کارویژه "علامات" در آیین های سوگ

نویسنده : سید محمد رضا قریشی
چکیده : • دیباچه:
برجسته ترین چالشی که پژوهشگر در پیوند با آیین ها و افزارهای آن درگیر می شود، فقدان نوشتارهایی است که در بردارنده ی فرانمودی درباره ی چرایی و چگونگی این آیین ها و نمایش ها باشد. بنابراین یک پژوهنده می بایست بدون هیچ ابزار شناختی وارد فضای پرتلاطم و مه آلود ذهن انسان بدوی شود و با درک ضرورت های زندگی و شناخت ترس ها ،آرزوها و دهها حس روانی و نیازهای مادی وی این مفاهیم را بیرون آورده و بر آفتاب اندازد.
پرسش فراگیری که همواره ذهن خواننده را درگیر می نماید، این است که چه بایستگی یی پژوهنده را وا می دارد تادر یابش و دریافت ذهنیت بشر بدوی این همه رنج را برخود هموار نماید؟ چه رازی در همه ی این ها نهفته است که هنوز اندیشه بشر را به بازی می گیرد و او را وا می دارد پای در راهی پرخطر نهد که حتا بیم جان در آن می رود؟
پاسخ های بسیاری به این پرسش ها می توان داد، اما بدیهی ترین آن این است که،آیین ها و اسطوره ها با سرشت زندگی آدمی عجین شده اند و هرگز به نظر نمی رسد زمانی فرا برسد که از زندگ






تقدیم به آموزگار فرهیخته "دکتر سعید خیرخواه"
او که درست دیدن را به من آموخت.


















• چکیده:
آیین ها و افزارهای نمادین آن برجسته ترین جلوه گاه خواهانی ها و آرزوهای مردمانی است که در غیاب زبان و خرد استدلال گرا، شی، افزار و نمایش های آیینی را به خدمت گرفته تا نیازها و مطلوب های خود را در پرتو آن برآورده سازند. بنابراین در پس آنها فلسفه ای نهفته است که ملاحظات و شرایط زندگی وی را بازتاب می دهد. اگرچه شناخت و یابش فلسفه و راز و رمزهای نمادها ما را در شناخت بهتر انسان یاری می رساند، اما این یابش و دریافت ها به آسانی به دست نمی آید.
با رویکرد بدانچه گفته شد به ویژه از آنجا که بخش بسزایی از هستی مینوی و چبود(هویت) شهرآیینی هازمان بشری در گرو شناخت آیین ها و افزارهای آن است، نویسنده در این گفتار آهنگ آن دارد تا یکی از این افزارها که در کنش های سوگواری ایرانیان به ویژه در آیین محرم کاربردی فراگیر دارد و به نام علامت یا علمات نامور شده مورد بررسی و واکاوی قرار دهد و با پرداختن به ویژه کاری ها وکاربرد نمادین و همچنین شکل نمایان و مراسمی که پیرامون آن برگزار می شود به تبیین این برایند بپردازد که -علامت- ریشه در شهریگری کهن ایرانی دارد و بادرخت بس تخمه که بنا به باورهای دیرینه ی ایرانیان بذر و تخمه گیاهان و جانوران را در خود اندوخته و گاه گاهی آن را در هستی می پراکند تا از گسستگی زندگی جلوگیری کند، پیوند نزدیکی دارد.
واژه های کلیدی: علامات - درخت - شهرآیینی - آیین سوگ -





• دیباچه:
برجسته ترین چالشی که پژوهشگر در پیوند با آیین ها و افزارهای آن درگیر می شود، فقدان نوشتارهایی است که در بردارنده ی فرانمودی درباره ی چرایی و چگونگی این آیین ها و نمایش ها باشد. بنابراین یک پژوهنده می بایست بدون هیچ ابزار شناختی وارد فضای پرتلاطم و مه آلود ذهن انسان بدوی شود و با درک ضرورت های زندگی و شناخت ترس ها ،آرزوها و دهها حس روانی و نیازهای مادی وی این مفاهیم را بیرون آورده و بر آفتاب اندازد.
پرسش فراگیری که همواره ذهن خواننده را درگیر می نماید، این است که چه بایستگی یی پژوهنده را وا می دارد تادر یابش و دریافت ذهنیت بشر بدوی این همه رنج را برخود هموار نماید؟ چه رازی در همه ی این ها نهفته است که هنوز اندیشه بشر را به بازی می گیرد و او را وا می دارد پای در راهی پرخطر نهد که حتا بیم جان در آن می رود؟
پاسخ های بسیاری به این پرسش ها می توان داد، اما بدیهی ترین آن این است که،آیین ها و اسطوره ها با سرشت زندگی آدمی عجین شده اند و هرگز به نظر نمی رسد زمانی فرا برسد که از زندگی ما رخت بربندند.آن ها با شیر در اندرون جان ریشه می دوانند و جریان زندگی را از گهواره تا گور تحت تاثیر خود قرار می دهند.
نکته ی دیگرخویشکاری هدایت گری یی است که آیین ها و اسطوره ها در طول زندگی بشر داشته اند،.باید گفت که اسطوره ها همچون علایم وراهنماهایی هستند که مسیر زندگی را به ما نشان داده و بدان سامان و معنا بخشیده اند.
این اطلاعات جسته و گریخته از روزگاران کهن و ناظر بر مضمون هایی که به زندگی بشر یاری رسانده اند،تمدن ها را پدید آورده اند ،در گذر هزاره ها ادیان را تغذیه کرده اند،به مسایل عمیق درونی،رازهای درونی و آستانه های گذر درونی ما می پردازند و اگر شما راهنما ها و علایم موجود در طول مسیر را نبینید ناگزیرید شخصا مسیر را بیابید.اما به محض آن که موضوع از مجرای یکی از سنت های آکنده از اطلاعات عمیق،غنی و زندگی بخش شمارا به دام اندازد چنان احساسی پیدا خواهید کرد که دیگر به هیچ وجه آن را کنار نخواهید گذاشت. کمبل/قدرت اسطوره/١٣٨٤ص٢٠)
"علمات" یا "علامت" به چم نشانه ها ست. در فرهنگ و آیین ایرانیان به ویژه آیین سوگواری امام حسین آرایه ایست چلیپایی که بر روی آن تندیس هایی از جهان گیاهی و جانوری خود نمایی می کند. این آرایه ی چلیپایی با آغاز محرم ،با فرآویزهای ویژه و با شکوه همچون پارچه های ترمه و رنگارنگ و پرهای شترمرغ آذین شده و در پیشاپیش راهپیمایی آیینی دسته های سوگوار به جنبش در می آید.و مانند هر افزار آیینی که سرنویس نمادی سنتی و بسامد داردر فرآیندی فرهنگی بکار گرفته می شود،آداب و نمایش های ویژه ای نیز به همراه دارد. از جمله سلام دادن و چرخاندن که چنین می نماید از کارکردی دیرینه و به ناگزیر از چمی ژرف و دور برخوردار است.
با بررسی آیین ها،اسطوره ها،افسانه ها و نمادهای باشنده در شهریگری جهان باستان به این برآیند می رسیم که هریک از آن ها بیان دارنده ی برداشتهای مردمان روزگار کهن از هستی و چیستی و چگونگی پدیدارهای آن است.از دیگر سو کارویژه ای را می نمایاند که در پرتو آن آمال ها ،آرزوها ،و خواهانی های ایشان را محقق می سازد. در واقع جای زبان پیراسته و فلسفی امروز با انبوهی از نمادها ،افسانه ها و آیین ها سر و کار داریم ،که جایگاه ما را در هستی استوار ساخته ، پیوند مارا به عنوان جزیی از کل با دیگر بخش ها شکل بخشیده،و در برآیند پایانی می خواهد ما و کل هستی را به یگانگی برساند.این افزارها در واقع رسانه های انتقال دهنده ی این پیام هاست.
دو دیگر نکته ای که باید در ارتباط با این آشکارگی ها و جلوه گری ها ی افزارهای آیینی بدان پرداخته شود بی اعتباری ذاتی آنهاست.بدین چم که آنها به خودی خود ارزشمند تلقی نمی شوند،بلکه ارزش آنها وابسته به واقعیت دیگریست که در اثر هنبازی با آنها واقعی می شوند.در ارتباط با آیین علامت گردانی می توان چنین روشن ساخت که این آیین ارزش خود را زمانی باز می یابد که آن را ناشی از کاری بدانیم که نیاکان یا خدایان یا قهرمانان در روز ازل آن را نمایان ساخته اندو آنچه ما انجام می دهیم در حقیقت تکرار کاری است که آنها انجام می داده اند.در واقع با استفاده از جادوی تقلید و مشابه سازی نمایشی ازلی که شوند پیدایی هستی شده مارا به حیات آیی دوباره ی هستی کمک می کند.
«شی آوندی است از برای نیروی خارجی که آن را از پیرامونش جدا می کند و بدان ارزش و معنا ارزانی می دارد.این نیرو ممکن است که در ذات و گوهر چیز جایگزین باشد و یا در صورت و نمای ظاهری آن»( الیاده/اسطوره بازگشت جاودانه/١٣٨٢ص١٨)
با رویکرد بدانچه گفته شد به این برآیند می رسیم که آیین های وابسته به توغ کشی و به جنبش در آوردن علامت که در حاشیه ی بزرگداشت شخصیتی که رفتار و کردار وی الگویی کهن جهت رهنمود همه ی هستی-نه فقط انسان- در چارچوب های نهادینه شده که در ازل تکلیف شده است فارغ از این دریافت ها نیست. بنابراین کوشش خواهد شد تا در چارچوب کردارهای کهن بشر به یابش زبان امروزی این افزار آیینی بپردازیم.
در سرآغاز سخن به ویژگی های رویه ای و نمایان آن می پردازیم ،سپس کارکردهای درونی آن را به چالش می کشیم و در این باره آخشیج ها و نمادهای وابسته به آن و همچنین سه گوهر(موالید ثلاث) و نمونه های آن را بررسی می کنیم و در پایان برآیند خود را درباره ی خویشکاری این افزار آیینی و جایگاه آن را در بخشی از فرهنگ و شهر آیینی ایرانی پیشکش می نماییم.
• (ساختار علمات یا علامات) :
آن چه بیش و پیش از هر ویژگی دیگر شوند پیدایش بحث ها و جدل هایی پیرامون این افزار شده، شکل چلیپایی آن است. علمات از دو خط "همرس" شکل گرفته و تصویری بوجود آورده که یادآور صلیب است.
چلیپا یا صلیب در فرهنگ جهانی نمادی خورشیدی است و در آیین های مربوط به تقدیس و ستایش خورشید جایگاهی ویژه دارد، در آیین مهری گردونه خورشیدی به ریخت صلیب شکسته است.پژوهشگران پیشینه چلیپا را در تاریخ ایران به هزاره پنجم پیش از میلاد رسانده اند.
(بختورتاش /نشان رازآمیز/ ١٣٨٠/ص٢٥)
بختور تاش(١٣٠٢- ) می نویسد : " چلیپا نگاره ای است بسیار کهنسال و چون در نزد پیشینیان گونه ای نماد نیروهای نهفته در طبیعت و نیروهای آسمانی به شمار آمده در بیشتر سرزمین ها که تمدن باستانی را در بستر خود پرورش داده اند، یافت می شود. از دیدگاه نیروهای آسمانی و مینوی چلیپا روشنگر خوشبختی، آشتی، نیروی زندگی بخش و درمان کننده و سپاس از خدایان و درخواست پشتیبانی و آمرزش از آنان به شمار آمده و نیز عنصری بوده که مردم را از پلیدی ها و چشم زخم ها، بدبختی ها و اهریمنان نگهبانی می کرده و ارواح شیطانی را دور می رانده است. از دید نیروهای مادی نمایانگر پیوند با خورشید و ماه و آخشیج های چهارگانه، آب، باد، آتش و خاک است که برپا دارنده و دهناد هستی و آفرینش جهان و آدمیان است، می باشد. (پیشین /ص٢٥)
یادکرد این نکته بایسته است که صلیب مانند هر ابزار آیینی دیگر نمی تواند تنها در یک مفهوم ،محدود شود، مفهوم آن همچون ویژگی های پیدای آن پرطمطراق و چند جانبه نموده و جلوه هایی متفاوت از طبیعت و عناصر آن را پدیدار می سازد.
" صلیب هایی با پهلوهای برابر روزگاری دلالت بر چهار جهت اصلی یا بادهای باران زا داشت، بنابراین صلیب به صورت نماد خدایان آسمان و آب و هوا در آمد ...(جیمزهال/فرهنگ نگاره ای نمادها در هنر شرق و غرب/١٣٨٣/ص٥٥)
در برخی نگاره ها دو رودخانه دیده می شود که به صورت چلیپا عمود بر هم می گذرند از جمله بر یک قالیچه ایرانی بافته سده ١٧تا ١٨میلادی، دو رودخانه از درازا و پهنای آن به چهره چلیپا می گذرد و نقش دوردست که چلیپا گونه روی هم افتاده اند دیده می شود که آن را هم درخت زندگی خوانده اند.
بر روی هم رودها و درخت ها هر یک چلیپایی ساخته اند که روی یکدیگرند.بنابراین چهار رود بهشت که از ریشه درخت حیات جاری می شوند شکل صلیب را می سازند. آیا می توان چنین تصویری را از علامات نیز متصور شد؟
• (بررسی کارکرد علامات در آخشیج آب) :
مهمترین ویژگی آب، آفرینش و و فراوانی است. نمودار این ویژگی درختان و گیاهان رسته بر لب جوی ها و در سطحی کلان تر باغ ها و کشتزارها و جنگل هاست. این ها خود حیاتهای جانوری و انسانی را پدیدار ساخته و در انجام خود از حضور انسان،جامعه و به پیروی از آن فرهنگ و شهرآیینی با همه جلوه های مادی و معنوی آن شکل می گیرد.
از عنصر معنویت، آیین ها و نمایش های آیینی و در پرتو آن افزارها، موجودیت می یابند. بشر به صورت ناخودآگاه و خودآگاه راز و عامل این موجودیت را در می یابد. بنابراین به بزرگداشت این عناصر می پردازد، حال چه به صورت طبیعی که خود آن موجود را می ستایند یا به صورت افزاری نمادین، تمامی کارکردهای آن را متبلور می سازد. بنابراین علمات نیز نباید و نمی تواند از این هنجار جدا باشد.
جلوه گری آخشیج های چهارگانه وپژواک حیاتی آن در علامت به زیبایی و در عین کرانمندی به صورتی کامل و قدرتمند هویدا شده است.
میله عمودی از پدیده های هستی را ازثرا تا ثریا چون عقدی شاهوار به رشته می کشد : نیاکان آگاه و هنرمند ما این راز را با زنجیری که بالاترین نقطه تیغه میانی را بر محور افقی متصل می سازد، به نمایش می گذارند. این زنجیر حبل المیتن یا ریسمانی است که با اعتصام و چنگ زدن بدان راه عروج را به جایگاه الوهی میسر ساخته و انهار زمینی را به سرچشمه های آبهای آسمانی و کوثرگون بهشتی هموار می سازد. آرام آرام راز آبی این شکل چلیپا گون آشکار می شود.جهان گیاهی، حیوانی و انسانی بر روی محور افقی پدیدار می شود. پیکره های استوار بر این خط از قدرتمندترین و پرکاربردترین نمونه ها و آرکی تایپ های دنیای مینوی بشر هستند که هر کدام جلوه های گوناگون گوهران زندگی بخش را به ظهور می رسانند.
• (کارویژه چلیپا در سرشت آتشی) :
چلیپا در سرشت آتشین خود، خورشید و تف و گرمای زندگی را تداعی می نماید. در میان آشوریان که در ١٨٠٠پ.م در شمال کشور عراق می زیستند با شمش که دارای پیکره ای چلیپاگون بود، نماد خورشید و بخشاینده زندگی به شمار می رفت. بر این پایه آشوریان نیز چلیپا را نشان خورشید و آفتاب می دانستند. (نشان راز آمیز/پیشین ص٢٥)
چلیپا در دیرینه ترین مفاهیم خود چهار آخشیج آب، باد، خاک و آتش را جلوه گر می کند.
چهار شاخه آن مرتبط با چهار عنصر باد، خاک، آتش و آب بوده و در ارتباط با صفاتی که طبق سنت منسوب به آن ها بود، یعنی تری، خشکی، گرمی و سردی.
(فرهنگ نمادها/ ژان شوالیه / آلن گربران/ ج٤/١٣٨٤/ص١٧٢)
بختور تاش در برآیند خود درباره کارویژه صلیب ٧٣ کارکرد برای آنها در نظر می گیرد که به برخی از آنها اشاره می شود :
"خورشید و حرکت خورشید، دو ترکه برهم نهاده برای روشن کردن آتش، آتش، فروغ، آذرخش، خشم خدایان، چهار آخشیج آب، باد، خاک، آتش، چرخ هستی، دهناد (نظم) آفرینش، حالت چهارگانه ماه، پیدایش و گردش چهارفصل، حرکت آب، سرچشمه گرفتن هستی از آب، باروری و افزایش، نماد مهر و مهرپرستی، گردونه مهر، دریافت بخشایش و فراوانی از کردگار، رحمت و برکت، شاهین، فروهر، خورشید بهاری و پاییزی و ..."
همو در پایان می نویسد : " چلیپا نمودار نمودها و چهره های گوناگون پرتو خداست. همچنان که خورشید تیرگی ها را می زداید، نمودهای گوناگون و پرشمار خداوند روشنی بخش چهار سوی جهان و جهان درون انسان است. (نشان رازآمیز/ پیشین/ ص ٣٠٨و ٣١١)
• (صلیب در خویشکاری خاکی) :
چنین می نماید که خط افقی در علمات نماد مادر – زمین و عنصر خاک است. وجود حیات بدون این عنصر بر روی زمین غیرقابل تصور است، در بسیاری از فرهنگ ها و شهرآیینی های کهن، خاک و زمین نماد الهه مادر است. زمین همچون مادری مهربان چکیده ی حیات، یعنی باران را از پدر-آسمان دریافت می کند و زندگی را به ظهور می رساند. بنابراین حضور و نمود حیات گیاهی و جانوری بر محور افقی، بیانگر ارتباط آن با گوهر خاک و زمین است.
" همانند مربع صلیب نماد زمین است اما وجود واسط، پویا سریع الاثر زمین را شامل می شود ... "
خاک یکی از شرایط مهم پیدایش حیات و مدنیت بر روی کره زمین است. در ادیان بی شماری خاک موجودیت بشر را تحقق بخشیده و ماده اولیه آفرینش انسان است.
بی تردید زندگی گیاهی و جانوری بدون خاک مدت زیادی دوام نمی آورد.
" و ما زمین را بگستردیم و در آن کوه هایی ثابت و استوار کردیم و در آن از هر صنف و جفتی از گیاهان زیبا و دل انگیز رویاندیم." (آیه ی 7سوره ی ق)
عنصر خاک در علامت ها در محور افقی نمود می یابد جایی که موالید ثلاث، جماد، نبات و حیوان خود نشانه ای آشکار بر حضور مادر زمین است که بر دامان خود به پرورش و رشد و بالیدن فرزندان خود می پردازد. سروهای قد برافراشته که در قالب تیغه ها نمایان شده اند در سایه سار خود حیواناتی چون شیر، طاووس، خروس، گوزن، گاو، مار و ... در برگرفته است. در ادامه به بررسی هریک از آن ها از نظر نقش و ویژه کاری هایی که در فرهنگ جهانی به ویژه ایران زمین ایفا می کنند می پردازیم.
با رویکرد به آنچه گفته شد به این برآیند می رسیم که کارکرد آیینی " علامات" با توجه به شکل چلیپا گون آن باید مورد بررسی قرار گیرد و بسیاری از کارکردهای چلیپا را بر آن مترتب دانست.
• (پیوند درخت و صلیب و بررسی آن در علمات) :
درخت از زنده ترین نمادهای حیات و فرهنگ بشر به حساب می آید،جایگاه رمزآگین آن چنان گسترده است که زندگی مارا از هبوط تا عروج و از گهواره تا گور، با جلوه های گوناگون خود تحت تاثیر قرار داده است. در فرهنگ های گوناگون، از میان رودان گرفته تا سرخ پوستان آمریکا و بوشمن های استرالیا با کارکردهای ویژه اما همسان آن روبروایم.
نخستین نمودگاه آن در زندگی مینوی و فرهنگی بشر در داستان آفرینش است که کمابیش در تمامی شهرآیینی ها مشهود است.
در اسطوره های ایران زمین آفرینش مشی و مشیانه (آدم و حوا) ی ایرانی در کالبد "ریواس" اشاره شده است، در افسانه های سرخ پوستی شواهدی مبنی بر آفرینش زن و مرد از "ذرت" دیده می شود. در اسطوره های مایایی، خدایان از به هم آمیختن آرد ذرت سفید و زرد نسل بشر را پدیدار می سازد. در مالزی این بن مایه به صورت آفرینش انسان از درخت "بامبو" در می آید. در شعر فارسی به این هم تباری و پیوند اشاره های زیادی شده است:
من از سلاله درختانم
تنفس هوای مانده ملولم می کند
( فروغ/پرواز را بخاطر بسپار/١٣٨٣/ص٣٧٠)

پیش از این یعنی
روزگاری که انسان از اقوام یک شاخه بود
روزگاری که در سایه برگ ادراک
روی پلک درشت بشارت
خواب شیرینی از هوش می رفت ...
"سهراب"
در فرهنگ بدویان استرالیا، این باور وجود دارد که روح کودکان در درون برخی از درختان وجود دارد که گاهی از آن جدا شده و از طریق ناف به شکم مادر نفوذ می کند. (فرهنگ نمادها/پیشین/ ص١٩٨)
در فرهنگ عربی – اسلامی بشر با خوردن میوه درخت دانش هستی می یابد.
وقتی درخت هست
پیداست که باید بود
"سهراب"
بنابراین اگر بشر اساطیری باور دارد که هستی یابی اش به میانجی درخت محقق شده است، پس به ناگزیر خاموشی حیاتش نیز در درخت جلوه گر می شود.
کهن الگوی خاموش شدن زندگی درون درخت از سرنمونه های مکرر است. چنان که در اسطوره ها جمشید در پایان عمر به درون درخت پناه می برد و از خون سیاوش، سیاووشان می روید. در اسطوره های مغرب زمین "بوسیس" و "فیلمون" در پایان عمر به درخت بلوط تبدیل می شوند و اشعیای نبی در درون درخت به دونیم می شود.
و مرگ آن درخت تناور بود
که زنده های این سوی آغاز
به شاخه های ملولش دخیل می بستند
و مرده های آن سوی پایان
به ریشه های فسفریش چنگ می زند
(فروغ/پیشین/ص٣٢٩)

به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید
که می رویم به داغ بلند بالایی
حافظ/دیوان اشعار/پیام عدالت/١٣٧٢
"کمبل ١٩٨٧-١٩٠٤" می نویسد :
"در سنت مسیحی، مسیح بر صلیب، در واقع مسیح بر درخت است که همان درخت زندگی جاودانی است و مسیح میوه آن است ... ( قدرت اسطوره/پیشین/ ص١٦٧)
چنین می نماید که خط افقی در علمات –همچنان که گفته شد- نماد زمین و عنصر خاک است.بنابراین حضور و نمود حیات گیاهی و جانوری بر محور افقی بیانگر ارتباط آن با زمین وآخشیج خاک است.
بی شک هریک از تیغه های "علمات" تداعی گر درخت سرو است. سرو در فرهنگ های مختلف و باستانی نماد جاودانگی، طراوت و سرسبزی همیشگی و جوانی دایمی است. پایداری آن در برابر خزان، آن را بدل به یکی از محبوب ترین شخصیت های نمادین در عرصه جهانی کرده است.
در فرهنگ میترایی وقف میترا و خورشید است. ناگفته پیداست که آیین میتراییسم با آیین های خورشیدی پیوندی تنگاتنگ دارد. جلوه های حیات جانوری بر محور افقی علمات ها همچون شیر، خورشید، طاووس و خروس این پیوستگی را ژرف تر می سازد.
در بالای سروها شکل خاصی جلب توجه می نماید که به نظر می رسد عقاب دو سر باشد که در فرهنگ ایرانی جایگاهی ویژه دارد که در جای خود بدان خواهیم پرداخت.
• (علمات و درخت بس تخمه) :
در ادامه بررسی خویشکاری "علمات " در نقش درخت، به ویژگی هایی می پردازیم که موجبات همسانی آن را با درخت بس تخمه فراهم می آورد.
... از این همه تخم درخت بس تخمه در دریای فراخکرد رسته است که این همه گیاهان را تخم بدوست، با آن (تخم ها که از) گاو یکتا آفریده پدید آمد. هر سال سیمرغ آن درخت را بیفشاند، آن تخم های (فروریخته) در آب آمیزد، تیشتر (آنها را) با آب بارانی ستاند،به کشورها باراند. نزدیک بدان درخت، هوم سپید درمان بخش پاکیزه در کنار چشمه اردویسور رسته است. هر که آن را بخورد بی مرگ می شود و آن را "گوکرن" درخت خوانند.( بندهشن/ به کوشش مهرداد بهار/انتشارات توس/١٣٨٠ص٨٧)
در نبردهایی که گیتی آفریده ها بااهریمن نمودند چهارم نبرد را گیاه کرد.
"آنگاه که خشک شد، امرداد امشاسپند که گیاه از آن اوست آن گیاه را خرد نرم کرد، با آبی که تیشتر بستد، بیامیخت. تیشتر آن آب را به همه زمین ببارانید. بر همه زمین گیاه چنان برست که موی بر سر مردمان، از آن یک نوع اصلی برای بازداشتن ده هزار بیماری که اهریمن بر ضد آفریدگان ساخت، ده هزار نوع گیاه فراز رست. از آن ده هزار، یکصدهزار نوع در نوع گیاه فراز رست. از آن همه تخم گیاهان درخت بس تخمه فراز آفریده شد. در دریای فراخکرد فراز رست که همه نوع گیاه را تخم بدان درخت است و از او می رویند. نزدیک بدان درخت، درخت گوکرن آفریده شد برای بازداشتن پیری بددم. یاوری بسیار جهان از او بود. این نخستین نبرد را گیاه با اهریمن کرد(همان/ ص٦٥)
" پس از آن یک صد هزار نوع گیاه تخم برگرفت. از گردآمدن تخم ها درخت همه تخمه را میان دریای فراخکرد بیافرید که همه گونه های گیاهان از او همی رویند و سیمرغ آشیان بدو دارد. هنگامی که از آن به فراز پرواز کند، آن گاه تخم خشک آن را به آب افکند و به باران باز به زمین باریده شود. به نزدیکی آن درخت، هوم سپید را بیافرید دشمن پیری، زنده گر مردگان و انوشه گر زندگان. ( بهار/پژوهشی در اساطیرایران/نشرآگه/١٣٨٤/ص١٢٤)
درخت بس تخمه میان دریای فراخکرد رسته است و تخم همه گیاهان بدو است، باشد که او را نیکو پزشک باشد ،که کوشا پزشک باشد ،که همه پزشک خوانند. در زیر تنه آن ۹ کوه آفریده شده است، آن کوه سوراخ مند. نه هزار و نهصد و نود و نه بیور جوی در آن کوه به صورت راه آبی آفریده شده است که آب از آن جا بدان جوی و گذر، فراز رود به هفت کشور زمین، که همه آب دریای هفت کشور زمین که همه آب دریای هفت کشور زمین را چشمه آن جاست.(همان/ص١٢٤)
تمام این ویژه کاری ها با نمادهایی خاص بر روی علمات جلوه گری می کند. پیش از این درباره حضور آخشیج های چهارگانه بر جهان نمای علمات سخن گفتیم و اینک در دنباله بحث، موالید ثلاث (جماد، نبات، حیوان) را که فرزندان آخشیج هایی چهارگانه یا امهات اربعه هستند مورد واکاوی قرار می دهیم. هر یک از این موجودات اگر چه کارویژه حقیقی خود را نمایندگی می کنند از دیگر سو جلوه ای استعاری به نمایندگی از پدیده ای دیگر را نیز تداعی می نمایند که در پی به این باشندگان که بر محور افقی چون بازیگران تئاتر صف کشیده اند می پردازیم.
• (سرو):
پیشتر درباره نقش سرو در فرهنگ جهانی و آیینی ایران زمین اشاره شد. شواهدی وجود دارد که ایرانیان بسیار پیشتر از آیین مسیحیت به سپندینگی آن باور داشته و مراسمی را پیرامون آن برگزار می کرده اند. دورترین نشانه که در این ارتباط به دست آمده است نقش این درخت در آیین میترایی است. سپندینگی آن چنان با تار و پود زندگی مادی و فرهنگی ایرانیان در هم آمیخته بود که پس از به زانو در آمدن این آیین در برابر دین زرتشتی، همچنان به حضور خود در سامان باور داشت ایران زمینیان ادامه داد که می توان به سروهای کاشمر که مورد توجه زرتشتیان بود و "خاقانی" با عنوان "سرو سعادت" مرثیه گوی آنان بود اشاره کرد.
سرو سعادت از تف خذلان زگال گشت
واکنون بر آن زگال جگرها کباب شد
(خاقانی/گنجور)

حتی پس از پیدایش اسلام نیز نه تنها از رنگ و قدرت آن کاسته نشد بلکه در هنرایرانی- اسلامی جایگاه ویژه ای یافت به گونه ای که در کاشی کاری ها مساجد و مهراب ها تبلوری آشکار دارد. بسیاری از پژوهشگران وجود گلدسته ها و مناره های مساجد و زیارتگاهها را سمبلی از سرو می دانند.
سرو در مراسم آیینی مرگ و زندگی نقش و جایگاه ویژه ای دارد. در برخی از نقاشی های به جا مانده از روزگار صفویان که توسط جهانگردان خارجی از آیین خاک سپاری مردگان در ایران آن زمان کشیده شده است درختی سرو گون را می بینیم که در پیشاپیش جمعیت حمل می شود.
از دیگر سو به کارگیری تابوت های ویژه ای به نام "نخل"که برای خاک سپاری پیکر مقدسین مذهبی به کار می رود در حقیقت بازمانده ای از مراسمی قدیمی است. این کارویژه در شعر برخی از شاعران بزرگ نیزبیان شده است.
به روز واقعه تابوت ما ز سرو کنید
که می رویم به داغ بلند بالایی
(حافظ/پیشین)
در آیین های باران آوری تابوتی را را در نهر آب یا رودخانه قرار می دادند و تا زمانی که باران نمی بارید آن را بیرون نمی آوردند.
شاملو در ذیل آیین های باران آوری به رویه یی اشاره می کند که طی آن پیرمردان هر محل تابوتی را که متعلق به مسجد محله ی خودشان بود
بردوش گرفته به کنار نهر آب می رفتند و در حال خواندن اوراد آن را در آب می گذاشتند و تا زمانی که باران نمی آمداز نهر آب نمی آوردند.
(رک/کتاب کوچه/حرف ب/دفتر اول/ص276)
چشمه ها
از تابوت می جوشند
و سوگواران ژولیده آبروی جهانند...
شاملو/ترانه های کوچک غربت
از گذشته های بسیار دور تا امروز درختان سرو چه به صورت زنده و چه به صورت حکاکی بر روی سنگ گورها نمود دارد. این حضور چنین تداعی می کند که سرو کارکردی زندگی بخش نیز دارد و به رستاخیز مردگان و دوباره آیی آنها به زندگی یاری می رساند.
" سرو جنبه نرینه، نشانه مرگ و تدفین، تصور می رفت که جسم را از فساد حفظ می کند و بدین لحاظ آن را در گورستان ها می کاشتند. نقش خورشید و ماه بر روی سرو مظهر دوجنسیتی بود..." فرهنگ نماد های آیینی – جی. سی. کوپر/انتشارات علمی/١٣۹٢/صص ٢٠٨و ٢٠۹
• (مار):
در جریان هبوط انسان "مار" کارکرد مهمی دارد. اوست که به اهریمن رانده شده یاری می رساند تا وارد بهشت شده و به اغوای آدم و حوا بپردازد. شیطان ابتدا با حیله ای مار را به سرپیچی از فرمان باری تعالی وسوسه می کند،مار ،شیطان را در حفره ی دهان خود پنهان کرده و به دورپای طاووس می پیچد و این گونه است که اهریمن کامروا می شود و با راهیابی به بهشت آدم و حوا را گمراه کرده و آنها را وا می دارد تا از میوه درخت دانش بخورند. در نتیجه فرایند حیات زمینی بشر شکل می گیرد. شاید به همین دلیل است که در فرهنگ اسلامی مار نماد حیات می شود. واژه عربی "مار" "حیه" است که از نظر اتیمولوژی خویشاوندی نزدیکی با واژه حیات دارد و با یکی از نام های حضرت باری تعالی "حی" هم ریشه است. شگفتی ما زمانی بیشتر خواهد شد که بدانیم عربان به درخت سرو "شجرالحیه" می گویند که از یک سو تداعی کننده "درخت زندگی" و از دیگر سو به ارتباط مار و سرو می پردازد. آنها باور دارند هرجا که سرو هست مار نیز وجود دارد. در "علمات" این کارویژه نمود چشمگیری دارد. در زیر هریک از سروها که به شکل تیغه های آن هستند دو مار دیده می شود که هر یک چهره اش به سمت مخالف آن دیگریست و چنین می نماید که در حال پاسداری از درخت سرو هستند. اعجاب انگیز آن که دهان مارها در حد اعلای آن گشاده است گویا خداوند به پادافره پنهان کردن شیطان، وی را وادار کرده تا ابد دهانش را باز نگه دارد.
برلب زبرین مار، زنگی آویخته است که بی ارتباط با کارویژه ی ازلی آن نیست. مهم‌ترین خویشکاری زنگ در آیین‌های مذهبی آگاهی بخشی است .درغارهای مهری همواره زنگی آویخته بوده که هنگام ورود متشرفین به صدادرمی‌آمده است. در دیانت مسیحی زنگی به نام ناقوس در بالای برج کلیسا قرار دارد که هنگام نیایش وعبادت به صدا درمی‌آید. از دیگر سو می‌توان به نقش این زنگها در دور نگه داشتن اهریمن از محیط امن الهی و زندگی بشری اشاره کرد. امروز این کارکرد را آژیر هابرعهده گرفت اند آژیرهای پلیس، آتش نشانی و آمبولانس‌ها که هر کدام بیانگر وجود خطر در پیرامون آدمیان می باشد . به نظر می‌رسد که زنگ‌های آویخته بر فک بالایی مارها همین ویژگی‌ها را بیان می‌دارد و در صدد آن است اگر اهریمن بار دیگر خواست با دستاویز پارینه ی خود محیط امن الهی را مورد تازش قرار دهد، باآوای خود خداوند را آگاه نماید .
• (عقاب،عقاب دوسر):
عقاب،شاهین،باز از نمادهای خورشیدی اساطیرهستند دراساطیرجهان عقاب پرنده خورشید است .
... تصور می‌رفت که عقاب می تواند تاکنارخورشید پرواز کند وبدون خیره شدن به آن بنگرد وبا آن همسان شود.عقاب نشان دهنده اصل معنوی دربشراست که می تواند به آسمان ها صعودکند...(فرهنگ نمادهای آئینی/پیشین ص٢٨٠)
دراسطوره های آزتکی،عقاب نمادقدرت آسمان ،آسمان درخشان ،خورشید طالع فروبرنده مارتاریکی است(.همان/ ص٢٨٠)
درآئین ایران میتراییسم نیز عقاب را نشانه میترای خورشیدی دانسته اند.(همان/ ص٢٨٢)
درعلمات بربالای تیغه ها- که گفتیم نماد سرو هستند – شکل خاصی مشاهده می شودکه بابررسی هایی که نگارنده انجام داده به نظر می رسد نگاره یی دیگرگون از عقاب دو سر باشد که به غیراز کارویژه های عقاب دارای خویشکاری های دیگرنیز هست.
دربرخی اساطیر عقاب دوسر نشانه خدایان دوقلوست ومی تواند علامت دانش نامتناهی یا قدرت دوگانه باشد. درفرهنگ سومری- سامی نماد نرگال "nergal" گرمای شدید تابستان و خورشید نیم روزاست.به نظر نویسنده حضورآن برروی درخت سرو پاسداری همیشگی از درخت زندگی را تداعی می کند.
دراسطوره های ملل همواره عقابی نشان داده می شود که ماری را به چنگال یا به دندان گرفته است که نشان دهنده پیروزی نیروهای خیربرشر و روشنایی برتاریکی است.
"کشمکش میان مارو عقاب یا عقاب که ماری درچنگال دارد مظهر پیروزی معنوی است وعقاب نماد قدرت های آسمانی نیکی ومار،نشان بدی و قدرت خدایان و ارواح جهان فروردین است؛عقاب روشنی تجلی نیافته ومار به عنوان تیرگی نامرئی است آن ها باهم ،یک مجموعه وحدت کیهانی ووحدت روح ومار اند.(همان ص٢٨٠)

• (خروس و طاووس):
خروس پرنده ایرانی است که باخروش خود اهریمن تاریکی را دور می کند و سپیده دم و روشنایی نوررا بشارت می دهد.درفرهنگ مزدیسنا خروس ازمرغان مقدس است و به فرشته بهمن اختصاص دارد.خروس درسپیده دم با بانگ خویش ،دیو ظلمت را می راند ومردم رابه برخاستن وعبادت و کشت وکار می خواند .این حیوان باکمک سگ دربرانداختن دشمنان ازهمکاران سروش به شمار می رود.
علاوه براین وظیفه پیک سروش نیز برعهده خروس است و درسپیده دم مژده سپری شدن تاریکی شب وبرآمدن فروغ روز رابه همراه دارد درحالی که دیو بوشاسپ مردمان را به خواب دعوت می کند....(یاحقی/فرهنگ اساطیر وداستان واره ها درادبیات فارسی/فرهنگ معاصر/١٣٨٦/صص٣٢٥-٣٢٤)
در زبان اوستایی به شوند پیش بینندگی خروس که سحرگاهان را از پیش می بیند و خبر می دهد آن را (پردرش)می خوانند به چم پیش بیننده. (ر ک جنیدی/زندگی ومهاجرت آریاییان/بلخ 1385/ص86)
و عجم خروس را و بانگ او بوقت،خجسته دارند،خاصه خروس سپید را.و چنین گویند که خانه ای که اندرو باشددیوان اندر نیایند.
(تاریخ بلعمی/محمد بن جریر طبری/هرمس/1386/ص167)
درفرهنگ اساطیری ایران زمین خروس همچون عقاب دشمن ماراست .جدال ماروخروس ازبن مایه های اساطیری است که در داستان های عامیانه جایگاه ویژه ای دارد.
"به روایت بلعمی کیومرث سفارش کرد که سیامک راباماکیان وخروسی سفید نگه دارند تادیوان اوراگزندنکنندودرسیر عجم هست که دیوان آگاه شدند که او پدر همه شاهان است وتدبیر هلاکش کردند وماری رابگرفتند و درخانه سیامک افکندند وخروسی سفید چون ماراربدید بانگ کرد و غلام آگاه شد ومارراکشت .(یاحقی/پیشین/ ص٣٢٥)
درروایات مزدیسناخروس فدیه خوبی است و نزد ایرانیان مانند عقاب نشانه ی سپاهیان به شمار می‌رفت و چون شاهان و پهلوانان هر جا می‌رفتند او را با خود می‌بردند هم‌زمان با کشورگشایی ها،سایر ملل نیز با آن آشنا شدند .(همان ص٣٢٥)
ایرانیان کشتن خروس وخوردن گوشت آن را روا نمی داشتند و باور داشتند آن را به جز برای مقاصد مهم یا درمان نمی‌توان کشت ... (فرهنگ اساطیری ایران/دکتر خسرو قلی‌زاده/کتاب پارسه/ صفحه ١٩٢)
طاووس نیز چون خروس ازنموذج های مکرر در فرهنگ جهان است و در ارتباط با درخت زندگی جایگاه ویژه‌ای دارد به دلیل نقشی که در وروداهریمن به بهشت دارد آن را به فال بدمیگیرند.
"یزیدیان"برای طاووس ارزش و احترام خاصی قائلند و آن را واسطه آفریدگار در آفرینش جهان می‌داند در برخی مراسم آیینی کهن یک جفت طاووس دردو سوی درخت مقدس "مورد" قرار داشت که گاهی هر یک از آنها ماری درمنقار گرفته بودند این پرنده را با خورشید مربوط می‌دانستند شاید به آن جهت که مانندخروس مبشر سپیده‌دم بوده است طاووس درهنر عیسوی نماد رستاخیز و جاودانگی است و به همین سبب تصور می‌رفت که گوشت او هرگز فاسد می‌شود و خوردن آن نوعی پادزهر به ویژه بر ضد زهرمار است زیرا طاووس به مار حمله می‌برد و او را می‌بلعد …
(فرهنگ اساطیر و داستان واره ها/پیشین/ صفحه ٥٥٤)
درعلمات ها طاووس در کنار خروس، مار و سرو حضور داشته و دربردارنده تمامی ویژگی‌هایی است که بدان اشاره شد. شگفت آن که همه ی موجودات حاضر بر روی علمات نرینه هستند که بیانگر یک نیروی زاینده ای است که به باروری خاک و رشد درخت زندگی یاری می‌رساند .
• (تبر و تبرزین):
به غیراز گونه های جانوری، حضور اشیا یی چون تبرزین یاتبردولبه بر روی محور افقی جلب توجه می‌نماید .تبریاتبرزین در فرهنگ جهانی نماد آذرخش است و از این منظر بیانگر نقش باران در زایندگی زمین و باروری خاک، رشد گیاهان و جایگاه آن در امتداد حیات جانوری است از دیگر سو با توجه به جنبه آتشین صاعقه یادآور تف و حرارت زندگی است .
تبرنشانه خورشیدی آسمان-خدایان ؛قدرت، تندر، باروری باران-خدایان آسمانی ؛غلبه بر خطا، قربانی، حمایت، پشتیبان و کمک رسان. (فرهنگ نمادها ی آیینی/پیشین/ ص٨٥)
در فرهنگ آفریقایی تبردولبه یوروبا، قدرت جادویی و آذرخش و توفان-خداست ".تبردولبه نشانه وحدت مقدس آسمان-خدا و زمین-الهه، تندر و آذرخش است.
درمیان مایاها،حتادرجهان آمریکایی و مصر، در میان سلته ها، یا در میان چینیان دوره "د،آنگ"تبرسنگی،سنگ صاعقه نامیده می‌شد عمومادر باورها بود که از آسمان افتاده است؛ همچنین دو‌گونهاویامباراهای "مالی"صاعقه راتبری می‌دانند که خدای آبها و باروری از آسمان به روی زمین پرتاب کرده است … همان‌طور که تبر قدرت باران‌سازی داشت در صورتی که باران شدید باشد قدرت قطع باران را نیز داشت این امر همچنان در آفریقای سیاه رایج است.( فرهنگ نمادها /پیشین/ج٢ص ٣١٥)
تبروتبرزین در فرهنگ صوفیان و دراویش نیز جایگاه خاصی دارد صوفیهای ایرانی همواره به همراه کشکول تبرزین یاتبری که لبه دیگرآن نقش ماری راداشت بر دوش خود حمل می‌کردند صوفیان چون ابرهای بارورکننده همواره در حال حرکت بودند و در روستاها و شهرها آنها را مورد احترام و تکریم قرار داده و برای آنها کرامات و معجزات قائل بودند و همچنین دعا و آفرین آنها را گیرا می دانستند .علائمی که آنها با خود حمل می‌کردند دلیل برکت‌بخشی آن‌ها بود .
• (شیر):
شیرنیز همچون عقاب، خروس،طاووس از عناصر خورشیدی در فرهنگ جهانی و به‌ویژه در شهر آیینی ایران است در آیین ایرانی میترا یکی از همراهان میترا است . طبیعتش خشک و سوزان است و نماد ویژه اوبیلچه یی است که به کار جابه‌جا کردن آتش می‌خورد .(رک ورمازرن/.آیین میترا/نشر چشمه/١٣٨٠/ صفحه ١٧٧)
ورمازرن می نویسد:شیران دردین میترا مقامی ممتاز دارند و به این دلیل است که در یکی از تصاویر سنت ،پریسک موکبی مشتمل بر هفت ردیف متشرفان نقاشی شده و دران ردیف سربازان به ردیف شیران سخت حرمت می‌کنند –نقش شیر در این شکل به طرز فراموش‌نشدنی تصویرشده چشمان سیاه دارد و غرورازقامت او هویدا است .به جامه، دو دنباله ارغوانی‌رنگ تندی دوخته شده است .(ورمازرن /همان/صص١٧٩و١٨٠)
نشان رسمی دولت و پرچم ایران در گذشته شکلی است مرکب از شیر. در پنجة راست شمشیری دارد وبر پشت او آفتاب می‌درخشد ... (یاحقی/پیشین/ ص٥٣٠)
یاحقی(-١٣٢٦) می‌نویسد : حقیقت این است که میان برج اسد و خورشید رابطه‌های علمی ونجومی برقرار است و در عرف منجمین برج اسد خانه خورشید است زیرا هر کدام از بروج دوازده گانه یک یا دوخانه خصوصی داشتند . (همان/ ص٥٣٤)
از سوی دیگر شیر در برابر گاو نماد تف و حرارت زندگی است که با آغاز فصل بهار که در پی فصل سرد زمستان با نمادهای قمری‌اش جلوه‌گر می شود بیانگر تولد دوباره طبیعت است این هستی آیی دوباره به صورت جدال شیر و گاو – نمادی قمری در ارتباط با ماه و فصل زمستان نمایش داده می‌شود که تصاویر آن به صورت متوارد در بسیاری از فرهنگ‌ها و شهر آیینی‌های کهن دیده می‌شود جلوه‌گاه آن در فرهنگ ایران -زمین دیوارهای تخت جمشید است.
نماد نبردفصل ها و آمدن نوروز را شاید بتوان در بعضی از نقوشی برجسته که شیری (نماد خورشید ) را در حال کشتن گاو(نماد باران ) نشان می‌دهد مشاهده کرد .
بنابراین نقوش برجسته تخت جمشید این نظر را پیش می‌آورد که جشن سالانه ای در ایران وجود داشته که با ستیز فصل‌ها و نیروهای حیاتی مربوط بوده است .(قلی زاده/پیشین/ص٢٩٠)
البته گاهی وقت‌ها شیر نقشی کاملاً متضاد ایفا می‌کند و کارکرد حیات‌بخشی و زندگی سازی ، آن بدل به نقش مرگ آفرینی و حیات سوزی می‌شود گویا خویشکاریی همسان اژدها می‌یابد وبه امحای آثار حیات و نابودی گیاهان و جانداران می‌پردازد ،داستان شیر و خرگوش در مثنوی تداعی گر این جلوه از شخصیت شیر است؛ به نظر می‌رسد نگرشی که در اساطیر پهلوی به نقش و کارکرد شیر از جنبه اهریمنی دارد برگرفته از این ویژگی‌ها باشد.
• (بز و گوزن):
حیوانات شاخ دار به ویژه بز و گوزن در فرهنگ ایران و جهان جایگاهی خاص دارد در شهر آیینی ایران بز کالبد نهم ایزدبهرام است .ایزدبهرام در هر یک از این ده کالبد به آفرینش اورمزدی آسایش و چیرگی و توانمندی می‌بخشد .(قلی زاده /همان/ ص١٢٩)
از دیگر سو بز دایه ی اقوام ایرانی است؛ ازآنجاکه مشی ومشیانه نیای اولیه ایرانیان از شیراونوشیدند.
ایشان را سی روز خورش گیاهان بودوخودرا به پوششی ازگیاه نهفتند.پس ازسی روزبه شگرد بزی سپید موی فراز آمدند وبه دهان شیرپستان اورامکیدند...( بندهشن/پیشین/ ص٨٨)
در برخی افسانه‌های مغرب زمین نیزبه این ویژه کاری اشاره شده است.
دایه بزی، که زِیوس نوزاد را پرورش داد حکایت ازاین امر دارد ،به نظر می‌رسد شاخ حیواناتی چون بز، آهو، گوزن آنها را با جهان نباتی مربوط کرده است و جایگاهی ویژه برای آنها در آیین‌های بهاری رقم زده است .
زمانی که یکی از شاخه های آمالته شکست خداوند آن را با میوه، گل ودانه پرکرد و نخستین شاخ نعمت به وجود آمد.
(راونا و راپرت شفرد/ ١٠٠٠ نماد در هنر و اسطوره، شکل به چه معنا ست/نشرنی/١٣٩٣/ص١٩٧)
بز در فرهنگ و اسطوره های ایرانی نماد فصل بهار با زایش و باروری است ؛شکل هلالی شاخ هایش از عواملی است که او را با ماه مرتبط نموده است . بیشتر سنگ نگاره هایی که نقش بز بر آنها حکاکی شده در کنار چشمه های آب است که براین باورما مبنی بر ارتباط او با سرچشمه زندگی و حیات صحه می گذارد . در برخی از فرهنگها از جمله در ایران ایزد بانوی باروری و حاصلخیزی توتمی از بز در کنار خود دارد . که از آن جمله می توان به تندیس کشف شده ای در لرستان اشاره کرد که مربوط به قرن هفتم پیش از میلاد است .
اینک به برخی از کارویژه های آن در فرهنگهای مختلف اشاره می کنیم :
در اسکاندیناوی ، گردونه (ثور) خدای تندر و حاصلخیزی به وسیله بزهایی کشیده شد که برای اومقدس بود ، در اسطوره های سومری – سامی، بز یا بز – ماهی نشانه" ا آ"او آنس فرمانروای ژرفای آب هاست .یونانیان آن را نماد مردانگی، نیروی آفریننده،شهوت، مقدس برای زئوس دیکتونوس که اورا بزی به نام آمالتئا شیر داد.(رک فرهنگ نمادهای آیینی/ پیشین /ص٥٩ )
همین ویژگی ها کما بیش درباره کارویژه های گوزن نیز مشاهده می شود با درخت زندگی ارتباط دارد بنابراین حضورآن در "علامت "به نوعی نماد درخت زندگی است، قابل توجیه می با شد کشمکش آن با مار جنبه خورشیدی آن را نمایان می سازد .در فرهنگ سومری – سامی خدای باروری به هنگام قربانی گاهی پوست گوزن برتن دارد در آیین میترایی همراه با گاو نر نشان دهنده لحظه مرگ است . (همان/ صص٣٣٥و٣٣٦)
در بندهشن آن را در "سرده" ی گاو طبقه بندی نموده لذا می توان خویشکاری های گاو را برآن مترتب دانست.
گوزن نر به دلیل تجدید دوره ای شاخ هایش یکی از نمادهای آفرینش و تجدید حیات مداوم است و در سنت یونانی گوزن نر با خوردن مارها تجدید حیات می یابد .
• (انار) :
از میان موالید ثلاث انار به همراه سرو در هستی نمایی به نام علامت تداعی گر حیات نباتی است . انار در فرهنگ جهانی به‌ویژه ایرانی نماد توالد،تناسل، باروری و زایش است برآمدگی ظاهری آن و دانه‌های آن یادآور باروری و زایایی آن است . رنگ غالباً سرخ آن ویژه کاری های خون و حرارت زندگی را بیان می‌دارد حضور نمادین آن در آیین یلدا که بزرگداشت میلاد خورشید است جنبه‌های خورشیدی آن را برجسته ترمی کند.
انار یکی از میوه‌های درخت مقدس است و نشانه هریتی ،عفریته ای مربوط به افسانه‌های بودایی که، کودکان خود را می‌بلعید تا اینکه بر طبق روایاتی بودا او را با خوراندن اناری معالجه کرد . ( فرهنگ‌نگاره یی ، نمادها در هنر شرق و غرب/ص٢٧٦)
یاحقی می‌نویسد : در اوستا ازاین میوه نامی نیست اما در متون پهلوی و از جمله بندهشن چندبار آمده و درفرگرد ٢٧ از میوه‌های خوب قلمداد شده است . در آتشکده‌ها نیز چند درخت انار می‌کاشتند که شاخه‌های آن را به عنوان (برسم)در مراسم دست می‌گرفتند .
پردانگی انار، نماینده برکت و باروری، نمادی است از باروری ناهید. به روایت جاحظ بر سر سفره ی نوروز و مهرگان چند شاخه‌ای از درخت بید وزیتون وانار می‌نهادند .(یاحقی/پیشین ص١٦٦)
هم بستگی انار و آناهیتا در شهرآیینی ایرانی و سرزمین های هم اندیش آن از بن مایه های بسامد دار است .در کاوش های اخیر در شهر افراسیاب (سمرقند باستانی) مجسمه های آناهیتا با الگوی یونانی یافت شده که برخی از آنها آناهیتا را در حالی نشان می دهد که اناری را در دست دارد .(ر ک بهزادی/قوم های کهن در آسیای مرکزی و فلات ایران/طهوری/1383)
در آیین‌های مرگ در برخی نقاط ایران شاخه‌ای از درخت انار و انجیر در کنار متوفی قرار می‌دهند گویا این رسم باقی مانده یک آیین کهن در میان اقوام ایرانی است چنین می‌نماید،شوند قرار دادن آن درگور یاری رسانی به متوفی در هنگام رستاخیز است .
رستم را نیز پس از مرگ دربن نارون به خاک می‌سپارند :
بشستندوکردش زدیباکفن
بجستند جایی بن نارون
( شاهنامه/چاپ مسکو)
پورداوود(١٣٤٧-١٢٦٤) می‌نویسد : چنین می‌نماید که فردوسی در شاهنامه در سخن از داستان به خاک سپردن زال پسر خود-رستم-را در بن نارون، درخت انار اراده کرده است(.آناهیتا/انتشارات افراسیاب/١٣٨٠/ ص٢٦٣ )
• باورهایی درباره انار:
انار میوه‌ای بهشتی است.
در هر انار دانه یی از بهشت است و چون کافرمی خورد ملکی می آید و آن دانه را بر می‌دارد که او نخورد و به این سبب مستحب است انار را تنها بخورند (.شاملو/ کتاب کوچه/انتشارات مازیار/١٣٨١/حرف الف دفتر اول/ ص٨٩٨)

• (زنجیر):
نماد پیوستگی ،‌بستگی و ارتباط است. زنجیرعدل نوشیروان ارتباط دادخواهان را با پادشاه دادگر برقرار می‌سازد. در فرهنگ‌های گوناگون سخن از زنجیری شده است که زمین وآسمان را پیوند می‌دهد . افلاطون به زنجیر یا ریسمانی از نور اشاره می‌کند که جهان را زنجیر کرده است این زنجیر طلایی بدان خاطراست که آسمان را به زمین پیوند دهد.(ژان شوالیه و آلن گربران/پیشین/ ج٣ ص ٤٧٣)
در"علمات" زنجیر زرینی وجود دارد که نوک بلندترین تیغه که در میانه آن قرار دارد را بر محور افقی پیوند می‌دهد، همچنان که پیش‌تر اشاره شد محور افقی نماد زمین و عنصر خاک و محور عمودی نماد آسمان است بنابراین زنجیر راه ارتباطی است که زمین را به آسمان پیوند می‌دهد و بار دیگر عروج به آسمان و تماس با خدا را برای انسان که به واسطه گناه به غم فراق و هجران مبتلا شده میسر می‌سازد .
بیهقی در وصف تخت نو و باردادن امیر، به زنجیری زراندود اشاره می کند که از سقف جایگاه استقرار امیر آویخته و تاج را به او بسته بودند.
وی می نویسد:".. و زنجیری زراندود از آسمان خانه ی صفه آویخته تا نزدیک صفه ی تاج و تخت،و تاج را در او بسته،و چهار صورت رویین ساخته بر مثال مردم و ایشان را بر عمودهای انگیخته از تخت استوار کرده،چنانکه دستها بیازیده و تاج را نگاه می داشتند،و از تاج بر سر رنجی نبود که سلسله ها و عمود ها آن را استوار می داشت و بر زبر کلاه شاه بود..(.بیهقی/ تاریخ بیهقی /١٣٨١/ ج ٣ /نشر مهتاب/ص٨٧١)
انسان‌های نخستین با بالا رفتن ازکوه، درخت، گیاهان بالارونده وغیره به‌واقع بدون هیچ‌گونه زحمت و تلاش قادر بودند به آسمان صعود کنند، پس از رویدادی اسطوره‌ای و عموماگناه یاقصوری آیینی ارتباط بین آسمان و زمین قطع شد(درخت عالم، گیاهان بالارونده قطع شدند وغیره) و خدا به اعماق آسمان رفت( .الیاده/ تصاویر و نمادها/کتاب پارسه/١٣٩١/ ص١٩٠)
اینک بشر به شوند آنکه بار دیگر آن را ه را بازیابد و به شرایط بهشت آغازین وارد شودبه آیین‌ها و

شناسنامه نشریه