فرهنگ ایرانشهری راه مقابله باجهانی سازی هویت

نویسنده : علی فانی(ورودی ۱۳۹۴ علوم سیاسی)
چکیده : بزرگترین بینوایی برای یک ملت،نداشتن سرمایه و توانایی نیست بلکه نداشتن آگاهی بر دارایی و داشته های فرهنگی است که ارثیه گذشته است ولی می تواند راهگشای امروز نیز باشد. ایرانیان وارث گنجینه ای پرمایه از اندیشه های تابناک و رفتارهای درخشانی از فرزانگان خود هستند. این اندوخته ها نه تنهادر زندگی فردی بلکه در پهنه زیست اجتماعی می تواند در کشورگردانی و گیتی آرایی راهکار شایسته و ابزاری سزاوار در راستای برون رفت از بن بست های زندگی همگانی باشد.


بزرگترین بینوایی برای یک ملت،نداشتن سرمایه و توانایی نیست بلکه نداشتن آگاهی بر دارایی و داشته های فرهنگی است که ارثیه گذشته است ولی می تواند راهگشای امروز نیز باشد. ایرانیان وارث گنجینه ای پرمایه از اندیشه های تابناک و رفتارهای درخشانی از فرزانگان خود هستند. این اندوخته ها نه تنهادر زندگی فردی بلکه در پهنه زیست اجتماعی می تواند در کشورگردانی و گیتی آرایی راهکار شایسته و ابزاری سزاوار در راستای برون رفت از بن بست های زندگی همگانی باشد.
اندیشه کشور داری باید از زمینه فرهنگ ملی هر سرزمینی بروید و ببالد و رفتارهای اجتماعی باید بر بنمایه های فرهنگی بومی بنا شوند تا آرمان های ملی واقعیت پذیر بشوند. هر اجتماعی که هنجارهایش بازتاب دهنده آرمان سرآمدانش نباشد ناگزیر به زوال است. ایران زمین با پرورانیدن و بالندگی و فراگستری اندیشه های برخواسته از گوهر و سرشت خویش، راه آبادانی را خواهد پیمود نه با انبوهی از ترجمه های بیروح و ناکارآمد از اندیشه های گوارش نشده و وارداتی بیگانگان. در این نوزایندگی و در این رستاخیز فرهنگی در پی این نیستیم که همانند دیگری بشویم و یا برای بازگشت به هزاره های کهن دست و پا بزنیم. بلکه باید خود ایرانی مان را بشناسیم و از این راه آینده مان را بیابیم. هدف از نوزایندگی فرهنگی مان بازگشت به گذشته ها نیست. بلکه آماج، یاری گرفتن از سرمایه های معنوی روزگار کهن مان برای ساختن فرهنگی امروز و فردایمان است.
ریشه گرفتاری های کلان کشورمان فرهنگی است. زوال اندیشه و افت اخلاقیات با خود فساد گسترده امروزی را به همراه آورده است که از هیچ خردمندی پنهان نیست. از خود بیگانگی به معنای دور شدن و بیگانه شدن نسب به هویت و تاریخ خویش است. جامعه وامانده از شناخت خود چند تکه، آشفته حال و بیمار رو به مرگ است و صلاح و فساد را نمی تواند از هم تمیز دهد.
با وجود چالش های امروزین که ریشه در مناسبات فرهنگی دارد نوزایندگی برای ما تنها پیشنهادی نیست بلکه می تواند ضرورتی اجتماعی برای ماندگاری نیک است. افلاطون معتقد بوده است که بحران های سیاسی و اجتماعی ریشه در بحران های فلسفی دارد بنابراین به این نتیجه می رسد که اصلاح کارها جز با بهبود زیربناهای فکری انجام نخواهد پذیرفت. با قبول ریشه آشفتگی های امروزی در سازه های فرهنگی مان نسخه پیچی سیاسی یا اقتصادی دوای ما نخواهد بود بلکه باید با نگاهی ژرفتر نبض فرهنگ را بگیریم تا بهین درمانگر باشیم.
فرهنگ ایرانشهری که در این نسخه و نسخه های پس از این در سیمرغ به آن خواهیم پرداخت، مجموعه ای از اندیشه ها و منش هایی است که برای سده های درازی در روزگاری که ایرانیان در جهان سرفرازی می کردند و سرآمد و پیشتاز ملتهای بسیاری بودند، ستون استوار جان و تبار ایرانی بود. فرهنگی که ایرانیان را در آن روزگاران به فراز تاریخی خویش برده بود و آبشخور آیین و منش آنان بود در اوستا، متون کهن پهلوی، سنگ نبشته های هخامنشی و ساسانی و صد البته در شاهنامه حکیم فردوسی توسی می توان جست. فرهنگی که بر بنیاد آموزه های برجسته و زندگی سازی چون خردگرایی، دادگستری، آبادسازی، رواداری، آزادگی، شادزیستی و دهشمندی استوار بوده است امروز نیز راهگشای گذرگاه فرهنگی مان خواهد بود.
گرچه نام ایرانشهر تا جایی که می دانیم نخستین بار توسط اردشیر بابکان، بنیادگذار ساسانیان بکار گرفته شد وللی اندیشه های ایرانشهری به هیچ روی محدود به ایران ساسانی نمی شود. با آنکه ایرانشهر تاریخ در پیش از ساسانیان با این نام شناخته نمی شده ولی جهان بینی روشن، سامان اقتصادی کارآمد، هنجارهای رفتاری پسندیده و اصول برتر فرهنگی و گیتی گردانی نزد فرهیختگان ایرانی برگرفته از همان اندیشه های برجسته و دیرپای تبار ایرانی از روزگاران کهن بوده اند. در سیمرغ این مجموعه را با آنکه بخش بزرگی از آن در پیش از ساسانیان پی ریخته شده بود، اندیشه های ایرانشهری می نامیم.
سراشیب زوال پیامد دورافتادن از بینش های گرانمایه و جایگزینی با آیینها و باورهای بیگانه بوده است. گرچه تمام عناصر باورهای بیگانه ویرانگر نبوده اند ولی آمیختگی دیدگاه های آتنی،عربی، ترکی-مغولی و نیز غربی نوین از سده های دور تا به امروز ما را دچار آشفتگی فرهنگی نموده است. فرهنگ ایرانشهری ناچار نیست تا در میان اندیشه های بیگانه و آوازه گری های دیدگاه های غربی که از مشروطه به این سرزمین آمد گرفتار بماند. بلکه برای بازسازی اخلاقی، بهسازی اجتماعی و اقتصادی نیاز به تکیه بر خویش دارد. روشن است بده و بستان های اجتماعی در زمان کنونی پیچیده تر از گذشته است بنابراین در راه نیکبختی آنچه را که در میراث فرهنگی بومی یافت نشود باید از دستاوردهای ارزنده بشری دیگر فرهنگ ها وام گرفت.
اندیشه ای که ایران را از موجودیتی صرفا سرزمینی یا نژادی و یا دینی به یک کشور گسترانید و بالنده نمود، اندیشه ایرانشهری بود. ایران کنونی و ایرانشهر پدیده های همسان نیستند. ایرانشهر مفهوم گسترده تری از ایران کنونی جغرافیایی و تمدنی را با خود به همراه دارد.
پس از فروپاشی ایران ساسانی تا روی کار آمدن صفویان، با گسست ایرانشهر به عنوان یک هسته سیاسی و حقوقی روبرو بوده ایم ولی فرهنگ ایرانشهری با وجود گوشه نشینی و کمرنگ شدن، برجای ماند و درپاره ای از زمان ها بر تارک آسمان زندگی ایرانیان درخشید. روان ایرانشهر یا همان جانمایه شناسه ایرانی در همه چهارده سده گذشته زنده بود و می شد از خیزش های اجتماعی مانند سرخ جامگان و سپیدجامگان گرفته تا جنبشهای فرهنگی مانند شعوبیه و از شاهنامه سرایی دوران سامانیان گرفته تا فلسفه خسروانی سهروردی آن را دید و ستایش نمود.
آموختن از گذشته های ایران و شادکامی و بازنیرویابی از بخش های تابناک آن که با خودستایی و برتری جویی نسبت به دیگر ملت ها تفاوت دارد، راهکاری برای نهیب زدن به خودآگاه ملی است که پیش از زوال کامل فرهنگی بخود بیاید و جویای درمان شود. در میان یاری گرفتن از پیشینه درخشان ایران را نباید به کنایه باستانگرایی و یا شووینیسم نامید و از این جهت از آن روی برتافت.
در هزاره نوین، قدرت های جهانی برای نگهداشت چیرگی سیاسی و اقتصادی خویش، آشکارا به درون دامنه فرهنگ چنگ انداخته اند. در کارزاری که اینبار نه دولتهای نیرومند بلکه شرکت های چند ملیتی غول آسا برای کنترل بر منابع و سرمایه های جهان آغازیده اند پدیده ای به نام استعمار فرانوین زاده شده است. استعمارفرانوین بر پایه چیرگی ناپیدای استعمارگر پی ریخته شده است. ویران سازی شناسه های ملی از راه یکسان سازی فرهنگی و جهانی کردن بازرگانی، فن آوری، هنر و فرهنگ از ابزارهای استعمار فرانوین است. آماجش، کنارزدن فرهنگ های بومی و ناتوان سازی شناسه های ملی برای پیشبرد راهبرد یکسان سازی فرهنگی در جهان است. شایان یادآوری است که این روند هیچ پیوندی با گفت و گوی تمدنها که رویکرد درخوری برای کاهش تنشها و کشاکش های ملی و دینی است، ندارد. یکسان سازی فرهنگ در پی سترون کردن ملتها و تهی کردن آنان از خویشتن خود است تا به جای ایستادگی ملی، گواه بیخیالی و بی قیدی مردم باشیم. اینگونه نه تنها حساسیت های افکار همگانی و نهادهای ملی و پارلمان های کشورها به منافع ملی بی رنگ و رو می شود بلکه برخی از چهره های کلیدی آنها نیز برای سودپرستی و مقام پرستی به زیر درفش شبکه بزرگ شرکت های بی ملیت در می آیند.
استعمارگران فرانوین با شعار جهانی شدن به جهانی سازی هویت پرداخته اند. نخستین گام در روند جهانی سازی هویت، شتاب دادن به فرایند از خود بیگانگی فرهنگی و کاستن از وابستگی به میهن و هممیهنان است. جهانی شدن فرهنگی بر آنگونه جهانی شدن که اقتصادی است چربش دارد. چرا که رشد فزاینده فناوری رسانه ها، اینترنت و ماهواره به از میان رفتن فواصل زمانی و مکانی می انجامد و یکسانی فرهنگی کشورها را به همراه خواهد آورد.در این فرایند فرهنگی که باید چیره گردد نه فرهنگ آمریکایی است نه فرهنگی فرانسوی و یا فرهنگ ملیت مشخص دیگری بلکه فرهنگی را که می خواهد در سراسر گیتی جا بیاندازد، منش بی اعتنایی به ریشه های سرزمینی، وابستگی های عاطفی و تاریخی و منافع ملی است. در حقیقت در این فرایند شناسه های ملی ایرانی، ژاپنی، آمریکایی، روسی و غیره با بی هویتی جایگزین خواهند شد.
این است که کانون فرهنگ و ایران شناسی و نشریه سیمرغ، رسانه رسمی این کانون خویشکاری اش را بر پایه مکتب ایرانشهری و رستاخیز فرهنگی آن نه تنها کوشش برای برون رفت از این بن بست فرهنگی کنونی جامعه ایرانی می داند بلکه می کوشد در این بزنگاه تاریخی برای چیرگی توانگران بر ملت ایران، سپرپدافندی کارآمدی برای نگاهداشت و پاسداشت شناسه ایرانی و داشته های فرهنگی آن باشد.

شناسنامه نشریه