- 88).
از نظر او سیاستمدارموفق کسی است که وظایف خود را که ناشی از حرفه کشورداری است به بهترین صورت انجام دهد. درست مانند یک نجار که انتظار داریم کارش را خوب انجام دهد و یا آموزگار که باید امر تدریس را به نحو احسن انجام بدهد(نادرزاد، 1381: 93). انجام وظیفه به نحو درست سیاستمدار را با این مهم مواجه می‌کند که باید در شرایط متفاوت، تصمیمات و اعمال متفاوتی داشته باشد. به عقیده ماکیاوللی پادشاهی کامران و کامروا خواهدبود که « از میان جانوران روباه و شیر را برگزیند» و اصول والای نیکمردی را با فنون ضروری زور و نیرنگ تکمیل کند تا مردم هم ازاو بترسند و هم به او احترام بگذارند(ماکیاوللی، 1374: 130). به این ترتیب ماکیاوللی معتقد بودکه « شهریار نه باید سرسری فکر کند و نه باید سرسرس عمل کند و نه باید ترس به خود راه بدهد. پادشاه باید با میانه روی و فرزانگی و انسانیت رفتارکند»(همان: فصل 17). منتهی ماکیاوللی اعلام می‌کند که اگر آدم ها قادرند اعمال شخصی خود را به گونه‌ای غیر اخلاقی انجام دهند، چرا باید از سیاستمداران انتظار داشت که از قواعد ناب اخلاق بی چون و چرا پیروی کنند؟ با این شیوه استدلال ماکیاوللی به ترکیب شیر و روباه می‌رسد.در پایان این بخش و به عنوان جمع بندی آرای ماکیاوللی باید به این نکته اشاره کرد که ماکیاوللی بعد روحانی وجود انسان یا همان گونه که اشاره شد نظام اخلاق مسیحی را نادیده می‌گیرد. این شیوه اندیشه ورزی نسبی گرایی را در کانون اندیشه او قرار می دهد. به همین دلیل سخن گفتن از چیستی عدالت در اندیشه او بسیار دشوار است. او به عنوان سیاستمدار آنچه را به کار موفقیت می‌آید عادلانه می‌داند.
نتیجه
سیاست در عرصه واقعیت رخ می دهد. در این صحنه از یک سو حکومت وجوددارد و در سوی دیگر مردم قرارگرفته‌اند. عدالت، امنیت، رفاه و نظم مفاهیمی هستند که هم حکومت و هم مردم به آن توجه دارند. اما شیوه نگرش و شیوه اجرا و نشان دادن مصادیق آن‌ها متفاوت است. آنچه در این مقاله مورد بحث قرارگرفت، تاکید بر تشابه رویکرد سیاستمدار به مفهوم و مصداق عدالت بود. اگر سیاست به عنوان عمل در نظر گرفته شود، سیاست به پدیده‌ای ابدی تبدیل می‌گردد. سیاستمدار با در نظر داشتن واقعیت و نیروهای سیاسی بالفعل و بالقوه و با هدف حفظ و گسترش قدرت خویش، عدالت را معنا می‌کند و می فهمد و به اجرا می گذارد. سیاستمداران با توجه به تاریخ و تجربه ناشی از حکومت گذشتگان، دستورالعملی روشن و قابل اجرا را استخراج می‌کنند و بر همان اساس عدالت و رفتار عادلانه را نمایش می دهد. در این جا موضوع، پای بندی و یا عدم پای بندی سیاستمداران به عدالت نیست، بلکه مسئله آن است که عدالت و رفتار عادلانه نزد سیاستمدار و فیلسوف سیاسی به طور یکسان فهمیده نمی‌شود. در این مقاله آرای دو نفر مورد بررسی قرارگرفت. یک نفر از حوزه تمدن و اندیشه اسلامی و یک نفر از حوزه تمدن و اندیشه اروپایی. این سیاستمداران چه از حیث میراث فکری و چه از لحاظ شرایط اجتماعی و فرهنگی به دنیاهای جداگانه‌ای وابسته بودند. اما هر دو نفر در دورانی پر از اضطراب، کشمکش و ناآرامی زندگی می‌کردند. خواجه نظام الملک در دوره‌ای میزیست که شاهد افول یک خاندان و برآمدن خاندانی دیگر بود. خواجه خود در عروج سلجوقیان به قدرت، نقشی اساسی بازی کرد. در این جابه جایی قدرت سیاسی نا آرامی، هرج و مرج، بی نظمی و عدم امنیت کسترش یافته بود. خواجه نظام الملک به اقتضای ماهیت سیاست به برقراری امنیت، نظم و تداوم قدرت می‌آندیشید. بنابراین او برشیوه‌های عملی اجرای عدالت متمرکز شد. خواجه هرآنچه را به سلطان پیشنهاد می‌کرد، بلافاصله داستان‌هایی از فرمانروایان گذشته را ذکر می‌کرد تا در نحوه اجرا تردیدی وجود نداشته باشد. ماکیاوللی در دوره چرخش تاریخ اروپا از قرون وسطی به قرون جدید زندگی می‌کرد. در دوره او ایتالیا علاوه بر مشکلات ناشی از عدم وحدت و تمرکز سیاسی، با ظهور اخلاق جدید(مدرن) نیز مواجه بود. ماکیاوللی در جامه سیاستمدار می‌بایست برای هرج و مرج پاسخی بیابد و همزمان به اخلاق جدیدی بیندیشد که به نظر می‌رسید مناسب با شرایط جدید باشد. ماکیاوللی به این ترتیب در نوشته‌های خود بر راه‌های عملی و سودمند کسب، حفظ و گسترش قدرت شهریار متمرکز شد. بخشی از این راه حل ها با اخلاق مدرن که به فردیت و منافع فردی تکیه داشت، گره خورده بود. ماکیاوللی در اجرای آنچه عادلانه تصور می‌کرد بر راه حل های کاملا تجربی تاکید می‌کرد. واقعیت این است که واژه عدالت به رغم عدم توافق هایی که نزد فلاسفه سیاسی دارد در نزد سیاستمداران به طور شگفت آوری مشابه به کار گرفته می‌شود. سیاستمدار آنچه را به کار تداوم قدرت و سرکوب مخالفان می‌آید عادلانه میداند. عدم توجه به جدایی مفاهیم میان اندیشمند و سیاستمدار سیاست را دچار برخی مشکلات معنایی و اجرایی کرده‌است. البته نباید پنداشت با حذف یکی از این دو و یا تقلیل یکی به دیگری به نتیجه مطلوب خواهیم رسید. بدون تردید اندیشه ورزی همواره راهنمای سیاست بوده‌است. سخن در این است که باید میان این دو عرصه تفاوت‌ها را در نظر داشت.
منابع
ابراهیمی دینانی،غلامحسین(1386) نصیرالدین طوسی فیلسوف گفتگو، تهران، هرمس.
ارسطو(1378) اخلاق نیکو ماخوس ترجمه محمدحسن لطفی، تهران، نشرنی.
اسکینر، کوئنتین(1380) ماکیاولی، ترجمه عزت الله فولادوند، چاپ چهارم، تهران، طرح نو.
بشیریه، حسین(1379) تاریخ اندیشه‌های سیاسی در قرن بیستم جلد دوم، تهران، نشرنی.
------------(1374) دولت عقل، ده گفتار در فلسفه و جامعه شناسی، تهران، نشرعلوم نوین.
خواجه نصیرالدین طوسی(1335) فصول العقاید، به کوشش محمدتقی دانش پژوه، تهران، دانشگاه نهران.
------------------ (1341) جبر و قدر، تهران، دانشگاه تهران.
------------------(1373) اخلاق ناصری، تصحیح مجتبی مینوی و علیرضا حیدری، تهران، خوارزمی.
خواجه نظام الملک طوسی( 1375) سیاستنامه(سیرالملوک)، به کوشش جعفرشعار، تهران، شرکت سهامی کتابهای جیبی.
طباطبایی، سیدجواد( 1375) خواجه نظام الملک، تهران، طرح نو.
---------------(1389) وب سایت دکترسیدجواد طباطبایی،
ماکیاوللی، نیکولو(1374) شهریار، ترجمه داریوش آشوری، چاپ دوم، تهران، کتاب پرواز.
ماکیاولی، نیکولو( 1377) گفتارها، ترجمه محمدحسن لطفی، تهران، خوارزمی.
نادرزاد، بزرگ(1381) درباب دموکراسی، تربیت، اخلاق، سیاست، مجموعه مقالات، تهران، نشرچشمه
نیلسن، کای(1382) واکاوی مفهوم عدالت، ترجمه علیرضا کاهه، راهبرد شماره 30 ، زمستان.
هابز، توماس(1380) لویاتان، ویرایش و مقدمه سی. بی. مکفرسون، ترجمه حسین بشیریه، تهران، نشرنی.
یوسفی راد، مرتضی(1380) اندیشه سیاسی خواجه نصیرالدین طوسی، قم، بوستان کتاب.

شناسنامه نشریه