سحرگاهان به قصد روزه داری

نویسنده : محدثه نخودچی(ورودی ۱۳۹۴ حقوق)
چکیده : سحرگاهان به قصد روزه داری
شدم بیدار از خواب و خماری
برایم سفره ای الوان گشودند
به آن هر لحظه چیزی را فزودند
برنج و مرغ و سوپ و آشِ رشته
سُس و استیک با نانِ برشته
خلاصه لقمه ای از هر چه دیدم
کمی از این کمی از آن چشیدم
پس از آن ماست را کردم سرازیر
درون معده ام با اندکی سیر
و ختم حمله ام با یک دو آروغ
بشد اعلام بعد از خوردن دوغ
سپس یک چای دبشِ قند پهلو
به من دادند با یک دانه لیمو
خلاصه روزه را آغاز کردم
برای اهل خانه ناز کردم
برای این که یابم صبر و طاقت
نمودم صبح تا شب استراحت
دوپرسِ کلّه پاچه با دو کوکا
کمی یخ در بهشت یک خرده حلوا
به افطاری برایم شد فراهم
زدم تو رگ کمی از زولبیا هم
و سی روزی به این منوال طی شد
نفهمیدم که کی آمد و کی شد
به زحمت صبح خود را شام کردم
به خودسازی ولی اقدام کردم
به شعبان، من به وزن شصت بودم
به ماه روزه، ده کیلو فزودم
اگر چه رد شدم در این عبادت
به خودسازی ولیکن کردم عادت
خدایا ای خدای مهر و ناهید
بده توش و توانی را به «جاوید»
که گیر
سحرگاهان به قصد روزه داری
شدم بیدار از خواب و خماری
برایم سفره ای الوان گشودند
به آن هر لحظه چیزی را فزودند
برنج و مرغ و سوپ و آشِ رشته
سُس و استیک با نانِ برشته
خلاصه لقمه ای از هر چه دیدم
کمی از این کمی از آن چشیدم
پس از آن ماست را کردم سرازیر
درون معده ام با اندکی سیر
و ختم حمله ام با یک دو آروغ
بشد اعلام بعد از خوردن دوغ
سپس یک چای دبشِ قند پهلو
به من دادند با یک دانه لیمو
خلاصه روزه را آغاز کردم
برای اهل خانه ناز کردم
برای این که یابم صبر و طاقت
نمودم صبح تا شب استراحت
دوپرسِ کلّه پاچه با دو کوکا
کمی یخ در بهشت یک خرده حلوا
به افطاری برایم شد فراهم
زدم تو رگ کمی از زولبیا هم
و سی روزی به این منوال طی شد
نفهمیدم که کی آمد و کی شد
به زحمت صبح خود را شام کردم
به خودسازی ولی اقدام کردم
به شعبان، من به وزن شصت بودم
به ماه روزه، ده کیلو فزودم
اگر چه رد شدم در این عبادت
به خودسازی ولیکن کردم عادت
خدایا ای خدای مهر و ناهید
بده توش و توانی را به «جاوید»
که گیرد سالیان سال روزه
اگر چه او شود از دم رفوزه

شناسنامه نشریه