نقد، بررسی و تحلیل طرح نوسازی و بهسازی بافت پیرامونی حرم مطهر رضوی

نویسنده : محمد حیدری(ورودی ۱۳۹۳ مهندسی شهرسازی)
چکیده : با ورود به دوران مدرنیزاسیون و حرکت به سوی شهرسازی مدرن و امروزی، فرسودگی اقتصادی، اجتماعی و کالبدی در هسته های اولیه شهر های دارای قدمت تاریخی نمود یافت. مشهد و هسته تاریخی آن نیز از این ماجرا مبرا نیست. وجود بارگاه منور رضوی در مرکز این بافت آن را با تمام معضلات و مشکلاتش منحصر بفرد، ارزشمند به لحاظ مادی و معنوی و دارای ظرفیت ها و پتانسیل های فراوان ساخته است. بهره مندی از این فرصت ها بدون شک به نحوه ی ورود و برخورد کارشناسان شهری با مسائل اجتماعی، اقتصادی و کالبدی بافت بستگی دارد. فرسودگی بافت در سالیان گذشته نه تنها مانع سرویس دهی مطلوب امکانات شهری به زائرین می شد بلکه معضلات و نا به هنجاری های اجتماعی نظیر تکدی گری، دست فروشی، معرکه گیری، اعتیاد و ... فضاهای شهری را برای حضور و اسکان زائرین در بافت پیرامونی حرم بسیار نامناسب کرده بود. در یک کلام فضای اطراف حرم به هیچ وجه در شأن بارگاه منور رضوی نبود.
با ورود به دوران مدرنیزاسیون و حرکت به سوی شهرسازی مدرن و امروزی، فرسودگی اقتصادی، اجتماعی و کالبدی در هسته های اولیه شهر های دارای قدمت تاریخی نمود یافت. مشهد و هسته تاریخی آن نیز از این ماجرا مبرا نیست. وجود بارگاه منور رضوی در مرکز این بافت آن را با تمام معضلات و مشکلاتش منحصر بفرد، ارزشمند به لحاظ مادی و معنوی و دارای ظرفیت ها و پتانسیل های فراوان ساخته است. بهره مندی از این فرصت ها بدون شک به نحوه ی ورود و برخورد کارشناسان شهری با مسائل اجتماعی، اقتصادی و کالبدی بافت بستگی دارد. فرسودگی بافت در سالیان گذشته نه تنها مانع سرویس دهی مطلوب امکانات شهری به زائرین می شد بلکه معضلات و نا به هنجاری های اجتماعی نظیر تکدی گری، دست فروشی، معرکه گیری، اعتیاد و ... فضاهای شهری را برای حضور و اسکان زائرین در بافت پیرامونی حرم بسیار نامناسب کرده بود. در یک کلام فضای اطراف حرم به هیچ وجه در شأن بارگاه منور رضوی نبود.
از این نکته مهم نیز نباید غافل ماند که در کنار تمام مسائل اجتماعی و فرهنگی که مداخله در بافت را توجیه می نمود، ناپایداری و عدم ایمنی ساخت کالبدی محدوده به لحاظ ایمنی و مدیریت بحران از دغدغه ها و نگرانی های اصلی بدنه مدیریت شهری محسوب می شد. از این رو ورود و مداخله در بافت در قالب طرح نوسازی و بهسازی بافت پیرامونی حرم مطهر در اوایل دهه 70 مورد توجه قرار گرفت. آنچه که در این سال ها اتفاق افتاد تملکات و ساخت و سازهای وسیعی بود که در ادامه به ذکر مسائلی در این خصوص پرداخته خواهد شد:
1. مهم ترین ضعف در این طرح به عقیده نگارنده نادیده گرفتن هویت بافت و ارزش های اجتماعی آن است که در تار و پود کالبد بافت تنیده شده بود. بسیاری از فضاها و ساختمان ها که جایگاه خاطرات جمعی افراد بود؛ نادیده گرفته شد و نگاه های بازسازی و تخریبی، بسیاری از افراد را که عمدتاً از قدیمی های محلات بودند را به اجبار از بافت خارج نمود.
2. جایگزینی منازل 1 الی 2 طبقه با ساختمان ها و آپارتمان های مرتفع شیوه زندگی را از ویلایی به آپارتمانی تغییر و تحمیل نمود. ساکنین قدیمی که دیگر نه تنها قادر به سازش با شیوه ی جدید سکونت نیستند حتی با پول اندکی که هنگام تملک منزلشان کسب کردند امکان خرید منزل جدید را ندارند. لذا از بافت رانده شده و به ناچار به سکونتگاه های غیر رسمی پناه بردند.
3. تفاوت میان خرده فرهنگ ها و دسته بندی های اجتماعی فرهنگی از مرحله شناخت طرح گرفته شده تا ارائه الگو و پیشنهاد در طرح نادیده گرفته شده است. به عنوان مثال مطالعات بخش شناخت به جای اینکه در قالب واحدهای اجتماعی نظیر محلات صورت گیرد در قالب قطاع های چند گانه انجام شده است، در حالی که می دانیم قطاع نه یک واحد اجتماعی که یک واحد کالبدی – فضایی است.
4. تعدد ذی نفوذان نظیر شهرداری، میراث، آستان قدس، سپاه، اوقاف و ... و اختلاف میان منافع آنها باعث از دست رفتن و اتلاف زمان، هزینه و کاهش کارایی و کیفیت طرح شده است. از این رو تنظیم و ایجاد نهادی که بتواند میان منافع سازمان ها هماهنگی و بر اعمال نفوذ آنها نظارت نماید ضروری است. شکل گیری چنین نهادی با این حدود از اختیارات طبیعتاً باید در سطح قوای سه گانه انجام گیرد.
5. نبود هماهنگی میان میراث فرهنگی و شهرداری از دیگر معضلاتی است که در روند پروژه به نظر می رسد. به عنوان مثال تعیین بناهای میراثی محدوده بعد از تصویب طرح و در مرحله اجرای آن، هزینه های قابل توجهی را در برخی موارد به مجری طرح وارد نموده است.
6. تفکر بازسازی بافت بطور افراطی به همه جای آن رسوخ کرده است در حالی که می شد با رویکرد بهسازی در مکان های دارای ارزش کالبدی حد الامکان مانع تغییر و تحول اساسی در کالبد شد تا عوامل هویت بخش کالبدی حفظ شوند و صرفاً با تزریق فعالیت های جدید سرزندگی به آن بخش را بازگرداند. متأسفانه نظیر آنچه که در خانه داروغه رخ داده در حفاظت از آثار ارزشمند تاریخی برخورد موزه ای با بافت صورت گرفته و به مرمت تک بناهای پراکنده اکتفا شده است. بماند که با ساخت آپارتمان های مرتفع در مجاورت آنها حفاظت از سیما و منظر و اتمسفر حاکم بر چنین مکان هایی نادیده گرفته شده است.
7. ضروریست، قوانین در جهت حمایت از سرمایه گذاری های خرد و مشارکت مالی و فیزیکی ساکنین تصحیح گردد. بعنوان مثال مشوق های قانونی که در صورت تجمیع قطعات بیشتر، امکان ساخت با تراکم بالاتر را می دهد نه تنها بستر را برای حضور سرمایه دار کلان فراهم می کند بلکه با هدایت به سمت شکل گیری بافت درشت دانه و متراکم، الگوی کالبدی و شیوه زیستی متفاوت از گذشته را ترویج می نماید.
8. با توجه به وسعت زیاد محدوده طرح بهتر است به جای ارائه یک نسخه کلی برای تمام بافت، آن را به نواحی همگنی تقسیم کنیم و برای هر ناحیه (مثلاً محله) برنامه ریزی جداگانه ای ارائه دهیم. حرکت به سمت طرح های محله ای و راهبردی به جای طرح های کلان ضمن توجه به الزامات و ویژگی های هر بخش، تأثیر مخرب ذی نفوذان و ذی نفعان را در آماده سازی و اجرای طرح کاهش می دهد.
9. در هر شهری جزء یا اجزایی هستند که برند، هویت یا نماد آن شهر محسوب می شوند نظیر برج ایفل در پاریس یا ساختمان کنگره در واشنگتن. غلبه نگاه های مالی به طرح باعث شده است حرم به عنوان نماد فرهنگی مشهد به عنصری ناپیدا در میان ساختمان های مرتفعی بدل شود که گرداگرد حرم را تسخیر کرده اند.
10. واگذاری برخی از پروژه های طرح در هر سه مرحله ی تهیه، اجرا و نظارت به یک مشاور خاص اقدام نادرستی است که می تواند زمینه ساز کاهش کیفیت و کارایی پروژه نهایی گردد.

شناسنامه نشریه