اتوپیا، آرمان شهر، مدینۀ فاضله

نویسنده : امیرسجاد غلامیان باغسیاه(ورودی ۱۳۹۴ مهندسی شهرسازی)
چکیده : با شنیدن واژه " شهر اسلامی " چه چیزی به خاطرمان می آید ؟ اولین چیزی که بنظر هر کسی می رسد، گنبد و مناره ای است سر به فلک کشیده و مسجدی با ایوانی بلند. در نظر یک معمار شاید خانه هایی درونگرا با هشتی، دالان، ایوان‌ها، حیاط در خاطر نقش بندد. اگر با دید کلان تر به شهربنگریم، کوچه هایی پر پیچ و خم و نامنظم و مسجدی بزرگ در مرکز آن می بینیم. اما شهر اسلامی فقط در کالبدی تعریف نمی شود . همانطور که هیچ شهر دیگری فقط در کالبد معنی نمی یابد. فرهنگ، آداب و رسوم و سازمان اجتماعی و اقتصادی هر شهر به علاوه اقلیم و محیط پیرامون معرف شهر می باشند.
با شنیدن واژه " شهر اسلامی " چه چیزی به خاطرمان می آید ؟ اولین چیزی که بنظر هر کسی می رسد، گنبد و مناره ای است سر به فلک کشیده و مسجدی با ایوانی بلند. در نظر یک معمار شاید خانه هایی درونگرا با هشتی، دالان، ایوان‌ها، حیاط در خاطر نقش بندد. اگر با دید کلان تر به شهربنگریم، کوچه هایی پر پیچ و خم و نامنظم و مسجدی بزرگ در مرکز آن می بینیم. اما شهر اسلامی فقط در کالبدی تعریف نمی شود . همانطور که هیچ شهر دیگری فقط در کالبد معنی نمی یابد. فرهنگ، آداب و رسوم و سازمان اجتماعی و اقتصادی هر شهر به علاوه اقلیم و محیط پیرامون معرف شهر می باشند.
اعتقاد مسلمانان بر این است که اسلام یک نظام ارزشی کامل است و تعیین کننده همه الگوها و سازمان های اجتماعی. اسلام طبق گفته شرق شناسان مذهبی شهری است. دین اسلام شاید تنها دینی باشد که در شهر شکل گرفت و با توجه به جهان بینی دینی، اسلام نیازمند توسعه و گسترش شهرها بوده است.
از قرن نوزدهم میلادی و توسط مستشرقین عنوان " شهر اسلامی " رواج یافت و به شهرهای مسلمان نشین که از نظر کالبدی جلوه گاه ارزش های اسلامی بوده و متمایز از سایر شهرهای تمدن های دیگر بوده اطلاق می شده است. اصطلاح شهر اسلامی منوط به وجود شهری است که مبانی نظری طراحی و ساخت آن از متون اسلامی نشأت گرفته باشد.
اما یک سوال مهم که در اینجا مطرح می شود این است که شهر اسلامی آیا شهری است با مناره ها و گنبدهای متعدد و دارای اماکن مذهبی و دارای چهره ای تاریخی و یا شهری است با انسان های موحد و یکتاپرست ؟
پاسخ های این پرسش را می توان در دو گروه جای داد: برخی به کل منکر وجود شهر اسلامی می شوند و گروهی دیگر هر آنچه که در کشورهای اسلامی بنا گردیده است را شهر اسلامی نامیده اند.
اگر بخواهیم ارکان اصلی یک شهر را دسته بندی کنیم می توانیم به "انسان یا اهالی شهر" به عنوان اصلی ترین جز و عامل پدیدآورنده شهر، "قوانین و مقررات، آداب و رسوم و فرهنگ ساکنین" و "کالبد شهر" که متأثر از دو رکن قبلی به علاوه شرایط محیطی و اقتصادی می باشد اشاره کنیم. در شهر اسلامی نیز این سه رکن وجود دارد. اولین و مهم ترین رکن در شهر اسلامی، اهالی با ایمان و مومن شهر می باشند که فضای فکری شهر را می سازد. رکن دوم اصول عملی و دستورات اسلامی می باشد که فضای رفتاری ساکنین را تشکیل می دهد که در قالب قوانین و مقررات قرار می گیرد. سومین رکن نیز کالبد شهر است که فضای عینی شهر را تشکیل می دهد. این کالبد توسط انسان مومن و با رعایت اصول اخلاقی دینی که تبیین گر ارتباط انسان با جهان خارج است، ایجاد می شود. هر گاه که هر کدام از این ویژگی در شهر نباشد، نمی توان آن شهر را شهر اصیل اسلامی دانست و فقط شهری است که محل سکونت مسلمانان است و نه بیشتر.
اما ما امروز در کجا قرار داریم؟ کدام یک از این ارکان را در شهر های امروزی خود داریم؟ با نگاهی ساده انگارانه خواهیم گفت هر سه رکن. ما مردمی مسلمان هستیم، با قوانین اسلامی زندگی می کنیم و شهرهایمان پر است از مسجد که روزی چند بار از آن صدای اذان به گوش می رسد. اما آیا باور داریم که در شهر اسلامی زندگی می کنیم ؟ با باور به این که اسلام دینی کامل است و اگر واقعا شهر ما اسلامی است در آن نباید هیچ نقصی باشد، نه کودک کاری در سر چهارراه هایش باشد و نه شهروند کم برخوردارتری در حاشیه اش، نه هوای ناپاک در ریه ساکنین و نه ترافیکی در خیابان هایش؛ البته که هیچ کدام از این عیب و کاستی ها نشانه ی نقص اسلام نیست. این نواقص گاهی بخاطر درک نادرست از دین و پرداختن به ظواهر آن رخ می دهد و گاه به دلیل اینکه بی توجه به بستر موجود، از سازوکار هایی استفاده می شود که هیچ سنخیتی با آداب و سنن ندارند.
سوالی که مطرح می شود این است که از چه زمانی، به چه دلیل و به چه صورت شهرهای اسلامی که روزگاری سرآمد همگی شهرهای جهان بوده اند در مسیری قرار می گیرند که نه تنها نمی توانند محیطی برای رشد و کمال و ترقی انسان باشند، بلکه گاه در پاسخگویی به اساسی ترین نیاز های شهروندان خود نیز ناتوان هستند و اخلاق انسانی و سازمان های اجتماعی در آن ها در حال فروپاشی است. منظور از شهر اسلامی در این سوال شهرهای مسلمانان و یا شهرهای واقع در کشور های اسلامی نیست کما اینکه امروزه شهرهایی مانند دبی، آستانه و باکو با کالبدی زیبا و معماری باشکوه خود که حاصل کار برترین معماران جهانند و با درآمدهای کلان نفتی دولت هایشان توانسته اند سطح رفاه قابل توجهی برای ساکنین خود ایجاد کنند، وجود دارند ولی نمی توان این شهر ها را در زمره شهر های اسلامی قرار داد. این شهر ها صرفا شهرهایی مدرن هستند که در کشورهای مسلمان نشین قرار دارند.
سیطرۀ مدرنیته بر شهرهای اسلامی حاصل تسلط استعمار مدرن بر کشورهای اسلامی بوده‌است و از آن رو که مدرنیته در این کشورها اساساً پدیده‌ای تقلیدی بوده‌است یا به‌تعبیری، اصولاً این جوامع دچار غربزدگی شده‌اند، مرحله‌ای که پیش روی شهرهای اسلامی قرارگرفت، مرحلۀ شبه‌مدرن بود، که آنها را سراپا جوامعی سطحی‌گرا و تقلیدی ساخت؛ و به‌دلیل ویژگی برزخی آن، شهرهای اسلامی دائماً با بحران هویت فرهنگی و اجتماعی و درنتیجه، بحران ازهم‌گسیختگی در مناسبات انسانی و نظام خانوادگی و روابط نسل‌هامواجه شدند. بافت و ساختار اجتماعی و آرایش طبقاتی شهرهای اسلامی در چند دوره شدیداً به‌هم‌ریخته شد و فاصله‌ها و شکاف‌ها و فقر و مبارزات طبقاتی افزایش‌ یافت.
بحران هویت واقعیت جهانی مدرنیته است و این موضوع در شهرهایی که در جهان امروزه داعیه‌ای غیر از مدرنیتۀ صرف دارند، ازجمله شهرهای اسلامی، آثار تخریبی و منفی بسیار بیشتری نسبت به شهرهای دیگر داشته و دارد. اصولاً شهرهای دورۀ مدرن از آن رو که بر بنیاد شهرهای کهن و بر سبک و سیاق جهان‌بینی مدرنیته شکل‌گرفته‌اند، اساساً ساختاری از نقیضه‌ها می‌باشند؛ که این موضوع در شهرهای اسلامی، از آن رو که آن نظریه‌پردازیهای مدرنیته هم در طی زمان در آنها جریان‌نیافته‌اند و به تعبیری، نظریه‌های مدرنیته به آنها تحمیل‌شده‌اند، نمودی بس آشکارتر دارد.
اصولاً پیدایش شهرهای مدرن اسلامی در روزگار تسلط غربزدگی یا به تعبیر بهتر، غربگرایی تمام و کمال جوامع اسلامی رخ‌داده‌است و علیرغم این که این شهرها عموماً همان شهرهای دست‌کم دویست تا سیصدسالۀ کشورهای اسلامی می‌باشند، به‌هیچ‌روی، ریشه در تاریخ حیات فرهنگی و تمدنی این جوامع نداشته‌اند، و به همین خاطر، این شهرها یا به تعبیر بهتر، تحولات شهرهای اسلامی این دوره همه تقلیدی بوده و بر مبنای تقلید از ظواهر شهرهای تمدن مدرن غرب شکل‌گرفته‌اند، و گذشته از اجزائی شهری که بدون توجه بـه جهان‌بینی اسلامی و هویت شهرهای ما و صرفاً بر پایۀ کاربریهای مبتنی بـر نظریه‌های عجولانۀ مدیریتی شکل‌گرفته‌اند، ساختارهایی در این شهرها پدیدار شده‌اند که نمود فرهنگی متضاد با هویت اسلامی دارند و ذاتاً با میراث قومی و تاریخی و سنتی و معنوی و نیز آداب و عادات و رسوم اسلامی ناسازگار اند؛ و از این رو پیدایش آنها در جوامع اسلامی، هویت این جوامع را با بحرانهایی بنیادین مواجه می‌کند.
با وقوع مدرنیته تحولاتی شدید در سیمای شهرهای ایران رخ‌نمود، چنان که این شهرها که همه در زمرۀ شهرهای اسلامی به‌شما‌ر‌می‌آمدند، جز در مورد اجزاء و عناصر عقیدتی، از ساختارهای بومی و سنتی تهی گشتند، و حتی عناصر عقیدتی هم هرازگاهی به بهانۀ مرمت و بازسازی دچار تحولهایی اساسی شدند و گاه حتی به تبع پیدایش حکومتهای سنت‌ستیز و غربگرایی چون پهلوی آشکارا بر نابودی آنها همت‌گماشته‌شد.
اکنون سیمای کلانشهر های ما ترکیبی است از چندین ساختار بنیادین شهری که در گذر زمان و بر مبنای مقتضیات طبیعی و تاریخی و متأثر از عوامل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و اجتماعی شکل‌گرفته‌است، ساختار‌هایی کاملا متضاد و برگرفته از آرمان‌شهرهای ناتمام و متأثر از تصمیمات مقطعی و گذرای تصمیم‌گیران و برنامه‌ریزان شهری؛ و از همین رو امروزه این شهرها مشحون از مشکلات و نابسامانیها است. مشکلاتی چون تمرکز جمعیت در این شهرها و رشد شتابان شهرنشینی به سبب مهاجرت و همچنین افزایش طبیعی جمعیت شهر، که مشکلاتی را در ارائۀ خدمات مناسب پدیدمی‌آورد.
اما نمی توان گفت که مسبب همه مشکلات شهرهای امروزی ما تفکر مدرن است. هدف مدرنیته در دوره ای که سنت، غرب را در مسیر پیشرفت خود به بن بست رسانده بود، بهبود و تغییر شرایط بود. تجدد و نوگرایی لازمه پیشرفت در هر زمینه ای است، بشرطی که این حرکت رو به جلو متناسب با وضعیت و شرایط موجودیتی باشد که میخواهد پیشرفت کند.همانطور که جامعه اسلامی تا دوره خلافت عباسیان و پیش از حمله مغولان مدرن ترین جوامع درزمان خود در اکثر زمینه ها بوده اند چون نوگرایی و پیشرفتشان حاصل تلاش و تفکر خودشان و در مسیر پاسخگویی به نیاز های زمان خود بوده است. اما مدرنیته وارداتی فقط بحران هویت به دنبال دارد. غرب که زادگاه این مدرنیزم می باشد، مرگ و پایان آن را بیش از چهار دهه است که اعلام کرده است ولی در کشورما هواداران تفکر مدرن همچنان پیشتاز هستند.
با وقوع انقلاب اسلامی در ایران با رهبرانی که داعیه احیا هویت اسلامی و مبارزه با تجددگرایی غربی داشتند، انتظار می رفت که این روند هویت زدایی متوقف شود. یکی از اهداف انقلاب، احیا تمدن بزرگ اسلامی و معرفی مجدد اسلام به عنوان نظام ارزشی کامل به سایر کشورهای اسلامی که در آن روزگار همگی در سیطره سیاسی، اقتصادی ، اجتماعی و فکری شرق و غرب بودند، بود.
پس از انقلاب و با وقوع جنگ هشت ساله ایران و عراق اولویت ها تغییر کرد و مسئله اصلی نجات مملکت شد و فرصت اندیشیدن و الگوسازی برای تمدن اسلامی بوجود نیامد. در این بین مجموعه اتفاقاتی که تحت عنوان " انقلاب فرهنگی " صورت گرفت؛ نارسا، عجولانه و تابع احساسات و در یک کلام " انقلابی " بود. بعد از خاتمه جنگ و آغاز بازسازی‌ها، ساخت‌و‌سازهای شهری اعم از بخش دولتی و بخش خصوصی سرعت گرفت، ولی نه با آن دیدگاه های انقلابی مورد انتظار، بلکه با تقلید بی کیفیت از نمونه های خارجی، زیرا این بار نیز اولویت با بازسازی سریعتر کشور بود.
با اینکه چهاردهه از انقلاب اسلامی می گذرد اما هنوز تغییر محسوسی در فضای فکری و اندیشه ای و کالبدی شهرها که نشان دهنده حرکت به سوی شهر و تمدن بزرگ اسلامی باشد احساس نمی شود. محسوس ترین تغییرات را شاید بتوان در تغییر پوشش و ظاهر تصمیم سازان کلان کشور، تغییر اسامی خیابان ها، میادین و نمادها و ساختن مساجد و اماکن مذهبی مشاهده کرد. اقداماتی سطحی و ظاهری که نمی توانند پاسخگوی نیاز های یک شهر در تراز تمدن بزرگ اسلامی باشند. در تهران، " ام القری جهان اسلام " مکانی جهت برگزاری نمازجمعه که تجلی بخش وحدت جامعه اسلامی است، وجود ندارد و نمازگزاران در سرما و گرما دانشگاه تهران نماز به پا می دارند ولی در مصلی چهل هکتاری اش مرتبا نمایشگاه برگزار می شود. پس از گذشت چهل سال یک نماد شکوهمند شهری اسلامی که نشان تمدن اسلامی باشد، ساخته نشده و هنوز برج " آزادی " یا " شهیاد " سابق – که به غایت ایرانی و اسلامی تر از برج میلاد است – وظیفه دارد تا نشانه شهری پایتخت یک کشور اسلامی باشد. نزدیک به یک چهارم جمعیت کشور در حاشیه شهرها زندگی می کنند و مدیریتی که در خدمت رسانی به شهروندان رسمی ناکارآمد است قطعا نمی تواند به نیاز های ساکنین غیر رسمی پاسخ گوید.
چندین دهه برنامه ریزی های نادرست، عدم تخصص مدیران و مدیریت های کوتاه مدت که اجازه برنامه ریزی کلان و بلندمدت نمی دهد باعث بوجود آمدن این حجم عظیم از مشکلات و نابسامانی های شهری شده است. مدیریت کلان باز هم اولویت مهمتری دارد و باهمان تفکری که این مشکلات را بوجود آورده در پی حل آن است. امروزه تلاش ها برای احیا هویت اسلامی شهرها، بیشتر در روی کاغذ صورت میگیرد. گاه با آیین سازی های سازمانی و سازمان یافته، مردم را به طور " خودجوش " به فضاهای شهری رو به موتمان می کشند و گاهی با اجرای صرف مدول های اسلیمی ‌در اجزای معماری; اقداماتی سطحی و در ظاهر . در گذشته اگر اقدامات ظاهری و پوسته ای صورت می گرفت باتوجه به عدم بومی سازی مدرنیزم در ایران، سطحی بودن اقدامات دور از انتظار نبود، ولی دلیل اینکه امروزه تلاش ها در جهت ایرانی – اسلامی سازی بنیادی نیست، چیست؟ آیا نیاز به تعریف مفهوم جدیدی از تمدن نوین اسلامی است؟ آیا تفاوتی میان طرز فکر مدیران تصمیم ساز چهاردهه اخیر در این زمینه با طرز فکر مدیران دوره گذشته وجود دارد؟ آیا با پوشاندن پوشش اسلامی بر تن مدرنیزم، سعی در مشروعیت بخشی به آن وجود دارد ؟ فارغ از اقدامات کالبدی، چه تلاشی در زمینه های تئوریک در مسیر نیل به شهرسازی ایرانی – اسلامی صورت پذیرفته است؟
در اواخر سال 1395، شورای عالی انقلاب فرهنگی اقدام به تصویب سند ملی معماری و شهرسازی ایرانی – اسلامی نمود. طی این سند، ده سیاست اصلی برای ساماندهی وضعیت معماری در شهرهای کشور، با اولویت کلان‌شهرها به دستگاه‌های ذیربط ابلاغ شد و وزارت راه و شهرسازی و شورای عالی معماری و شهرسازی موظف به اجرا و نظارت این سیاست‌ها شدند. شاید بتوان قابل توجه ترین بند از این سند را، بند هشتم آن دانست که به " ارتقاء بینش و افزایش آگاهی های عمومی در خصوص ویژگی ها، اصول و ارزش های شهر و روستا و معماری ایرانی – اسلامی و اهمیت آن در ارتقاء کیفیت زندگی معاصر " پرداخته است. تصویب این سند به عنوان سند بالادست و در سطح کلان را می توان مهم ترین اقدام در جهت بهبود شرایط معماری و شهرسازی شهرهای ایران و حرکت به سوی احیاء ارزش ها و بازیابی هویت به فراموشی سپرده شده در شهر ها دانست. لازمه این حرکت رو به جلو، عزم جزم تصمیم سازان و برنامه ریزان در سطوح خرد و کلان، آگاهی بخشی عمومی و تشویق مردم به مطالبه گری این زمینه و تربیت نیروی متخصص و متعهد می باشد.
با اینکه شاید حتی در صورت اجرا بی کم و کاست و رعایت تمامی این اصول، مدت زیادی طول بکشد تا نتیجه این تصمیم گیری ها به طور ملموس و قابل توجهی درک شود، ولی می توان امیدوار بود که نسل های آینده در شهرهایشان احساس بی هویتی نخواهند کرد و به هویت ایرانی – اسلامی خود و شهر هایشان افتخار خواهند کرد. شاید این بار صبر، چاره باشد، زیرا درد صد ساله، درمان یک شبه ندارد.
فهرست منابع:
* نقی زاده، محمد. 1389. تأملی در چیستی شهر اسلامی. فصلنامه مطالعات شهر ایرانی اسلامی 1(1): 141.
* توکلی نیا، جمیله؛ محمدیان مصمم، حسن؛ ضرغامی، سعید. 1395. تقابل شهر ایرانی- اسلامی با چالش های شهری هزاره سوم. مطالعات شهر ایرانی اسلامی 7(25): 57-70.
* خدایی، زهرا؛ تقوایی، علی اکبر. 1390. شخصیت شناسی شهر اسلامی؛ با تأکید بر ابعاد کالبدی شهر اسلامی. مطالعات شهر ایرانی اسلامی 2(5): 103-113.

شناسنامه نشریه