ایران و پروبلماتیک هویت

نویسنده : محدثه جزایی(ورودی ۱۳۹۴ علوم سیاسی گرایش اندیشه های سیاسی)
چکیده :
سرزمین ایران، به عنوان کانونِ زیستِ مشترک ایرانیان، فارغ از نوع دین و یا قوم و قبیله، همواره منبعی مهم برای هویت بخشی به سکنه اش بوده است. دلبستگی و تعلق خاطر به سرزمین مادری که با مرزهای معین مشخص می شود، زمینه ساز ایجاد هویتی است که در بین اهالی این سرزمین مشترک است. همین اشتراک در یک محیطِ جغرافیایی نگارنده را بر آن داشته تا در این نوشتار، بر خلاف دیدگاه های پست مدرنیستی؛ مفهوم سرزمین در ایران را یک پدیده ی تاریخی و نه مولود دوران مدرن بداند. بخشی از تلاش تاریخی جامعه ی ایرانی برای حفظ خود، در منازعه با اقوام بیگانه که گاه بر کل فلات ایران مسلط می شده اند؛ صورت گرفته است. به همین دلیل جغرافیای سیاسی ایران همواره در معرض تغییر بوده است.

سرزمین ایران، به عنوان کانونِ زیستِ مشترک ایرانیان، فارغ از نوع دین و یا قوم و قبیله، همواره منبعی مهم برای هویت بخشی به سکنه اش بوده است. دلبستگی و تعلق خاطر به سرزمین مادری که با مرزهای معین مشخص می شود، زمینه ساز ایجاد هویتی است که در بین اهالی این سرزمین مشترک است. همین اشتراک در یک محیطِ جغرافیایی نگارنده را بر آن داشته تا در این نوشتار، بر خلاف دیدگاه های پست مدرنیستی؛ مفهوم سرزمین در ایران را یک پدیده ی تاریخی و نه مولود دوران مدرن بداند. بخشی از تلاش تاریخی جامعه ی ایرانی برای حفظ خود، در منازعه با اقوام بیگانه که گاه بر کل فلات ایران مسلط می شده اند؛ صورت گرفته است. به همین دلیل جغرافیای سیاسی ایران همواره در معرض تغییر بوده است.گاه حوزه ی تمدن، فرهنگ و نظام سیاسی ایران از رود آمودریا تا نیل را در می گرفت و گاه وسعت سرزمینی آن محدودتر می گردید. بنابراین جغرافیای ایران به گونه ای بوده که وضعیت دوگانه ای را بر اجتماع ایرانی تحمیل کرده است. از یک سو، اجتماعات ایرانی را با شیوه های زیست متفاوت پراکنده و خودبسنده در آورده و از سوی دیگر این وضعیت در اثر مهاجرت و هجوم اقوام غیر ایرانی در معرض تغییر قرار گرفته است. تعامل و تعارض ایرانیان با غیر ایرانی ها، و تعامل میان سه وجه اصلی جامعه ی ایرانی - ایلات و عشایر، روستاییان و شهریان- جامعه ی ایرانی را در عین تفاوت و تنوع به سمت عناصری یکپارچه کننده و وحدت بخش پیش برده و یکی از مهم ترین این عناصر، اجماع جامعه بر سر حفظ بقا و توسعه ی سرزمین ایران بوده است.(میرمحمدی به نقل از قیصری، 1383: 104-5) علاوه بر این می توان گفت، همین موقعیت ژئوپولوتیک و تعامل و تنازع موجد نوعی ترس و ناامنی بوده که در ایجاد روحیه ای منعطف و رفتار بر اساس شرایط موجود بسیار اثرگذار بوده است.
بررسی تاریخ تحولات ایران نشان می دهدکه ایرانیان در طول تاریخ، هویت خویش را در برابر بیگانگانِ مهاجم نه واگذاشته و نه کاملاٌ در برابر آنان مقاومت ورزیده‌اند. بلکه راه سومی را اختیار نموده که منجر به پذیرش اولیه اقوام بیگانه و تغییر دادن تدریجی آنان در نوعی مواجهه درازمدت بوده است. نوع مواجهه ایرانیان با اعراب، مغولان و ترک‌ها چنین واقعیتی را تایید می‌کند.
با توجه به این پیشینه چرا باید از بحران هویت و تغییر ماهیت هویت ایرانی در مواجهه با این عصر جدید سخن گفت؟ مگر نه این است که تاریخ ما سرشار از هجمه های بی وقفه ای است که هویت ما را نشانه رفته و در عین حال ما نه تنها هویت خود را وانگذاشته ایم که اثری از خود بر هویت مهاجم نهاده ایم. در واقع به نظر می رسد روابط اجتماعی در ایران نه بر اساس نظمی از پیش تعیین شده و ساختمند بلکه از طریق حضور در موقعیت و بسته به آن وضعیت شکل می‌گیرد. بر همین اساس هویت ایرانی دارای فراز و نشیبهای فراوان و وابسته به موقعیت های مختلف دارای سیالیت است.
بر همین اساس می توان گفت امروزه سخن گفتن از هویتی ناب، خالص و یکپارچه که در یک دوران تاریخی به صورت ممتد و خطی ادامه داشته باشد، تردید برانگیز است. اینکه دوران پهلوی را دوران غلبه ی هویت باستانی و امروز را دوران غلبه ی هویت اسلامی دانستن نیز ساده انگاری است. تصور هر گونه هویتی به عنوان مقوله ای یکدست، خودمختار، ناب و خالص تصوری غیر تاریخی است. به عبارت دیگر چنین تصوری ایدئولوژیک است و در مقام بازسازی و تحدید هویت بر می آید. از چشم انداز دیالکتیک هویت ها همواره در حال دگرگونی هستند و موزائیک وار در هم می آمیزند. می توان گفت عوامل بحران آفرین هویت ملی، تهدیدی برای هویت های ایدئولوژیک است و می تواند به زوال هویت های ایدئولوژیکی که در پی یکسان سازی مردم در جوامع گوناگون است بیانجامد.
همواره از عامل جغرافیا به عنوان عنصرِ سخت هویتی یاد شده است و این خود نشانگر اهمیتی است که مفهوم جغرافیا، سرزمین و مرز برای هویت بخشی دارد.اما در این نوشتار همانگونه که ذکر شد، نه تنها مخالف هر گونه لایه بندی مفهوم هویت در ایران هستیم بلکه سخن گفتن از عناصرِ سخت هویتی در مقابل عوامل سیال نیز مورد تردید قرار دارد. سرزمین ایران و ابعاد جغرافیایی آن از گذشته های دور تطور و تحولات زیادی را به خود دیده است.مرزهای جغرافیایی در ایران هیچگاه ثابت و لا یتغیر نبوده اند.«جرالدو نولی»، برجسته ترین پژوهشگر ایران شناس نیمه ی دوم قرن بیستم، در اثر برجسته ی خود به نام ایده ایران ، نشان می دهد که چگونه «ایران» به مثابه ی یک مفهوم هویتی سرزمینی از اواسط دوران اشکانی برای ایرانیان معنا پیدا کرد و با ظهور دودمان ساسانی رسمیت یافت. بسیاری از شعرا و نویسندگان ایرانی پس از اسلام همین مفهوم سرزمینی را در قالب اشعار حماسی به ایرانیان زمان خود منتقل کردند و همچون فردوسی در ابیاتی چو ایران نباشد تن من مباد مفهوم جغرافیایی هویت ایرانی را با موجودیت ایرانی یکسان دانستند. مروری بر تاریخ نشان دهنده ی این کش و قوس مرزی در ایران می باشد.آیا مفهوم ایران برای ما، همانند مفهوم ایران ویجه، ممالک محروسه و .... برای اجدادمان است؟به این پرسش می توان آری گفت، به این دلیل که در ادبیات، داستانها و روایت هایی که از گذشته به دست ما رسیده همواره سخن از حب وطن و میهن پرستی بوده است. از سوی دیگر می توان به این پرسش پاسخ نه داد، چرا که طول و عرض جغرافیایی در دوران باستان با دوران ساسانی، افشاریه، زندیه، قاجار و امروز بسیار متفاوت بوده است. کمتر از دویست سال از قراردهایی که به موجب شکست ایران از روس ها منعقد شد و بخش هایی از کشور ایران ضمیمه ی امپراطوری روسیه گشت، می گذرد.آیا سکنه ی این سرزمین های جدا شده به رغم پیشینه ی مشترک تمدنی که با ایرانیان داشته، هنوز خود را ایرانی می دانند؟ مسلما نه.آیا سکنه ی قسمتی از سرزمینمان که اکنون به عنوان کشور دوست و برادر از آنان یاد می کنیم، ایرانی بودن خود را فراموش کرده اند؟ ظاهرا هم آنها و همه ی ما به راحتی می توانیم حافظه ی تاریخی خود را دستکاری کنیم. بنابراین؛ می توانیم حتی عوامل سخت هویتی خود را ترمیم و اصلاح کنیم زیرا هویت امری است که ساخته می شود. هویت یعنی چیزی که اکنون هست اما همواره برای دلبستگی به آن چه امروز هستیم، به قسمت هایی از تاریخ رجوع می کنیم که موید امروز ماست.

شناسنامه نشریه