بررسی عقلانی مبانی نظری پلورالیسم

چکیده : در شماره قبلی دیدیم که جان هیک با انگیزهی برطرف نمودن اشکالات نظریههای «انحصارگرایی» و «شمول گرایی» و رفع تنازعات بین قومیتها و اقلیتهای دینی، تفکّر پلورالیسم را مطرح کرد. امّا به هرحال وی نظریهی خود را بر دو مبنا قرار داد تا براساس این مبانی بتواند آن را توجیه کند
در شماره قبلی دیدیم که جان هیک با انگیزهی برطرف نمودن اشکالات نظریههای «انحصارگرایی» و «شمول گرایی» و رفع تنازعات بین قومیتها و اقلیتهای دینی، تفکّر پلورالیسم را مطرح کرد. امّا به هرحال وی نظریهی خود را بر دو مبنا قرار داد تا براساس این مبانی بتواند آن را توجیه کند:
1- بنای جان هیک بر این بود که حقیقت اشیا خارج از وجود ما و غیر قابل دست یافتن است؛ وآن چیزی که در مییابیم، در واقع بر اثر ذهنیت ها و مفاهیم ذهنی است که آن حقیقت را این گونه تفسیر کردهاند.
2- بنای دوم این که جان هیک زبان دین را نمادین دانست؛ یعنی نمیتوان مفاهیم دینی را اثبات یا ابطال کرد.
برهمین اساس، نظریه پلورالیسمِ دینی جان هیک چند مؤلفه دارد:
1) اول آنکه حقیقت خدا یک چیز بیشتر نیست، ولی میتواند به شیوههای گوناگون تجربه شود. از این رو حقیقت خارجی ادیان هم در واقع یکی بیشتر نیست وآن چه ما درمییابیم برگرفته از مفاهیم ذهنی است. و هم چنین این که حقیقتِ ادیان، عقاید و مناسک آنها نیست، بلکه در واقع حقیقتِ ادیان، تحوّل شخصیتی انسانهاست. جان هیک حتّی برای تبیین نظریهی خود به داستان معروف «فیل و نابینایان» هم متوسّل می شود.
2) دوم اینکه ازنظر جان هیک، عقاید و داستانهای تاریخی ادیان، تنها تلاشهایی برای پاسخ به پرسشهای اساسی انسانها دربارهی جهان هستی و انسان است.
3) سوم این که اختلافِ بین ادیان هیچ گاه قابل حل نیست و پیروان هردین باید احتمال دهند که شاید کسانی که دین دیگری دارند به حقیقت نزدیکتر باشند.
تا اینجا دیدِ خوبی درباره پلورالیسم به دست آوردهایم، اما چند اشکال به مبانی پلورالیسم وارد میشود:
1) اول این که: این جمله که حقیقت همه چیز در خارجِ وجود ماست و قابل دریافت نیست یک ادّعای بی دلیل است؛ چرا که مثال نقضی دارد و آن این که ما حقیقت احساسات، شادیها و غمها و... را در درون خود می یابیم و نه در جای دیگر.
2) دوم این که: نمادین دانستن زبان دین با هدف هدایتگری خداوند در تناقض است. به عبارت دیگر چه طور ممکن است که تفسیرهای متعدّد از دین، که حتّی گاهی با یکدیگر تناقض دارند (مثل اعتقاد به تثلیث در بین مسیحیان و اعتقاد به یکتایی خداوند در بین مسلمانان و موارد فراوان دیگر) همه با هم به راهی دعوت کنند که خدا خواسته است؟؟ به علاوه چند اشکال دیگر هم وارد می شود: مثلاً جان هیک که معتقد است حقیقت هیچ چیز قابل دریافت نیست، چه طور تشخیص داده که حقیقت دین تحوّل شخصیت است؟ دیگر این که رسمیت نداشتن عقاید و مناسک، مورد قبول هیچ کدام از ادیان نیست. هیچ دینی عقاید خود را فرعی قلمداد نمی کند. یعنی پلورالیسم که ادّعای حقانیت همهی ادیان را مطرح میکند، در واقع هیچ دینی را قبول ندارد!! درضمن با فرض درستی و صدق تفکّر پلورالیستی، هدایتِ عملیِ دین توجیه نمیشود. اگر مقرّرات دینی نشان دهندهی راه سعادت حقیقی نباشند، چه طور میتوان هدایت شد؟ جدا از اینها، با اصول عقلی و منطقی میتوان به حقیقت برخی چیزها رسید، مثل حقیقتِ دودوتا چهارتا. حقیقتِ عقاید دینی هم در واقع با اصول عقلی دریافت میشود، همان طور که همهی ما میتوانیم با اصول مستحکم عقلی وجود خدا را اثبات کنیم. طرفداران پلورالیسم، شیوهی محیرالعقول دیگری را هم برای اثباتِ خود به کار میگیرند و آن استفاده از بعضی آیات قرآن برای تبیین پلورالیسم است. بررسی این آیات از حوصله بحث خارج است، اما به منظور رد نمودن چنین عملی باید گفت که بنابر عقیدهی پلورالیستی، آیات قرآن هم نشان دهندهی حقیقتِ واقعی نیستند و نمیتوان از آنها برای اثبات این نوع عقیده استفاده کرد.

شناسنامه نشریه