چرا جــوان؟

نویسنده : ابوالفضل قاسم زاده(ورودی ۱۳۹۳ مهندسی مکانیک)
چکیده : چرا جــوان؟
همیشه در ذهنم این سؤال بوده است که چه طور جوانانی نظیر شهدای گران قدر در زمان جنگ جزو فرماندهان توانمند و تأثیرگذار بودند و بعضا تصمیماتی می گرفتند که خیلی از کله گنده ها جرئت اتخاذ آنها را نداشتند و حتی در زمانی که بعضی از خیلی کله گنده هابه امام آدرس غلطِ خستگی و کمبود امکانات و تخریب وجهه جهانی و ... می دادند، باز هم با روحیه ای مثال زدنی جنگ را اداره می کردند و شعارهای جنگ جنگ تا رفع فتنه را از سراسر عالم سر می دادند. و تازه با اعتماد به نفس می گفتنند: هر کسی مرد این راه است، باسم الله! هر کس نیست، خداحافظ... . و یا حتی در زمان بعد از جنگ نیز، خیلی از همین پرورش یافتگان در شرایط جنگ و تحریم و در دامان امام، با کار جهادی و روحیه اطاعت از ولایت، توانستند در سازندگی کشور و رشد علمی و اقتصادی این مملکت به نحو احسن نقش بیافرینند. جالب است امام رحمت الله علیه هم این ها را بیشتر از «کله گنده های بی ایمان» باور داشت. و در واقع تنها به اینها امید داشت. و به نظرم چاره اندیشی می کرد چگونه خطر فساد آن گروه بی ایمان را دفع کند. که بعضا جزو پر خاطره ترین های از امام و انقلاب هم بودند. و یا بیشتر از خیلی از اعضای خانواده ایشان، اطراف امام را می گرفتند و عکس می انداختند. و امام موقع رخت بربستن از این دنیا هم نگران اعمال اینها بود. البته ان شاءالله که جاهل بودند و نه خائن!
بگذریم. هدف از این تفصیل، طرح دقیق سؤال داخل ذهنم بود. البته الآن این سؤال یک بخش دیگر هم پیدا کرده است. و آن اینکه عجیب است، بعضی از همین جبهه و جنگ رفته ها و همین یار غارهای امام و همین جوان های معتمَد آن روزگار که برای اوستا شدنشان نظام و انقلاب و امام، هزینه ها کردند، حال که به سال های پایانی زندگی نزدیک شده اند، ریاست ها و کرسی ها را رها نمی کنند و چنان بر جای خود چسبیده اند که انگار حالا حالا ها قرار نیست با دنیا خداحافظی کنند. شاید هم برخی از اینها احساس تکلیف می کنند و بر دوش خود باری ثقیل حس! اما طبیعتا در این صورت هم اگر واقعا بحث دنیاخواهی و حب جاه و مقام نیست، باید رویکردی جوان گرایانه در مدیریت حضرات ببینیم. و جالب است باز در مدیریت بعضی از این کله گنده ها، شاهد حضور چند جوان نمادین هستیم که البته بیشتر کارکرد تأمین هدف های آقایان را دارند و قطعا و صد البته که از اقرباء مظلوم آنها هستند. و گاهی این مظلوم نمایی هم باید به شکلی آبرومندانه بشود تا کسی دیگر برایش نسبت این جوان با آن بزرگ محل بحث و اشکال نباشد. همین هایی که یک زمان بهشان اعتماد شد، حالا به جوانان اندکی باور و به تأثیرگذاری و توانمندیشان اعتقاد ندارند. بدتر از این، حالتی است که جوانان یه دهه مثلا دهه شصت را مانع پیشرفت های کشور می دانند و طعنه و سرکوفت هم می زنند تا جوان دیگر برایش رمق و انگیزه ای جهت مطالبه گری باقی نماند. خود جوان هم اگر بخواهد کاری برای خودش دست و پا کند، جوری او را در بروکراسی اداری می اندازند و طوری او را مورد نوازش قرار می دهند که خودش پشیمان بشود و یا نهایتا مجبور به انصراف. در صورتی که همین آقایان کله گنده از هیچ و از سر صدقه خیلی از بزرگان واقعی سی چهل سال پیش به اینجا رسیده اند. و حال دیگر نه مسئله اشتغال جوانان برایشان مهم است، نه ازدواج، نه سربازی، نه تحصیل و نه ... . و البته باز گاهی برای آنکه بگویند: عموجان! حواسمان به تو هست و باز جوان بدبخت را کمی سرگرم کنند تا بزرگ تر شود و شاید یادش برود که آرزوها و نیاز هایی داشته و دارد، یک مجموعه اقدامات بی فکر مثل احداث دانشگاه های زائد و بیشمار انجام می دهند تا بلکه بیشتر خانواده او دوشیده شود و فقط توقع ها از این جوان بی چاره بالا رود و خود این جوان هم احساس کند که دارد در زندگی پیشرفت می کند.
هر طور فکر می کنم، این مسائل صرفا از بی تدبیری نیست. بلکه دنیاطلبی آقایان کار دستشان داده و هر چه بزرگتر شده اند، حیوان تر شده اند و قطعا جریان هایی نفوذی هم این روند را تسهیل و جهت دهی می کنند. وگرنه حتی لائیک ترین حکومت ها و دنیاخواه ترینِ آنها، اهمیت توجه و اعتماد به جوان را درک می کنند. حتی اگر لازم باشد، هزینه های زیادی جهت وارد شدن صحیح و اصولی آن جوان به چرخه کاری مملکتشان، بپردازند که با تدابیری این هزینه را هم می توان هر چه بیشتر تقلیل داد.
و جالب است ادامه دهنده حقیقی راه امام، یعنی مقام معظم رهبری مد ظله العالی نیز همچون همان پیر راه شناس، تنها به جوانان امید و اعتماد دارد و دلش خوش است به جوان هایی که در دور و نزدیک به صورت خودجوش دارند کار می کنند. علی رغم همه بی مهری ها، سرکوب ها و سرکوفت ها، سنگ اندازی ها و ... . و چه زیبا کله گنده ها را بر حذر می دارد از کوفتن جوانان و عدم توجه حقیقی به آنها.
اما چرا جوان؟ جوان دیر خسته می شود. انگیزه دارد و از انجام کارهای بزرگ نمی هراسد. از شکست های مقطعی باکی ندارد و با تمام توان و با انرژی کار می کند. خلاق است و چابک. امید دارد. هنوز دنیا او را به دام ننداخته است و کمتر به فکر منافع شخصی است. جالب است تجربه بنده و خیلی های دیگر که با جوانان بسیاری مرتبطیم و خیلی دیگر از معتمِدین به جوانان، بیانگر این است که در بسیاری از موارد، و در خیلی از مجموعه ها، موتور محرکه ی پیشرانِ آنجا، جوانان هستند و کار را بیشتر، آنان جلو می برند تا مدیران فرسوده. این مدیران حتی حال دور زدن تحریم ها را هم ندارند. و اگر به جوانان فضا داده شود، قطعا شاهد پیشرفت های چشمگیر در حوزه های مختلف خواهیم بود. کما اینکه تجربه این چهل ساله انقلاب نیز مؤید همین موضوع است. همچنین خود مقام معظم رهبری نیز در عمل و در انتصابات اخیر خود در مجموعه های گوناگون، نشان داده اند که حقیقتا جوانگرا هستند. در عین اینکه به تجربه احترام می گذارند و بیش از هر کس به طی سلسله مراتب و مراحل رشد واقف اند. و انتهای مطلب نیز همان است که با وجود جوانان در کشور بن بستی وجود ندارد

شناسنامه نشریه