چگونه یک معلم فراشناختی باشیم؟

کلمات کلیدی : معلم فراشناختی
چکیده : فراشناخت یک جزء ضروری اما اغلب نادیده گرفته‌شده از آموزش قرن بیست و یکم است که به دانش آموزان یاد می دهد چگونه یاد بگیرند. از دورۀ پیش دبستانی تا دبیرستان، برنامۀ آموزشی با انواع دروس محتوایی پرشده درحالی‌که کمترین زمان برای هدایت دانش آموزان در توسعۀ مهارت های شناختی و فراشناختی که می تواند به پیشرفت آن‌ها در کلاس درس و دنیای کار کمک کند اختصاص داده‌شده است. اگرچه ممکن است برنامۀ درسی دربردارندۀ آموزش برخی راهبردهای شناختی باشد، امّا برنامۀ روزانه احتمالاً آموزش صریح و تمرین های مؤثری که یادگیرندگان برای یادگیری چگونگی، زمان، مکان و دلیل استفاده از این راهبردها نیاز دارند را فراهم نمی کند. اکنون بر اساس مطالعات موجود می دانیم که توانایی های شناختی و فراشناختی موهبت های طبیعی نیستند که به‌طور خودکار فعال شوند بلکه این مهارت ها می بایست آموزش داده‌شده و آموخته شوند. چنانکه گفته می شود آموزش «چگونه یادگرفتن» به‌اندازۀ آموزش محتوای درسی دارای اهمیت است؛ چراکه دستیابی به راهبردهای صحیح یادگی
فراشناخت یک جزء ضروری اما اغلب نادیده گرفته‌شده از آموزش قرن بیست و یکم است که به دانش آموزان یاد می دهد چگونه یاد بگیرند. از دورۀ پیش دبستانی تا دبیرستان، برنامۀ آموزشی با انواع دروس محتوایی پرشده درحالی‌که کمترین زمان برای هدایت دانش آموزان در توسعۀ مهارت های شناختی و فراشناختی که می تواند به پیشرفت آن‌ها در کلاس درس و دنیای کار کمک کند اختصاص داده‌شده است. اگرچه ممکن است برنامۀ درسی دربردارندۀ آموزش برخی راهبردهای شناختی باشد، امّا برنامۀ روزانه احتمالاً آموزش صریح و تمرین های مؤثری که یادگیرندگان برای یادگیری چگونگی، زمان، مکان و دلیل استفاده از این راهبردها نیاز دارند را فراهم نمی کند. اکنون بر اساس مطالعات موجود می دانیم که توانایی های شناختی و فراشناختی موهبت های طبیعی نیستند که به‌طور خودکار فعال شوند بلکه این مهارت ها می بایست آموزش داده‌شده و آموخته شوند. چنانکه گفته می شود آموزش «چگونه یادگرفتن» به‌اندازۀ آموزش محتوای درسی دارای اهمیت است؛ چراکه دستیابی به راهبردهای صحیح یادگیری و دانش زمینه ای برای ارتقاء یادگیری مادام العمر ضروری است (ویلسون و کانیرز ، 2016). معلمان می توانند گستره ای از راهبردها را برای بهبود توانمندی های فراشناختی دانش آموزان، صرف‌نظر از پایۀ تحصیلی و موضوعات درسی، به کار ببرند. در ادامه به برخی از راهبردهای مزبور اشاره می شود:
1) راهبرد برنامه ریزی:
پیش از هرگونه فعالیت یادگیری، معلمان می بایست راهبردها و گام های حل مسئله، قوانین یادسپاری و دستور العمل های ادراک و یادگیری را به دانش آموزان خاطرنشان سازند. محدودیت های زمانی، اهداف و قوانین پایه که دانش آموزان باید بر اساس آن‌ها عمل کنند، بایستی روشن‌شده و درونی گردند. ایجاد این رهنمودها به‌طور آشکار، به دانش آموزان کمک می کند آن‌ها را در طول یادگیری در ذهن نگاه داشته و روش برای ارزشیابی عملکرد خود پس از یادگیری در دسترس داشته باشند.
در طول فعالیت یادگیری، معلمان می توانند دانش آموزان را تشویق کنند که پیشرفت، فرایندهای تفکر و ادراکاتشان از رفتار خود را با دیگران به اشتراک بگذارند. درخواست معلم از دانش آموز برای مشخص کردن اینکه در کدام قسمت از راهبرد یادگیری خود است، توصیف گام های تفکرش تا آن نقطه از موضوع یادگیری و تعریف راهبردهای حل مسئله که قصد دارد در ادامه مورداستفاده قرار دهد، به دانش آموز کمک می کند که نسبت به رفتار یادگیری خودآگاهی پیدا کند. این کار همچنین یک نقشۀ شناختی تشخیصی از تفکر دانش آموز در اختیار معلم قرار می دهد که می تواند برای کمک های انفرادی بیشتر مورداستفاده قرار گیرد.
2) انتخاب آگاهانه:
معلمان می توانند با کمک به یادگیرندگان برای کشف پیامدهای انتخاب‌ها و تصمیماتشان پیش از عمل تصمیم گیری و در طول فرایند تصمیم گیری، فراشناخت را مورد تشویق قرار دهند. از این طریق، یادگیرندگان قادر می شوند روابط علّی میان تصمیمات، اعمال و دستاوردهایشان را درک کنند. همچنین فراهم ساختن بازخوردهای غیر قضاوتی توسط معلم در مورد تأثیرات رفتارها و تصمیمات دانش آموزان بر دیگران و محیط اطرافشان، به آن‌ها کمک می کند از رفتارشان آگاهی یابند. به‌عنوان‌مثال، گفتن این جمله توسط معلم خطاب به دانش آموز: «می خواهم بدانی صدایی که با خودکارت ایجاد می کنی مرا آزار می دهد»، در پیشرفت فراشناخت بسیار مؤثرتر از این جمله است: «هی، ضربه زدن با خودکارت را تمام کن».
3) ارزشیابی با معیارهای چندگانه:
معلمان می توانند با واداشتن دانش آموزان به تأمل بر اعمال خود و طبقه بندی آن‌ها بر اساس دو مجموعه یا بیشتر از معیارهای ارزشیابی، از تحول فراشناخت حمایت کنند. به‌عنوان‌مثال، معلم می تواند دانش آموز را تشویق کند به بررسی این موضوع بپردازد که آنچه تاکنون انجام داده برای رسیدن به هدف مفید بوده یا بازدارنده، چه چیز را دوست داشته و چه چیز را دوست نداشته، یا اینکه کدام موارد مثبت بوده و کدام منفی. به‌این‌ترتیب دانش آموز می بایست معیارها را در ذهن خود نگاه داشته، آن‌ها را برای طبقه بندی های چندگانه به کاربرد و دلایل خود را بر اساس آن معیارها مورد قضاوت قرار دهد (کاستا ،1984).
4) صحبت کردن دربارۀ تفکر:
این فرایند مهم است چراکه دانش آموزان به یک واژه نامۀ فکری نیاز دارند. معلم در طول موقعیت برنامه ریزی و حل مسئله باید با صدای بلند فکر کند تا دانش آموزان بتوانند فرایندهای تفکر شرح داده‌شده را دنبال کنند. مدل سازی و بحث، واژگان موردنیاز دانش آموزان برای تفکر و بیان تفکراتشان را توسعه می دهد. برچسب زدن فرایندهای تفکر هنگامی‌که دانش آموزان از آن‌ها استفاده می کنند نیز برای شناخت مهارت های تفکر دارای اهمیت است.
5) داشتن یک دفتر ثبت روزانه:
یکی دیگر از ابزارهای بهبود فراشناخت استفاده از دفتر ثبت روزانه است. این‌یک دفتر خاطرات است که در آن دانش آموزان بر تفکرشان تأمل کرده، آگاهی خود از ابهامات و تناقضاتشان را ثبت می کنند و در مورد چگونگی مواجهه با مشکلات اظهارنظر می کنند (بلاکی و اسپنس ،1990).
6) شکل دهی یادگیری معنادار:
معلم به‌عنوان یک میانجی برای یاددادن تفکر، نیازمند این است که معنی داری موضوع یادگیری را به‌عنوان یک کل و ارزش آن را در زندگی واقعی یادگیرنده روشن سازد. در این معیار، معلم اهمیت آنچه که یادگیرنده به نتیجه رسانده است را برای یادگیرنده تفسیر می کند. معلم همچنین هیجان پیشرفت را نیز میانجی گری می کند. «حالا که تو این کار را انجام داده ای، احتمالاً می توانی از همین روش برای این مسألة سخت تر هم استفاده کنی»؛ «شرط می بندم که تو فایده پیدا کردن یک استراتژی برای حل مسئله را خواهی فهمید»؛ «توجه کردی که وقتی تصمیم گرفتی انعطاف پذیر باشی چقدر سریع تر پیش رفتی؟». معلم به طرق مختلف باعث می شود یادگیرنده نه‌تنها در مورد راه حل مسئله بلکه در مورد اینکه این راه‌حل چگونه به دست آمد و تعمیمی که نتیجه آن بود نیز فکر کند.
7) انتقال و تعمیم یادگیری جدید (فرا روندگی):
این راهبرد به معنی فراتر رفتن از نیازهای فوری و عینی یادگیرنده و انتقال یادگیری به سراسر بافت‌ها و موقعیت‌ها از طریق آموزش راهبردهای شناختی، اصول کلی و قوانین یادگیری به یادگیرنده است. این اصل متضمن یک ایدۀ وسیع تر است، زیرا نه‌تنها گسترش عامل‌های شناختی در اطلاعات مورد سؤال را در نظر می‌گیرد، بلکه وسعت بخشیدن دائمی سیستم نیاز خود یادگیرنده و تغییر پویا و مداوم او را نیز بر عهده می گیرد.
8) میانجی گری احساس شایستگی:
فراشناخت علاوه بر فرایندهای تفکر و یادگیری دانش آموزان، هیجانات آن‌ها را نیز در برمی‌گیرد؛ بنابراین، معلم می بایست میانجی تحلیل و اصلاح هیجانات در یک سطح تأملی نیز باشد. این به معنی فراهم کردن تجارب موفق برای یادگیرندگان و حذف ترس ناموجه از شکست از طریق ارائه بازخورد مثبت و پاداش به موفقیت یادگیرنده و تفسیر رفتار یادگیرنده برای روشن نمودن و تشخیص جنبه های صحیح و ناصحیح رفتارش می باشد. تفسیر رفتار می تواند یک مؤلفه فراشناختی تلقی شود که موجب بهبود تفکر تأملی می شود (تریل و کسپی ،2017).
9) تنظیم رفتار:
رفتار مدل سازی، شرح دادن و یا پیشنهادات کلامی به کودک جهت تنظیم رفتار مرتبط با الزامات تکلیف خاص یا هر فرایند شناختی موردنیاز قبل از عمل آشکار و نیز تشویق کاربرد فراشناخت بعد از عملکرد. معلم باید در مشارکت با یادگیرندگان برای خودتنظیمی رویکردها و روش های یادگیری و تفکرشان، کار کند. یادگیرندگان نیاز دارند که به‌صورت آگاهانه تکنیک-های یادگیری خود را بهبود بخشند. مهم است که به دانش آموزان کمک کنیم به ذهن خود اعتماد کنند، بین دانش و عملکردشان در سطحی فراتر از کلاس درس ارتباط برقرار کنند و به شیوه های تفکر خود توجّه کنند. از طریق چنین تجربۀ گسترده ای، دانش آموز به‌عنوان یک یادگیرندۀ خود تنظیم کننده شایستگی شناختی لازم برای یادگیری فراشناختی را به دست آورده و پرداختن به یادگیری برای او لذت بخش می شود (هاوی ،2011).

شناسنامه نشریه