اندر احوالات دانشکده ی فخیمه ی معقول و منگول

نویسنده : محمد فروغی(ورودی ۱۳۸۸ فلسفه وکلام اسلامی گرایش کلام اسلامی)
کلمات کلیدی : حکایت
چکیده : فاقد چکیده
آورده‌اند که روزی شیخ محمدِ پژوه السلطنهِ نورانی (کثر الله فروغه) در لابی دانشکده فخیمهِ منقولُ و مَنگول در حال تردد بودندی که به ناگاه با مولانا و مقتدانا، شیخ‌الشیوخ، اکبرِ مدیران و مدیرِ اکبران، اول خوش‌تیپ عالَم و آخَر عالِم خوش‌تیپ، حاج مسعود جهانگیریِ نیکوخصالِ خوش‌سیما (حفظه الله و ایانا ) مواجه شدندی.

علیرغم این‌که این مواجهه دفعتاً و بلازمینهٍ قبلیه حادث شده بود، مولانا جهانگیری روی به شیخ محمد کردندی و فی‌البداهه و بلاتمرینٍ قبلیه گفتندی: ای خُرَم از فروغ سَرَت فُرمزارِ پژوهش، بازآ که ریخت بی گل رویت مَدارِ آموزش .
شیخ محمد که هنوز از ضربه حاصله از مواجهه حضوری با چنین منبع فیض عُظمایی در سکر و سعق، و مشغول ریکاوری بود، اندکی به خود جرئت داد و نگاه را لَختی از موازیک مرتفع نموده و تِتِه پِتِه کنان پرسید: جانم به قربانتان مسائل آموزش مربوط به رئیس گرامی و ارجمند آن اداره فخیمه بوده و در این‌گونه امور حقیر نه مداخله می فرمایم و نه توان و یارای مداخله دارم و خوش گفته‌اند که: تکیه بر جای بزرگان نتوان زد به‌گزاف.

شیخ محمد که قدری از سکر ضربه فراغت حاصل نموده بود، به خود و تُنگ چایی خود لَختی نگریست و با مشاهده البسه چایی ای شده خویش قدری به حال خویش گِریست.
در این حال بود که مولانا جهانگیری که هیچ آسیب یا ملالی (به سبب صلابت بسیار) بدو وارد نگردیده بود ، دست در زُلف برد و با حرکتی ناگهانی در خلاف جهت عقربه های ساعت، موها را مرتب کرده و خواست چیزی بفرماید که دانش طلبی عجول، با نعلین خلع شده به میانه میدان دوید و رو به شیخ محمد گفت: حاج غفور حبیبیان یاوری شمایید؟ شیخ محمد که گویا هم از سرزده و پابرهنه بودن سائل و هم از تکراری بودن سؤال ملول گشته بود، کظم غیظی عظیم نمود و بعد از فرودادن و برآوردن یک جُفت مُمِدِ حیات، این گونه افاضه فیض نمود که: ای جوان، تو را پندی می آموزم که زین پس دیگر بین بنده و حاج غفور خَلط نکنی: هرگاه امر بر تو مشتبه گردید، بدان و آگاه باش که آن‌یکی که خوش تیپ است شیخ محمد نورانی است و آن‌یکی که نورانی است حاج غفور حبیبیان یاوری است.
جوانِ پابرهنه با شنیدن این پند، گریبان دَران از کادر خارج شد.
شیخ محمد رو به مولانا جهانگیری عرض کرد: جانم به قربان ازالیف زیبایتان، جوان است و نادان، نمی داند نباید با نعلین خلع شده به میان مباحثه اغیار شیرجه بزند، شما continue please
- عرض می نمودم، گرچه امور آموزشی بالاصاله مرتبط است با آن بانوی گرام و بالتبع مرتبط است با آن یزدی عظام، لیکن این برگه‌های پژوهشی که عجالتاً به شما مربوط می شود دیگر؟!
+ مشکل چیست ای بزرگ مدیر فلاسفه؟
- برگه‌های پیش نهاده رساله دانش طلبان در سامانه بارگذاری نمی گردندی.
+ طی نامه شماره 65603 مورخه 13 اسفندماه یک هزار و سیصد و نودوپنج هجری خورشیدی به همه مدیران گرامی اطلاع افکنی گردیده است که الیوم استعمال برگه های قدیمی برای پروپوزال، در حکم محاربه با معاونت پژوهشی بوده و هیچ درخواستی با برگه قدیمی مقبول نمی افتد .
- آهان.
+ بله این گونه است.

نتیجه اخلاقی
• امور آموزشی دخلی به کارشناس پژوهشی ندارد.
• آن عزیز خوش تیپ با آن عزیز نورانی خَلط نشود لطفاً.
• با نعلین خَلع شده میان سخن دیگران شیرجه نزنید.
• برگه جدید برای پیش نهاده استعمال نمایید.

شناسنامه نشریه