آموزش‌وپرورش ناکارآمد

کلمات کلیدی : آموزش و پرورش
چکیده : با اندکی تأمل در آموزش‌وپرورش ایران به‌درستی متوجه خستگی و فرسایش سرمایه‌های عظیم مادی و اجتماعی می‌شویم. سرمایه‌های اجتماعی که هرسال به بدترین شکل ممکن تحلیل رفته و بعضاً از گردونه تعلیم و تربیت حذف می‌شوند و سؤال اینجاست که دلیل این‌همه هجمه انتقادات به سمت آموزش‌وپرورش ایران چیست؟ و چرا آموزش‌وپرورش ما ناکارآمد است و همیشه نگاه منتقدان و انگشت اتهام کارشناسان اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به سمت آموزش‌وپرورش می‌باشد؟ با بررسی‌های صورت گرفته و مطالعاتی که داشته‌ام می‌توانم دلایل متعددی را نسبت به این مسئله و معضل یعنی موضوع ناکارآمدی آموزش‌وپرورش ارتباط دهیم:
با اندکی تأمل در آموزش‌وپرورش ایران به‌درستی متوجه خستگی و فرسایش سرمایه‌های عظیم مادی و اجتماعی می‌شویم. سرمایه‌های اجتماعی که هرسال به بدترین شکل ممکن تحلیل رفته و بعضاً از گردونه تعلیم و تربیت حذف می‌شوند و سؤال اینجاست که دلیل این‌همه هجمه انتقادات به سمت آموزش‌وپرورش ایران چیست؟ و چرا آموزش‌وپرورش ما ناکارآمد است و همیشه نگاه منتقدان و انگشت اتهام کارشناسان اجتماعی، اقتصادی و سیاسی به سمت آموزش‌وپرورش می‌باشد؟ با بررسی‌های صورت گرفته و مطالعاتی که داشته‌ام می‌توانم دلایل متعددی را نسبت به این مسئله و معضل یعنی موضوع ناکارآمدی آموزش‌وپرورش ارتباط دهیم:

1-عدم ارتباط محتوای آموزشی با زندگی روزمره: با بررسی کتب درسی از ابتدای شروع رسمی تعلیم و تربیت تا پایان تعطیلات دوره عمومی و دریافت مدرک دیپلم متوجه خواهیم شد علی‌رغم تغییرات ساختاری و محتوای کتب درسی بازهم شکاف عمیقی بین محتوا و زندگی روزمره دانش‌آموز وجود دارد و این نگاه که ما بتوانیم یک شهروند تربیت کنیم که بتواند در زندگی از آموخته‌های کتاب‌های درسی استفاده کند موفق نبوده‌ایم و عملاً عدم کاربرد آموخته‌ها در زندگی موجبات بی‌روح شدن کتاب‌های درسی و درنتیجه عدم ارتباط عمیق بین کتب درسی و دانش‌آموز را موجب شده است و از عوارض این مسئله همان افت تحصیلی در تمامی مقاطع و بی‌انگیزگی دانش آموزان و در بدترین حالت ترک تحصیل بوده است.

2-عدم آموزش مهارت (مهارت‌آموزی): در تمام نظام‌های آموزشی توسعه‌یافته دنیا تأکید بر مهارت‌آموزی می‌باشد تا افراد را برای ورود به عرصه اجتماع و زندگی آماده کند و این مهم جز با کسب مهارت‌ها اتفاق نمی‌افتد و اگر دغدغه تربیت شهروند کارآمد و کارا را داشته باشیم تا بتواند حضوری مؤثر در اجتماع به‌عنوان یک شهروند به معنای واقعی کلمه را داشته باشد باید مجهز به بسیاری از مهارت‌ها باشد ازجمله: مهارت‌های ارتباطی، مهارت‌های اجتماعی، مهارت‌های شهروندی، مهارت جرات ورزی، مهارت خودگردانی و بسیاری از مهارت‌های دیگر که لازمه یک انسان توسعه‌یافته می‌باشد که متأسفانه در روش و محتوای نظام آموزشی ما خیلی کمرنگ یا بعضاً اصلاً دیده نمی‌شود.

3-تأکید بر حفظیات و یادگیری سطحی: یادگیری عمیق و پایدار تنها از طریق دریافت و درک مفهومی محتوا و ارتباط عمیق دانش‌آموز با محتوا اتفاق می‌افتد ولی آنچه به‌عنوان فرایند یاددهی – یادگیری در عرصه تعلیم و فاصله دارد و به‌واسطه آن فقط دانش آموزان را در فضایی رقابتی برای کسب نمره قرار داده است که نتیجه آن دریافت اطلاعاتی سطحی و غیرکاربردی برای دانش آموزان می‌باشد که فقط در حد همان پاسخگویی سؤالات امتحانات کتبی یا نهایت امر بازگو کردن و تکرار مطالب در همان دوره و پایه مشخص می‌باشد و انتقال اطلاعات برای دوره بعد اتفاق نمی‌افتد و به‌زودی به فراموشی سپرده می‌شود. چون در ساختار ذهنی دانش‌آموز پردازش عمیقی صورت نگرفته است و همچنین کاربردی هم نداشته است تا به‌صورت عمیق و پایدار در ذهن دانش‌آموز جای بگیرد.

4-عدم جذابیت محتوایی و ساختاری نظام آموزشی: با نگاهی عمیق به وضعیت روحی و روانی دانش آموزان در مدارس و عدم انگیزه دانش آموزان نسبت به مدرسه و ادامه تحصیل متوجه خواهیم شد که ساختار محتوایی کتب درسی و همچنین خود مدارس ما جذابیت چندانی برای دانش آموزان نسل جدید ندارند چرا که این دانش آموزان در معرض فضای برنامه‌ریزی‌شده رسانه‌های جمعی، فضای مجازی و دیگر مکان‌هایی که به‌منظور تفریح و وقت گذارانی دانش آموزان تعریف‌شده‌اند قرارگرفته و مدارس و کتاب‌های درسی در مقابل رقابت با چنین پدیده‌هایی بسیار عقب‌مانده‌اند و دلیل محکمی برای این مدعا این است که دانش‌آموز ساعت‌ها وقت و انرژی خود را در فضای مجازی، مکان‌های تفریحی خواهد گذراند ولی میل و رغبتی نسبت به حضور در مدرسه و مطالعه کتب درسی از خود نشان نمی‌دهد و باید فضای مدارس از حالت آموزش صرف به دانش آموزان خارج‌شده و به سمت ساختارشکنی رفته و تبدیل به فضایی بسیار مفرح و شاد با تدارک برنامه‌های متنوع و متناسب با روحیات دانش آموزان نسل جدید شود و همچنین محتوای کتب درسی هم باید این ظرفیت را داشته باشد که بتواند دانش‌آموز را جذب کرده و ارتباطی دوطرفه برقرار شود.
با تمام این تفاسیر و انتقادات وارده باید فکری به حال بیمار آموزش‌وپرورش کرد تا از این بحران خارج شود و موجب آشتی دانش‌آموز با نظام تعلیم و تربیت بشود تا تأثیرگذاری و کارآمدی آن بیشتر و درنتیجه شاهد پیشرفت آموزش‌وپرورش و توسعه پایدار باشیم.

شناسنامه نشریه