دل نوشته معلمانه

کلمات کلیدی : دل نوشته
چکیده : با عشق معلمی را آغاز کردم، اولین روز حضور در کلاسم را پس از دوره‌ی تربیت‌معلم هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم حتی اگر بیش از این فراموشی بگیرم. از اینکه دستانم گچی می‌شد، شانه‌هایم گرد گچ را تا دفتر مدرسه با خود می‌برد، عرق پیشانی‌ام را با دستان گچی پاک می‌کردم و... سخت لذت می‌بردم. دانش آموزان را چنان فرزندانم دوست داشتم و اگر روزی دیدارشان مقدور نبود برایم طولانی می‌شد. با مختصر حقوقی که می‌گرفتم (3600 تومان در ماه) زندگی می‌کردم، مسافرت می‌رفتم، پس‌انداز می‌کردم و...گذشت و گذشت و من بی‌خیال از گردش روزگار و خواب فلک، کم‌کم متوجه گذر آب و لب جوی و عمر و... شدم. موی سپید و توی آینه دیدم...
تجارب سال‌ها تدریس معلمی که اینک سال سوم بازنشستگی‌اش را تجربه می‌کند و انگار دیرزمانی است که سخت پیر شده است:
بگذار خاطرات شروع معلمی‌ام را برایت بگویم تا همراه با خاطراتم تو را به دفتر سی‌ساله‌ی عاشقانه‌هایم ببرم.
با عشق معلمی را آغاز کردم، اولین روز حضور در کلاسم را پس از دوره‌ی تربیت‌معلم هیچ‌گاه فراموش نمی‌کنم حتی اگر بیش از این فراموشی بگیرم. از اینکه دستانم گچی می‌شد، شانه‌هایم گرد گچ را تا دفتر مدرسه با خود می‌برد، عرق پیشانی‌ام را با دستان گچی پاک می‌کردم و... سخت لذت می‌بردم. دانش آموزان را چنان فرزندانم دوست داشتم و اگر روزی دیدارشان مقدور نبود برایم طولانی می‌شد. با مختصر حقوقی که می‌گرفتم (3600 تومان در ماه) زندگی می‌کردم، مسافرت می‌رفتم، پس‌انداز می‌کردم و...گذشت و گذشت و من بی‌خیال از گردش روزگار و خواب فلک، کم‌کم متوجه گذر آب و لب جوی و عمر و... شدم. موی سپید و توی آینه دیدم...
اما کماکان خستگی‌ناپذیر، زکات اندوخته‌هایم را با نهایت عشق و ایثار به طالبان علم می‌پرداختم. تا اینکه گردش روزگار بر من نیز چون دیگر آدمیان اثر گذاشت و گرد میان‌سالی و... بر سر و رویم نشست. در طول این سال‌ها بارها نظام آموزشی عوض شد و هرکدام اثرات نیک و بد خود را بر نسل‌های مختلف آزمایش کردند ولی نتوانستند نتایج مطلوبی به دست بدهند و جای خود را به ایده و طرح بعدی دادند. تا اینکه طرح پرطمطراق «توصیفی» از گرد راه رسید و مسئولان و کارشناسان داد سخن‌ها دادند و از نتایج فراوان آن گلوها پاره کردند و آن را چنان گمشده‌ی یعقوب بر چشمانشان سائیدند.
بگذریم از نتایج این طرح. آینده و آیندگان در این خصوص قضاوت خواهند کرد و همین کارشناسانی که اکنون اندر فواید طرح توصیفی کنفرانس‌ها می‌دهند و آمار و ارقام تحویل عوام‌الناس می‌دهند خواهید دید که در صورت ناکارآمد تشخیص دادنش چگونه یک‌شبه 180 درجه چرخش نموده و اندر مضراتش کتاب‌ها خواهند نوشت و ...
سال‌های واپسین معلمی‌ام، دیگر آن شور و شوق سابق را نداشت زیرا:
دریافتی حقوق ماهانه‌ام کفاف زندگی‌ام را نمی‌داد و گاه مجبورم می‌کرد دنبال شغلی باشم که بتوانم زندگی‌ام را مختـصر تکانی بدهم. تاکسی‌تلفنی، ویزیتوری، نسخه خوانی ... و یا همانند اکثریت به تدریس خصوصی روی بیاورم و ازاینجا بود که شخصیت معلمی‌ام را در معرض خدشه دیدم. معلمی که شهید ثانی معتقد است " متعلم باید دوزانو در برابرش بنشیند". ناگهان خود را دوزانو نشسته در برابر متعلم خصوصی (آن‌هم با پیژامه) یافتم.
اولین شکست‌های روحی یک معلم زمانی است که پس از یک یا چند جلسه تدریس خصوصی، دانش‌آموز، چند قطعه اسکناس چروکیده یا یک قطعه چک مدت‌دار کف دست او می‌گذارد. ما کجای تاریخ ایستاده‌ایم؟
از امروز دیگر دانش‌آموز، دانش‌آموز نیست. مشتری هم نیست، صاحب‌کار است. ارزش و احترام معلم جای خود را با هزار چیز دیگر عوض کرده. دیگر کمتر کسی جلوی معلم از جا برمی‌خیزد. روزگاری نه‌چندان دور به یُمن درآمد، نامش برپا می‌زدند. ولی امروز هنگام ورودش به‌اکراه بلند می‌شوند. روزگاری، از هیبت نامش پشت سر پدرانشان پناه می‌گرفتند ولی امروز صندلی اتوبوس را هم برایش خالی نمی‌کنند. روزگاری برای نان گرفتــــن برای آقا معلم از هم دیگر سبقت می‌گرفتند ولی امروز در صف نانوایی یک بفرما هم تعارفش نمی‌کنند و... خدا نکند در تاریکی شب مسافری را به مقصدش برسانی و هنگام پایین شدنش بگوید: بقیه پول هم مال خودت آقا معلم. زیاد حاشیه نروم، این‌ها نمونه دردهایی است که مانند خوره به جان این قشر زحمتکش بی جیره و مواجب افتاده و مصداق‌هایی است که همگان بر آن متفق القولند و مبرهن.

شناسنامه نشریه