الگوهای نوین معماری محیط های یادگیری در کشورهای اسلامی

نویسنده : پگاه اشراقی(ورودی ۱۳۹۳ مهندسی معماری)
چکیده : معماری جهان اسلام دیرگاهی است شاهد تحسین و تمجید دنیای غرب است. عمارات اسلامی بیان کننده عقاید مذهبی، ساخت اجتماعی و اقتصادی، انگیزه سیاسی و ذوق پروری بصری یک سنت فراگیر و معتقد است (جرج میشل، 1972: 7). بیشتر پژوهش های جدید به جستجو و توضیح اصولی می پردازد که بر پایه آن ها بتوان این هنر را چه هندسی باشد چه اسلیمی، تحت عنوان واحد "اسلامی" گرد آورد (بلر و بلوم، 1381: 794).
معماری جهان اسلام دیرگاهی است شاهد تحسین و تمجید دنیای غرب است. عمارات اسلامی بیان کننده عقاید مذهبی، ساخت اجتماعی و اقتصادی، انگیزه سیاسی و ذوق پروری بصری یک سنت فراگیر و معتقد است (جرج میشل، 1972: 7). بیشتر پژوهش های جدید به جستجو و توضیح اصولی می پردازد که بر پایه آن ها بتوان این هنر را چه هندسی باشد چه اسلیمی، تحت عنوان واحد "اسلامی" گرد آورد (بلر و بلوم، 1381: 794).
در جهان اسلام اهمیت علم ، تعلیم و تعلم در آن انکارناپذیر است و همواره آموزش را یکی از اهداف بعثت پیامبران دانسته است (نگارنده). همانطور که اشاره شد، معماری اسلامی موضوعات زیادی را مطرح می کند که بیشتر در مورد مساجد طرح می شوند. امروزه مدارس هم دارای کیفیت هایی هستند که الگوهای رفتاری در آن تأثیر می گذارد (نگارنده). همانطور که پروفسور لاوسون یکی از برجسته ترین تئوریسین های معماری و نویسنده کتاب "طراحان چگونه می اندیشند؟" اعتقاد دارد: «از میان تمامی پروژه های معماری که می بایست طراحی شوند، هیچ یک به اندازه طراحی مدرسه نمی تواند جذاب و دل انگیز باشد، چرا که به بسیاری از فعالیت های مهم انسانی به آموزش و رشد کودکان می انجامد...» (کامل نیا، 1385: مقدمه).
مدرسه به عنوان فضای آموزش و پرورش نوجوانان نقش اساسی در ساختار اجتماعی، فرهنگی جامعه ایفا می نماید. نظام آموزشی، روش و محتوای آموزش از یک سو و فضای آموزشی از سوی دیگر دو عامل مهم و مؤثر در پرورش و رشد کودکان و نوجوانان محسوب می گردد. مدارس در ابتدا در داخل مساجد قرار داشتند، جایی که به عنوان منبعی برای کل جامعه محسوب می شد و آموزش در مکتب خانه ای رسمی رخ نمی داد، افراد از نظر سنی آزاد بودند و آرایش کلاس درس به صورت حلقه ترتیب داده می شد. اما هرچه به دوران معاصر نزدیک تر شویم، شاهد استقلال هرچه بیشتر کالبد مدرسه و عمل کردن آن به عنوان جزئی تقریباً جدا از جامعه می باشیم و در روزگار معاصر الگوی سنتی فرصت انطباق با شیوه های نوین را نیافته اند (کامل نیا، 1390: 7 و 15).
اکنون دهه ها می گذرد که مدارس خیلی آهسته همراه با جریان تغییرات اجتماعی، تکنولوژیکی و اقتصادی در جامعه گام برمی دارند. فرهنگ در مدارس هنوز هم بسیار "مدرسه ای" است. اگر در مدرسه قدم بزنید و به داخل کلاس ها یا فضاهای یادگیری نگاهی بیندازید این وضعیت های قراردادی، میز معلمی که با میزهای دیگران متفاوت بوده و درجایگاه بالاتری از بقیه است را خواهید دید؛ مشابه آنچه که صدها سال پیش نیز وجود داشته است. علیرغم این حقیقت که مؤسسات آموزشی در گذر سال ها تعدادی رویکرد خلاقانه را پذیرفته اند، ما معتقدیم که مدارس باید از یک چشم انداز مشترک رشد کنند. توسعه این زبان مشترک هم اکنون در مدارس احساس می شود. این دگرگونی و تغییر در دنیای طراحی مدارس به طور رنج آوری آهسته است (2:2007,Prakash Nair).
مدارس و فضاهای آموزشی را می توان به عنوان عرصه هایی با عملکرد چندگانه تلقی نمود. عملکرد اصلی مدرسه یعنی آموزش و پرورش کودکان و نوجوانان، آن را به عنوان عرصه ی نیمه خصوصی فعالیت ها و عملکرد های دیگر مانند قابلیت استفاده برای عموم ساکنین محلات شهری در زمان های خاص آن را به عنوان عرصه ی عمومی یا نیمه عمومی به شمار می آورد. فضای آموزشی را نمی توان فقط ساختمان مدرسه تلقی نمود، بلکه کودک و نوجوان از کلیه موضوعات، اتفاقات و مشاهدات که از طریق حواس پنجگانه ی خود دریافت می دارد به عنوان منابع آموزشی و اطلاعاتی تأثیر پذیرفته و در رفتار و آینده او مؤثر می باشد (کامل نیا، 1390: 16).
همواره تغییراتی درباب برنامه آموزشی و ارزیابی وجود داشته است (Stanford 2003/2004)؛ اما اگر نگاهی دقیق به این تغییرات بیاندازید خواهید دید که در واقع هیچ چیز تغییر نکرده است و مطمئناً تغییر شکل بزرگی رخ نداده است. یکی از بزرگترین موانعی که برای نوآوری در این زمینه وجود دارد فقدان یک واژگان طراحی مشترک است؛ واژگانی که تمامی ذی نفعان بتوانند آن را با یکدیگر به اشتراک بگذارند. به بیان دیگر هیچ روش سریع و ظریفی وجود ندارد که در آن بتوان ایده های طراحی را به گونه ای که واقعا شامل تمامی ذی نفعان شود، توسعه داد و آزمایش کرد.
جوّی که امروزه مدارس در آن توسعه می یابند یعنی وابستگی شدید به مشخصات آموزشی و دستورالعمل های طراحی. دستورالعمل طراحی نیز بیش از حد توصیفی است (به طوری که معماران اغلب به نقش کنار هم قرار دادن قطعات رجوع می کنند تا انجام دادن یک طراحی واقعی.)، نمونه ها روی کاغذ خوب به نظر می رسند یا ممکن است در برخی شرایط خاص، کارآمد واقع شوند اما چندان به نیازهای جوامع خاص ارتباطی ندارند و بیشتر نمونه های اولیه درباره مدارس مطابق با الگوهایی هستند که حتی در ظاهر نیز خاص جوامع نیستند. الگوهایی که در اینجا آمده اند تنها آغازی هستند در تعریف زبان گرافیکی برای طراحی یک محیط یادگیری که هم سالم و هم کارآمد است. طراحان مدارس باید به این الگوها بعنوان یک نقطه آغاز برای ایجاد الگوهای خود و یا اصلاح الگوهای پیشین بنگرند (1:2007,Prakash Nair).
الگو عبارتست از یک مجموعه قواعد، دکترین، سرمشق ها، راهبردهای کلی، نمونه ها، مدل ها، رویه ها و تمام مواردی شبیه به این که پیش نیاز انجام فعالیت های جزئی و کلی و برای کارهایی بوده که قرار است با برنامه ریزی و در مسیر درست و بهینه حرکت کند و بخواهد به اهداف پیش بینی شده دست پیدا کند (نشریه برنامه، شماره 340). به عقیده ی صاحب نظرانِ تعلیم و تربیت، چگونگی معماری مدارس و الگوهای تشکیل دهنده ی آن می توانند در کنار سایر عوامل آموزشی تأثیرات قابل توجهی بر فراگیران باقی گذارند و فقدان این واژگان مشترک سبب عدم نوآوری در ایده های طراحی می شود، لذا لازم است تا با بررسی این الگو ها به راهکار هایی موثر در ایجاد مدارس برسیم. بر مبنای نظریات معتبر، می توان 25 الگوی طراحی را برای فضاهای آموزشی برشمرد که عبارتند از: 1. نور طبیعی، 2. پنل خورشیدی، 3. تهویه طبیعی، 4. هویت محلی، 5. سالن ورزشی، 6. استفاده از رنگ، 7. دیدهای داخلی و خارجی، 8. ارتباط درون و بیرون، 9. مبلمان راحتی، 10. توجه به هوش های چندگانه، 11. باغ یادگیری، 12. مدرسه به مثابه خانه، 13. مدرسه به عنوان ابزار یادگیری، 14. توجه به مقیاس کودکان، 15. توجه به خلوت، 16. مصالح بومی، 17. راهرو یادگیری، 18. یادگیری مهارت های زندگی، 19. مدرسه قابل دسترس برای همه، 20. طراحی مشارکتی، 21. ورودی دعوت کننده، 22. کلاس قابل انعطاف، 23. حیاط قابل دفاع، 24. شفافیت، 25. استودیوهای یادگیری.
25 الگوی یاد شده را می توان در 6 دسته، طبقه بندی کرد:
1. بخش های جزء از کل: این الگوها، مناطق کاربردی خاص در یک مدرسه را توصیف می کنند. هدف از طراحی آن ها، برآورده ساختن نیازهای کاربردی خاص است مانند: باغ یادگیری، مدرسه به مثابه خانه، راهروی یادگیری، ورودی دعوت کننده، حیاط های قابل دفاع، استودیوهای یادگیری و فضاهای ورزشی.
2. کیفیت فضایی: این الگوها کیفیت یک فضای آموزشی و مناطق میانی کاربردی را توصیف می کنند. هم چون: توجه به مقیاس بچه ها، کلاس های انعطاف پذیر، شفافیت، استفاده از رنگ، ایجاد کردن دیدهای داخلی و خارجی، ایجاد ارتباط میان درون و بیرون، و استفاده از مبلمان راحتی.
3. مبتنی بر مغز: وجه ابتدایی یک الگوی مبتنی بر مغز این است که به چند جنبه ویژه از تحقیقات مبتنی بر مغز پاسخ می دهد. الگوهایی که در این طبقه جای می گیرند در مورد طراحی فضاهایی هستند که مغز را شبیه سازی می کنند و این شبیه سازی به گونه ای است که برای یادگیری و رشد کلی انسان سودمند است. توجه به خلوت بچه ها و طراحی برای هوش های چندگانه از این دسته هستند.
4. کارآیی بالا: این ها الگوهایی هستند که وجوه زیر را برجسته می سازند: ارتباط ساختمان با طبیعت، صفات پایدار آن و فرصت های موجود برای ترجمه روشی که این ها، بصورت یک ابزار یادگیری آشکار – و بنابر مفهوم "کتاب سه بعدی" – در کنار هم قرار می گیرند؛ مانند: مدرسه به مثابه ابزار یادگیری، استفاده از مصالح بومی، آموزش مهارت های زندگی، مدرسه قابل دسترس برای همه، تأمین نور طبیعی و استفاده از پنل های خورشیدی و ایجاد تهویه طبیعی.
5. ارتباط با جامعه: شواهد فراوانی وجود دارند که نشان می دهند مدارسی که جزء جدایی ناپذیری از جوامع هستند، بهتر کار می کنند. بنابراین یک مدرسه می تواند از طریق راه های ذیل با جامعه در ارتباط باشد: وادار کردن دانش آموزان در به عهده گرفتن خدمات و وظایف اجتماعی، کار در کسب و کارها و مؤسسات و شرکت های محلی، استفاده از منابع اجتماعی موجود نظیر کتابخانه ها. مواردی هم چون طراحی مشارکتی، ایجاد ارتباط با جامعه و ایجاد هویت محلی نیز می تواند مؤثر باشد.
6. مرتبه بالاتر: ما الگوهای مرتبه بالاتر را اینگونه تعریف میکنیم: الگوهایی که دیگر الگوها را در خود جای می دهند (15-17:2007,Prakash Nair).
پس از پرداختن به 25 الگوی آغازگر طراحی و با بررسی چند نمونه از مدارس موفق در دنیا و کشورهای اسلامی، به عنوان جمع بندی توضیحات ارائه شده، می توان اینگونه نتیجه گیری کرد که:
در میان 25 الگوی ارائه شده توسط پراکاشنر، بهره مندی از نور طبیعی و ارتباط درون و بیرون، تهویه طبیعی، شفافیت، حیاط های قابل دفاع و استفاده از رنگ به ترتیب بیشترین و الگوهایی نظیر طراحی برای هوش های چندگانه، مدرسه به مثابه ابزار یادگیری و ایجاد راهروی یادگیری کمترین میزان توجه در این مدارس را به خود داشته اند. اگر به دسته بندی پیشین رجوع کنیم می توان نتیجه گرفت، به ترتیب توجه به کیفیت های فضایی هم چون دید های بصری، کارایی بالا به کمک نور و تهویه، بخش های جزء از کل مانند حیاط های قابل دفاع، مسائل مربوط به ایجاد ارتباط با جامعه و فرآیند های مبتنی بر مغز در طراحی کالبد یک محیط یادگیری حائز اهمیت هستند.
فهرست منابع:
* بلر،شیلا؛ بلوم، جاناتان. (1250-1800). هنر و معماری اسلامی(2). ترجمه یعقوب آژند.1381. سازمان مطالعه و تدوین کتب علوم انسانی دانشگاه ها(سمت)، مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی؛فرهنگستان هنر.
* کامل نیا،حامد. (1390) . الگوهای معماری فضاهای آموزشی. مشهد: انتشارات دانشکده معماری و شهرسازی دانشگاه فردوسی.
* کامل نیا،حامد. (1385) . طراحی محیط های یادگیری. تهران: انتشارات سبحان نور.
* نشریه برنامه، معاونت برنامه ریزی و نظارت راهبردی رییس جمهور، سال هشتم، شماره 340.
* همکاری جمعی از پژوهشگران مرکز تحقیقات استراتژیک. (1390). آشنایی با کشورهای اسلامی. زیر نظر حسن روحانی. تهران: انتشارات مشعر. تدوین مرکز تحقیقات حج.
* Nair,Prakash. (2007). The Language Of School Design(Design Patterns For 21st century Schools)
* Stanford.( 2003/2004).
* www.Archdaily.com

شناسنامه نشریه