نقدی بر نگرش‌ روان‌شناختی اجتماعی نسبت به جنسیت

نویسنده : ندا حاجی وثوق
چکیده : امروزه جنسیت به موضوعی جذاب و با اهمیت برای حوزه‌های مختلف علوم اجتماعی تبدیل شده است. یکی از نگرشهای غالب علمی به بحث جنسیت، رویکرد روانشناسانه اجتماعی می‌باشد که ورود پرقدرت و تأثیرگذاری در مباحث جنسیتی داشته است. طی سالهای اخیر آثار و مطالب گوناگونی در حوزه مسائل جنسی در ایران منتشر شده و هریک از نویسندگان و متفکران ایرانی از منظری ویژه به این مقوله نگریسته‌اند. یکی از نویسندگان پرکار در این زمینه عباس محمدی‌اصل است که اخیراً کتاب «جنسیت و روان‌شناسی اجتماعی» را روانه بازار نشر کرده است. در این کتاب وی با رویکردی نقادانه و از منظر روان‌شناسی اجتماعی به مقولاتی چون جنسیت و شخصیت، جنسیت و زبان، جنسیت و آموزش و جنسیت و اشتغال مقولات قابل توجهی را در حوزه فمنیستی بیان کرده است. این مقاله سعی دارد ضمن معرفی و ارائه تصویر کلی از این کتاب، نگاهی نقادانه نسبت به موضوعات مطروحه در آن داشته باشد.





چکیده
امروزه جنسیت به موضوعی جذاب و با اهمیت برای حوزه‌های مختلف علوم اجتماعی تبدیل شده است. یکی از نگرشهای غالب علمی به بحث جنسیت، رویکرد روانشناسانه اجتماعی می‌باشد که ورود پرقدرت و تأثیرگذاری در مباحث جنسیتی داشته است. طی سالهای اخیر آثار و مطالب گوناگونی در حوزه مسائل جنسی در ایران منتشر شده و هریک از نویسندگان و متفکران ایرانی از منظری ویژه به این مقوله نگریسته‌اند. یکی از نویسندگان پرکار در این زمینه عباس محمدی‌اصل است که اخیراً کتاب «جنسیت و روان‌شناسی اجتماعی» را روانه بازار نشر کرده است. در این کتاب وی با رویکردی نقادانه و از منظر روان‌شناسی اجتماعی به مقولاتی چون جنسیت و شخصیت، جنسیت و زبان، جنسیت و آموزش و جنسیت و اشتغال مقولات قابل توجهی را در حوزه فمنیستی بیان کرده است. این مقاله سعی دارد ضمن معرفی و ارائه تصویر کلی از این کتاب، نگاهی نقادانه نسبت به موضوعات مطروحه در آن داشته باشد.

واژگان کلیدی: جنسیت، روان‌شناسی اجتماعی، زبان، آموزش‌وپرورش، شخصیت، اشتغال






مقدمه
هر چند که تفاوتهای جنسیتی از بدو تاریخ یکی از موضوعات مهم انسانی و اجتماعی بوده است، اما بعد از شکل‌گیری تجدد و نوسازی سیاسی و اجتماعی جوامع، به تدریج جنسیت نمود و تبارز بیشتری در تعاملات انسانی پیدا نموده ؛ با طرح مباحثی چون توسعه و توسعه‌نیافتگی کم‌کم تفاوتهای حقوقی و سیاسی جنسیت زنانه با جنسیت مردانه در حوزه عمومی آشکارتر شد. مردان به سیاق گذشته سهم بیشتری از مواهب و مناصب سیاسی و اجتماعی را به خود اختصاص دادند و زنان با کسب آگاهی بیشتر متوجه بی‌عدالتی‌ها و تبعیض‌های عدیده نسبت به خود شدند و برای غلبه بر آن حوزه عمومی را جولانگاه حضور مؤثزتر خود کرده و با تشکیل جنبشهای اجتماعی در رفع تبعیض‌های موجود برآمدند.
در قرن بیست و یکم توجه به مسائل جنسیتی از لوازم رشد و توسعه یک کشور می‌باشد چرا که اولاً، از آنجا که نیمی از جمعیت هر جامعه را زنان تشکیل می‌دهند و آنان نقش تأثیرگذاری در پرورش و شکوفایی نسل‌های آتی جامعه دارند، اهمال از وضعیت و مسایل آنان به مثابه نسیان از توسعه امروز و فردای جامعه می‌باشد. ثانیاً، توجه و برجسته ساختن جنسیت در مباحث علمی، سبب اصلاح باورهای غلط مبنی بر جایگاه و موقعیت زنان در اجتماع شده و در دراز مدت منجر به کمرنگ شدن کلیشه‌های جنسیتی و حرکت در جهت عدالت اجتماعی خواهد بود. ثالثاً، از آنجا که تمایزات جنسیتی در تاروپود جامعه ما آمیخته است،‌ بازخوانی مباحث جنسیتی با رویکردی علمی و نگاهی نو به عرف‌ها و سنن دیرینه در این راستا، راه‌گشای برابری دو جنس خواهد شد.
در سه قرن اخیر همزمان با رشد شاخه‌های مختلف علمی، اندیشمندان و متفکران زیادی از منظرهای متفاوتی به کاوش در خصوص مقوله جنسیت پرداخته‌اند. یکی از شاخه‌های علمی که علاقه‌مندی ویژه‌ای نسبت به مقوله جنسیت نشان داده، روان‌شناسی اجتماعی است. توجه این رشته علمی به ساختهای جنسیتی، اهمیت زیادی در تعالی‌بخشی وضعیت زنان ایفا نموده و همچنین بر غنای مباحث نظری در این حوزه افزوده است و به شکل ریشه‌ای گرایش‌ها، ایدئولوژی‌ها و ساختهای جنسیتی را در فرد و گروه مورد بررسی قرار داده است.
هر چند ادبیات مربوطه به مباحث جنسیتی در ایران فقیر است، اما فقدان آثار علمی ارزشمند که از منظر روان‌شناسی اجتماعی مقوله جنسیت را مورد بحث و بررسی قرار دهد بیش از دیگر حوزه‌های علمی احساس می‌شود. از اینرو، انتشار آثار عالمانه در این حوزه برای فارسی زبانان یک فرصت بسیار مغتنم به شمار می‌آید. در این فضای کم رونق، اخیراً کتابی تحت عنوان «جنسیت و روان‌شناسی اجتماعی» از عباس محمدی‌اصل توسط انتشارات افکار منتشر شده است که بخش عمده‌ای از اهمیت نگارش مطلب حاضر از همین نکته نشات می‌گیرد.
علاوه بر این، جایگاه علمی رفیع نویسنده و اشراف وی به مباحث جنسیتی و تلاش‌های عملی ایشان در جهت افرایش آگاهی جنسیتی جامعه در قالب یادداشت‌های مختلف در نشریات، مصاحبه‌ها و شرکت در نشست‌های متعدد با موضوع جنسیت، اهمیت کتاب حاضر را در جامعه علمی برجسته می‌سازد. گواه این ادعا تألیفات متعدد نویسنده در حوزه جنسیت با عناوینی چون، جنسیت و مشارکت، تحلیل جنسیت، جنسیت و آگاهی تاریخی، جنسیت و سلامت، جنسیت و جغرافیا، جنسیت و زبان‌شناسی اجتماعی، جنسیت و خشونت، زنان و محیط زیست، جنسیت و دیدگاههای نئوفمینیستی، نیمه دیگر: نابرابری حقوقی زنان در بوته نقد می‌باشد. این حجم از تألیفات تخصصی مرتبط با جنسیت نشان از علاقه، احترام و پشتکار نویسنده به یکی از موضوعات مهم جامعه امروز ایران دارد. از اینرو در این مقاله سعی داریم به معرفی، بررسی و نقد این اثر مهم علمی بپردازیم تا افق‌های جدیدی را به روی خواننده فارسی زبان بگشائیم.

برابری جنسیتی در سایه روان‌شناسی اجتماعی
عباس محمدی‌اصل محتوای کتاب «جنسیت و روان‌شناسی اجتماعی» را در قالب مقدمه، کلیات و هفت بخش اصلی سازماندهی نموده است. او در مباحث اصلی خود به بررسی و تحلیل مفهوم جنسیت از منظر نظریه‌های روان‌شناسی اجتماعی، پژوهش‌های روان‌شناسی اجتماعی، روان‌شناسی کاربردی و برخی از مفاهیم اجتماعی چون زبان، آموزش‌وپرورش، اشتغال و شخصیت پرداخته است.
نویسنده در مقدمه کتاب بیان می‌دارد: «پدیده جنسیت از منظر روان‌شناسی اجتماعی، مبین واقعیتی فردی- جمعی است که پرده از اهمیت پیوندهای مثبت و منفی زنان و مردان درون-برون گروه برمی‌دارد و ارتباطی معطوف به تأثیر و تأثر متقابل و همرنگی با جماعت یا سرکشی و نافرمانی را برملا می‌سازد». او همچنین خاطر نشان می‌کند که تحقیق علمی در روان‌شناسی اجتماعی راجع به پدیده جنسیت از تحلیل انتزاعی و تلاشی روشمند جهت تهیه الگویی برای فهم آن و مفهوم پردازی در این زمینه سرچشمه می‌گیرد.
در بخش کلیات، نویسنده تلاش نموده تصویری کلی از وضعیت زنان و مردان در جامعه ایران ترسیم نماید. او این ترسیم را از انتخاب اسباب‌بازیها در سالهای اولیه زندگی آغاز نموده و سپس به کاربرد کلمات و انتخاب پوشش و رشته دانشگاهی در سایه سهمیه‌بندی جنسیتی پرداخته است. نویسنده در صفحه ۱۸ کتاب، در قالب مباحث زبان‌شناسی بیان داشته زنان عمدتاً شنونده هستند و یا سعی می‌کنند با جملات کوتاه پرسشی در بحث مشارکت کنند. نگارنده در این میان معتقد است از آنجا که ورود مباحث زبان‌شناسی در حیطه جنسیت نسبتاً جدید می‌باشد؛ شایسته بود نویسنده نکته‌بینی چون محمدی‌اصل همچون بسیاری از کارهای خود، از تحلیل کمی نیز در این مبحث استفاده می‌نمود و صحت ادعای خود را با کمک جامعه آماری تقویت می‌نمود. البته گمان می‌رود عدم ورود جدی و کمی به این بحث به دلیل وجود کتاب دیگری تحت عنوان «جنسیت و زبان‌شناسی اجتماعی» به قلم نویسنده می‌باشد. در ادامه بخش کلیات، نویسنده به نکته‌ای ارزنده در مباحث جنسیتی اشاره می‌کند؛ محمدی‌اصل، فشار مضاعف خانوادگی و اجتماعی را بر زن امروزی تبیین می‌کنند و بیان می‌دارند: «زنان شاغل، فشار مضاعف اشتغال درآمدزا و خانه‌داری و شوهرداری و فرزندپروری را با هم و علی‌رغم مسئولیت یگانه مرد در نان‌آوری متحمل می‌شوند. با این همه زنان در این امور، مسئولیت‌پذیرترند و بخش بیشتری از درآمدشان را صرف خانه و خانواده می‌کنند».
پرقوت‌ترین بحث در قسمت کلیات نقدی است که نویسنده بر روان‌شناسی کلاسیک داشته و برخی از مباحث آن را باعث ترویج نابرابری دو جنس معرفی نموده لذا برای برون رفت از آن روان‌شناسی اجتماعی جنسیت پا به میدان علمی روان‌شناسی می‌نهد و نظریات غالباً فرویدی را -که تجربیات اولیه زندگی و سائق‌های سرکوفته در ضمیر ناخودآگاه دوران کودکی را محرک اصلی رفتارهای ناسازگار می‌داند- متوجه مناسبات نابرابر زنان و مردان در پارادایم مذکر می‌کند. اگرچه از منظر جنسیتی و رویکردهای فمنیستی، تصور حقیرانه از زن در روانکاوی فرویدی بسیار نقدپذیر است اما انصاف حکم می‌کند به نقش سازنده فروید در مواردی چون کشف ناخودآگاه، ارتباط جسم وروح، مطالعه امیال جنسی و بررسی ارتباط آن با سایر پدیده‌های اجتماعی اذعان داشت. به ویژه در آثاری چون کتاب حاضر که نویسنده به نوعی بازتولید بخشی از نظریات فروید را به شکل غیرمستقیم به عهده دارد. بی‌شک هنگامی که نویسنده نقش آموزش‌های دوران کودکی و جامعه‌پذیری را در شکل‌گیری سازه‌های اساسی شخصیت فرد و آینده اجتماعی او دخیل می‌داند نفوذ نظریات فروید در آن مبرهن به نظر می‌رسد.
نویسنده پس از بیان شمای کلی تفکر خود در ارتباط با دو متغییر جنسیت و روان‌شناسی اجتماعی، در دو بخش اولیه کتاب ، چگونگی شکل‌گیری و رشد هر یک از نظریه‌های روان‌شناسی اجتماعی و تحقیقات صورت گرفته در راستای جنسیت را از منظر روان‌شناسی اجتماعی بررسی نموده و نقدهای هنجارشکن خود را در لابه‌لای مباحث مطرح نموده است. علی‌رغم انتظار خواننده مبنی بر تقویت مباحث نظری و تدارک ستونی محکم برای طرح مباحث آتی، قلم شیوای نویسنده به شایستگی توانسته گزیده نظریات و تحلیل آنها را در راستای هریک از شاخص‌های جنسیتی جامعه بیان دارد.
در بخش سوم کتاب با عنوان «جنسیت و شخصیت» نویسنده معتقد است بر اثر جامعه‌پذیری ما از کودکی انطباق رفتارهای مقبول فرهنگی را با اوضاع گوناگون اجتماعی می‌آموزیم حال آنکه بسیاری از رفتارهای مقبول که زیربنای بسیاری از قضاوت‌ها و سمت‌گیریها می‌باشد زیربنای علمی و دقیق ندارد. به عنوان مثال، نویسنده در صفحه ۶۸ کتاب بیان می‌دارد: «بی‌ثباتی خلق‌وخوی زنان در دوران قاعدگی به تغییر سطح هرمون‌های خون نسبت داده می‌شود که این انتساب اما از سوی تحقیقات دقیق علمی نفی گردیده است. گویا شواهد روان‌شناختی مربوط به تناسب پرخاشگری با میزان اندروژن و تستسرون خون از دنیای حیوانات و خصوصاً رفتار موشهای آزمایشگاهی اخذ شده». مسلماً جهت شکستن یک قاعده کلی نیاز به ادله بسیاری است از اینرو انتظار می‌رفت که محمدی‌اصل ادعای فوق را بر اساس جامعه آزمایشی خود یا ادله قوی‌تری مطرح می‌کرد چرا که اثبات آن در جهت رفع بسیاری از کلیشه‌ها مفید خواهد بود.
در سایر بخش‌های کتاب نویسنده تلاش نموده ارتباط جنسیت را با مفاهیم دیگر اجتماعی چون آموزش‌وپرورش، زبان و اشتغال با نگاهی کاملا نقادانه بررسی نماید. آنچه مسرت خواننده را در این بخش‌ها می‌افزاید؛ استفاده از کلمات نوآورانه و خلاقانه در مباحث مربوطه می‌باشد. واژه‌های چون بی‌سالاری جنسیتی – تلاش برای برقراری حقوق برابر برای زنان و مردان از طریق کارسازی تغییرات اجتماعی- ،خودپنداره جنسیتی – اتخاذ ارزش‌های رفتار جنسی کودک از طریق جامعه‌پذیری- ، نظم نابرابر سالار – نظمی که بر اساس نابرابری دو جنس شکل گرفته است- و ...
دومین نقطه قوت در این صفحات تحلیل محتوایی است که نویسنده بر کتب درسی، برنامه‌های تلویزیونی، زبان گفتاری و موقعیت‌های سیاسی و اجتماعی جامعه داشته است و در نهایت خواننده را به این سمت سوق می‌دارد که تفکر قالب اجتماع در موارد یاد شده طبیعی بودن نابرابری دو جنس را تقویت می‌کند.
اغماض از سیاست در پدیده جنسیت
آیا می‌توان در جوامع امروزی نقش سیاست را در پدیده‌های اجتماعی نادیده انگاشت؟
آیا می‌توان در جامعه‌ای سنتی و مردسالار که قاطبه پست‌های کلیدی و تأثیرگذار سیاسی، در اختیار یک جنس می‌باشد، از تصمیم‌سازی و سیاستگذاری در راستای برابری و بی‌سالاری جنسیتی سخن گفت؟
آیا اصلاح نظام آموزش‌وپرورش، اشتغال، زبان اجتماعی و ... بدون اصلاح نظام سیاسی محلی از اعراب خواهد داشت؟
آیا اصولاً موفقیت روان‌شناسی اجتماعی به عنوان علمی بین رشته‌ای، بدون در نظر داشت سیاست و تأثیرات آن بر شکل‌گیری سوژه‌های مورد مطالعه روان‌شناسی اجتماعی، تضمین خواهد شد؟
یکی از جذابیت‌های این اثر آن است که پرسش‌های بسیاری از این نوع، هنگام مطالعه کتاب ذهن خواننده را درگیر می‌کند. بهتر بود نویسنده با نگاه ریزبینانه‌ای که دارند هنگامی که به تحلیل محتوای کتب درسی می‌پردازد این نکته را یادآور می‌شد که محتوای کتب درسی بر مبنای سیاستهای کلی نظام سیاسی و بازتولید فرهنگ دیرینه این سرزمین تنظیم شده است. هنگامی که زن ایرانی در راستای قوانین داخلی حق برخورداری از بسیاری از مشاغل و پست‌های کلیدی را ندارد تأکید بر تحصیل زنان در سطوح عالیه چه معنا و مفهومی خواهد داشت؟ انتظار می‌رفت علاوه بر تمرکز به جا و شایسته‌ای که نویسنده در این بخش از کتاب بر وظایف و مسئولیت‌های متعدد زن داشته است، گوشه چشمی نیز به چشم‌اندازها و انگیزه‌های زنان در جامعه مردسالاری می‌انداخت که قدرت و ثروت در اختیار مردان است.
به طور کلی نگاه نویسنده به اصلاحات و تلاش در جهت برابری جنسیتی، نگاهی از پائین به بالاست. از نظر او اصلاحات باید از خرده نظام‌های اجتماعی شروع شود، اما در این میان نباید نقش سیاست‌های کلان جنسیتی را نادیده انگاشت. هنگامی که خرده نظام‌های اجتماعی همپوشانی با سیاست‌های کلی جامعه نداشته باشد، طرح مباحثی چون تفکیک جنسیتی دانشگاهها، سهمیه‌بندی دانشگاهها و ... سبب تعارضات روانی در فرد نخواهد شد؟



بی‌مداری روش‌شناختی و ساختاری
در جهان امروز یکی از ویژگی‌های اثر علمی بهره‌گیری از روش‌شناسی مناسب با محتوای کار می‌باشد. پژوهش در پدیده‌های اجتماعی، مستلزم تعامل و گفتگو میان محقق و موضوع تحقیق است که روش‌شناسی کار چگونگی و ساختار این تعامل را بیان می‌کند.
عباس محمدی‌اصل در کتاب «جنسیت وروان‌شناسی اجتماعی» رویکرد انتقادی را برگزیده و همچون بسیاری از آثار دیگرش روش تحلیل محتوا را در جهت ارائه مطالبش گزینش نموده اما غافل از اینکه تحلیل محتوا روشی کمی است. اعداد و ارقامی که جای خالی آنها در بسیاری از مطالب کتاب مشهود است.

نقد شکلی اثر
پس از بررسی و نقد محتوایی اثر، برخی از موارد شکلی نیز به ذهن متبادر می‌شود. «جنسیت و روان‌شناسی اجتماعی» کتابی در قطع رقعی، ظاهری آراسته و شناسنامه‌ای کامل می‌باشد. اما انتظار می‌رفت در شناسنامه کتاب یا در جلد آن نام لاتین اثر و نویسنده عنوان شود.
فونت و قطع انتخابات شده مناسب می‌باشد و نکته مهمتر اینکه نوع ارجاعات و رفرنس‌ها درون‌متنی است که شیوه‌ای زودیاب و معقول است. علی‌رغم رفرنس‌دهی مناسب، معادل لاتین برخی از کلمات درون‌متنی می‌باشد که بهتر به نظر می‌رسید به شکل زیرنویس در اختیار خواننده قرار می‌گرفت و به این شکل نظم و چشم‌نوازی صفحات کتاب را افزایش می‌داد.
بر این بر اساس عرف رایج خواننده به دنبال سمت و جایگاه حرفه‌ای نویسنده در یک اثر می‌باشد تا به نوعی بتواند بدین وسیله ذهن خود را با قلم نویسنده گره بزند؛ مزیتی که خواننده این کتاب از آن محروم است.
تیتربندی در یک اثر علاوه بر اینکه به لحاظ محتوایی مطالب را از یکدیگر تفکیک می‌نماید در انتقال و نهادینه شدن مطالب در ذهن خواننده نقش به‌سزایی دارد. در این اثر نام هر یک از فصول به عنوان تیتر اصلی در نظر گرفته شده و از تیترهای فرعی، که در برخی موارد ضرورت هم داشتند صرف نظر شده است.


نتیجه‌گیری
کتاب «جنسیت و روان‌شناسی اجتماعی» تألیف دکتر عباس محمدی‌اصل، نمونه کوچکی از تلاش‌های علمی او در عرصه جنسیت و مسائل مرتبط با آن می‌باشد. رزومه تألیفات نویسنده در راستای جنسیت، گویای اهمیت این موضوع به عنوان دغدغه‌ای جدی در ذهن محمدی‌اصل می‌باشد که خواننده را به رغبت دنبال کردن آثار نویسنده وادار می‌نماید و از طرفی به اصالت مکتوبات نویسنده به دلیل مداومت و پیگیری مطالعه علمی جنسیت صحه می‌گذارد و در عین حال سطح انتظار خواننده را از یک نویسنده تخصصی، بالا می‌برد؛ گویی بخشی از ایرادات وارده بر کتاب که در قسمت‌های مختلف مقاله به آن اشاره شد، برگرفته از این مطلب باشد.
سست بودن مباحث نظری، عدم توجه به ریشه‌های موضوعات و پررنگ بودن تحلیل محتوا، نادیده انگاشتن سیاستگذاری‌ها در زمینه جنسیت، نداشتن نگاه جامع به راهکارهای ارائه شده و عدم استفاده از روش‌های کمی در روند کار عمده‌ترین ایرادات محتوایی وارد شده بر اثر می‌باشد.
در پایان به نمایندگی از تمامی زنان ایران زمین، به دکتر عباس محمدی اصل ادعای احترام نموده که در فرهنگی مردسالار و سازوار با منافع جنسیتی خود، در راستای هم‌برابری و بی‌سالاری جنس- جنسیتی در این مرز و بوم می‌کوشند.
















شناسنامه نشریه