کنکاشی در باب خُرده‌ فرهنگ نسل طلایی دی‌روز و نسل بی‌شعور امروز

کلمات کلیدی : شکاف بین نسلی,نسل جوان,حیا
چکیده : گفتاری پیرامون شکاف های بین نسلی
ساعت سه نصفه شب، آداپتور می‌کوبیدیم تو برق ماریو رو به یه سرانجامی برسونیم و اون پرنسسه که بچه‌های محل می‌گفتن، بیبینیم. حالا اصن طرف قَدِ یه بندانگشت بود و بقچه‌پیچ. لکن بازم ما تو اعماق وجودمون نادم بودیم که نباس به نامحرم نیگا می‌کردیم و چرا پرده‌های حیا رو دریدیم. صیغه توبه می‌خوندیم آقا. در این حد.
حالا طرف خیره شده به زن مردم. بش میگه عموجون کار خوبی نیست. اندکی غض بصر. باقالی میاد واسه ما نظریه زیبایی‌شناسی کانت و ارسطو میگه شفته. درد ایناس.
***
بچه‌‌تر از حالا بودیم. اول دبسّان و اون دور و برا. تو عروسیا آقام می‌گفتن برو زنونه مادرت رو صدا بزن بگو بیا. ما به غرورمون بر می‌خورد رفاقتی. عمرن نمی‌رفتیم. همه‌ی وعده‌های فریبنده رو رد می‌کردیم. ما نقطه ضعفمون میکرو و ماریو بود. آقام می‌گفت برو مادرت رو صدا بزن، برات میکرو می‌خرم. گفتم: اگر سِگا رو در دست راست و میکرو رو با شیش‌تا فیلم سی‌و‌دو لب، تو دست چپم بذارین، هیهات اگه این ننگ رو بپذیرم.
حالا باس طرف رو با چَک و لغت از زنونه بندازی بیرون - اگه تفکیکی در کار باشه البت- که عمو جون خرسی شدی واسه خودت. قَدَّوی و پَهنوی دوتا و نیمِ الانِ ما.
***
از خود اول دبسّان تا خودِ خودِ دانش‌گا، یه ضرب رفتیم. اصن خونواده نفهمید ما کِی بزرگ شدیم. خدا به سر شاهده خونواده یه دیکته به ما نگفت. خودمون درس رو حفظ می‌کردیم. پطروس با اون عظمتش رو از بر بودیم. معلم سر کلاس، یه خط می‌گفت ما تا ته رفته بودیم.
حالا یه لشگر زرهی باس بشینن بچه رو کنترل کنن که یه املا بنویسه. همه درگیرن.
***
پیکان جوانانِ چِل و دو گوجه‌ای اسپرتِ فول تو محل بود؛ «تَسُرُّ الناظرین».عروس. ما اسم پیکان تو خونه نمی‌آوردیم که یه وخ خونواده نمی‌تونن ماشین بخرن، معذب نشن.
حالا طرف تژدیدی شهریور رو پاس کرده میگه: پرادو می‌خوام!
زعرمارُ پرادو می‌خوام. انگاری توپ سه پوسّه‌اس.
***
عمده دعوای ما تو دهه اول زندگی با آقام سر این بود که چایی رو با دو تا قند بخوریم یا سه تا؟
یا وقتی اتو می‌کشیم، دسّمون رو بذاریم رو پریز و از برق بکشیم که پریز به ورطه‌ی مخوف تباهی نره.
راهنمایی، تو اوج بحران‌های بلوغ، روشن بودن کولر عمده چالشِ بین نسلی ما شد تا هم‌الان. حالا کولر خودش شیش-هفتا پست مستقل می‌طلبه.
***
حرف زیاده. حسش نیست. پست زخمی شد. ولی بشه. نقلی نیست. حکمن خیری توشه.
برادر من / خواهر من
گفتیم قبلن. نقل حسادت و واگشایی عقده‌ها و این صوبتای سخیف نیست. اصن افق نگاه فقیر، یه جای دیگه‌اس. این افکار حقیر، در سپهر اندیشه‌های بنده جایی نداره.
من واسه خودتون میگم.
بیاین در یک حرکت نمادین، نزدیک‌ترین کودک بالای چارسال دوروبرتون رو فرابخوانید و یکی محکم بخوابونین پسِ گردنش. همین الانم دیر شده. امروز اگه شوما نزنین، فردا جامعه و تاریخ با چَک و لغت به استقبالشون میره.
و الامر الیکم

شناسنامه نشریه